حقوق زنان

زن در ادیان توحیدی و غیر‌توحیدی و نیز در ملل متمدن و غیر‌متمدن، به صورت‌های مختلفی ارزش‌گذاری شده است. در‌آیین تحریف شده یهود، برای زن هیچ‌گونه شخصیت و منزلتی قائل نبودند. البته بی‌شک تمام پیامبران مدافع ارزش و مقام زن و مخالف ستم به او بوده‌اند، ولی قانون‌های تحریف شده کتاب‌های مقدس، سبب شد در آیین یهود، زن و دختر را مایه ننگ بدانند.

 

در آموزه‌های «تلمود» درباره برتری پسر بر دختر گفته شده که پسر، عصای پیری والدین است و در زمان پیری و ضعف می‌تواند آنها را یاری کند و نیز می‌تواند دانشمندی پرآوازه شود و آرزوی پدر و مادر را برآورده سازد، اما دختر گنجینه نگرانی‌آور برای پدر است و پدر همواره نگران اوست که مبادا در کودکی او را فریب دهند یا در نوجوانی و بلوغ از جاده عفاف منحرف شود یا در بزرگسالی بی‌همسر باقی بماند.[1]

 

این عقیده خرافی که برگرفته از آموخته‌های کنونی تحریف‌یافته یهودیت است، در طول حیات‌این‌ آیین حاکم بوده. از «سفر تثنیه» یهودیان استفاده می‌شود که شهادت و سوگند زنان پذیرفته نیست.[2]

 

یهودیان زن را حیوانی می‌دانند که بیشتر از دیگر حیوانات به انسان شباهت دارد و در واقع برزخی میان انسان و حیوان به شمار می‌آید.[3]

 

یهودا (خدای یهود) در آخرین بند از فرمان‌های ده‌گانه‌اش که به قول مشهور برای موسی(ع) فرستاده، زنان را در ردیف چهارپایان و اموال منقول قرار داده است. ومیگوید که بر گاو و گوسفند قاطر و الاغ و زن همسایه طمع نورز!!!

 

بر این اساس، قوم یهود مانند همه اقوام جنگ‌جو، زن را مایه مصیبت و بدبختی می‌دانستند و او را فقط به این دلیل تحمل می‌کردند که یگانه منبع تولید سرباز بود.[4]

 

جالب‌تر‌اینکه مردان یهودی در دعای صبحگاهی، از خداوند تشکر می‌کنند که آنها را زن نیافریده است.[5]

 

در دین تحریف شده یهود، دختر، کالایی است که می‌توان آن را در هنگام تنگ‌دستی فروخت. سنت غلط خرید و فروش دختران، در قوم بنی‌اسرائیل رواج زیادی داشته است.[6]

 

آیین حضرت عیسی مسیح(ع) نیز گرچه سراسر مهربانی و رحمت است و در آن به مدارا با زنان سفارش شده، ولی پس از تحریف، ارزش زن در آن بسیار پایین آمد. بنابر آموزه‌های موجود مسیحیت، زن شری ضروری، وسوسه‌ای طبیعی، مصیبتی نیکو، خطری خانگی، جذبه‌ای نابودکننده و آسیبی رنگارنگ است. او همان «حوای مجسم» است که آدم را از فردوس برین محروم ساخت و هنوز آلتی در دست شیطان است تا مردان را بفریبد و آنان را به دوزخ بکشاند. از‌این‌رو، کلیسا، زن را بی‌ارزش و او را موظف به اطاعت از مرد می‌داند، زیرا مرد شبیه خداوند آفریده شده است. بنابر‌این، در آموزه‌های‌این دین زن موجودی ناقص، کنیز و برده‌ای در خدمت مرد است که مرد همواره باید خود را از شر او در امان نگه دارد.[7]

 

کشیشان فرانسوی در سال 586 میلادی کنگره‌ای تشکیل دادند تا با بحث و گفت‌وگو به نتیجه رسند که‌آیا زن نیز مانند مرد انسان و دارای روح است و می‌تواند مانند مرد عبادت کند و‌آیا شایستگی ورود به بهشت را دارد با خیر؟! در پایان کنگره، آنها به‌این نتیجه رسیدند که زن انسان است، ولی برای خدمت به مرد آفریده شده و زن موجودی فانی است و جاودانگی ندارد.[8]

 

توماس آکویناس، دانشمند و روحانی برجسته مسیحی، ارزش و مقام زن را به مرحله‌ای پایین‌تر از حد تصور رساند و با مطرح کردن مسئله رابطه جنسی زن و شیطان، زن را کفو شیطان خواند. وی همچنین معتقد بود که زن با نخستین ویژگی طبیعت، یعنی کمال‌جویی ناسازگار و با دومین ویژگی؛ یعنی گندیدگی، فرتوتی و بدشکلی هماهنگ است. دیدگاه کلیسای کاتولیک پیرامون ارزش زن، به روشنی در سخنان فیلسوف مشهور انگلیسی، برتراند راسل، آمده است. وی معتقد بود زن به صورت دروازه جهنم و‌ ام‌الفساد جلوه کرد. از‌این‌رو، باید از فکر زن بودن خویش شرمنده باشد و به خاطر لعنتی که به‌این جهان آورده مدام، در توبه و نوحه به سر برد. باید از لباس خود شرمنده باشد، زیرا یادگار سقوط اوست. زن در تمدن‌های مختلف نیز احترام و منزلت ویژه‌ای نداشت.

 

در یونان که از درخشان‌ترین و گسترده‌ترین تمدن‌های روزگار خویش به شمار می‌آمد، زن در تمام جنبه‌های زندگی پست و ذلیل بود. در‌این تمدن وی جزو کالاهای تجاری برای خرید و فروش به بازار عرضه می‌شد و بعد از فوت همسر حق زندگی نداشت. بسیاری از یونانی‌ها زن را موجودی پلید و حاصل عمل زشت شیطان می‌دانستند. رومی‌ها و برخی از یونانیان بر‌این باور بودند که زن روح انسانی ندارد و روح انسانی فقط در مرد قرار داده شده است.[9]

 

سقراط، حکیم نامدار یونانی، وجود زن را سرچشمه سقوط بشر می‌دانست و فیثاغورث، دیگر دانشمند یونانی، به وجود اصلی ِ خوب معتقد بود که نظم، نور و مرد را آفریده و اصلی بد که آشوب، تیرگی و زن را پدید آورده است. ارسطو نیز زن را مرد ناکام خطای طبیعت و حاصل نقصی در آفرینش می‌دانست.[10]

 

این مثل میان یونانیان قدیم رواج داشت که «زن حیوانی بلند مو و کوتاه فکر است».[11]

 

در یکی از شهر‌های یونان به نام اسپارت اگر زنی پسر به دنیا نمی‌آورد، او را به مرگ محکوم می‌کردند. در نظر رومیان، زن نماد شیطان و انواع ارواح شیطانی بود. بر همین اساس از خندیدن و سخن گفتن او جلوگیری می‌کردند و بیشتر اوقات دهانشان را جز در موقع خوردن می‌بستند. زنان رومی در حقیقت انسان به شمار نمی‌آمدند، بلکه جزو اشیا بودند و پس از مرگ مردان، مانند اشیا به ارث برده می‌شدند.[12]

 

سومریان حق داشتند زن خود را بفروشند یا در برابر وام خود، او را به طلب‌کار بدهند. در تمدن هند، در «قانون‌نامه مانو»، از زنان‌این‌گونه یاد می‌شود: «سرچشمه ننگ، زن است: سرچشمه ستیز، زن است. سر چشمه وجود زیرین، زن است. پس باید از زن پرهیز کرد.» بر اساس همین قانون، زن در تمام عمر باید تحت سرپرستی کسی باشد؛ اول پدر، بعد همسر، بعد پسر و... .[13]

 

در‌ آیین هندو زن را پس از مرگ همسر، فدای او می‌کردند و کنار جسد شوهرش می‌سوزاندند و‌این سنت را «ستی» می‌نامیدند.[14]

 

در آیین بودایی که از ادیان هندی است، زن چنین توصیف شده است: «زن چون تمساح و نهنگ مخوف و خون‌آشامی است که در رود زندگی منتظر می‌نشیند تا شناوری را شکار خود کند.» در آیین برهمنی نیز زن در بسیاری از امور هم‌مرتبه پاریاهاست که به کلی از جامعه رانده شده و افرادی ناپاک و محروم از حقوق انسانی بودند.[15]

 

در تمدن چین، دختران مثل باری، بر دوش خانواده سنگینی می‌کردند و والدین منتظر بودند تا زود‌تر دختران بزرگ شوند و به خانه همسر بروند. در روزگار سختی‌ها اگر نوزاد دختری بر دختران خانواده افزوده می‌شد، امکان داشت نوزاد بی‌گناه را رها کنند تا در سرمای شب بمیرد یا خوراک حیوان‌ها شود. همچنین زنان متعه در عمل، با برده فرقی نداشتند و زن اصلی هم چیزی جز مسئول کارخانه تولید نسل نبود و مقام او به تعداد فرزندانش بستگی داشت.[16]

 

زن آن‌قدر بی‌ارزش بود که وقتی دختری متولد می‌شد، نزدیکان خویشاوندان با تأسف فراوان به والدینش تسلیت می‌گفتند.[17]

 

چینی‌ها، خدا را آفریننده پسر و شیطان را آفریننده دختر می‌دانستند. از‌این‌رو، در نظر آنها پسر برکت و دختر لعنت بود. به همین دلیل، سعی می‌کردند دختر را زودتر شوهر دهند. وقتی دختری به دنیا می‌آمد، به نوکر دستور می‌دادند آن‌قدر نوزاد را در آب نگه دارد تا خفه شود. آنها دختران را می‌فروختند و اگر به فروش نمی‌رفتند، در دریا غرق می‌کردند. در سرتاسر آفریقا، خرید و فروش زن رایج بود و زن به اندازه‌ای بی‌ارزش بود که با دادن حداکثر چهار گاو و حداقل 2 مرغ او را می‌خریدند. در هنگام مریضی زن، برای درمانش تلاشی نمی‌کردند و در زمان قحطی، قربانی‌اش می‌کردند.[18]

 

زنان آفریقایی حتی تا قرن نوزدهم میلادی مانند بردگان و ابزار کشاورزی خرید و فروش می‌شدند و‌این امر در کشورهایی مثل انگلیس، چین و ژاپن نیز رواج داشت. در جزیره فیجی زنان را خرید و فروش می‌کردند و معمولاً ارزش آنها به اندازه تفنگ بود. فینیقی‌ها بتی به نام «مولوح »را اله نور می‌دانستند و بت «عشتر» را همسر او و برای تقرب به عشتر، زن‌هایشان را قربانی می‌کردند و برای تقرب به به مولوح، فرزندان را.[19]

 

در استرالیا زن حکم حیوانی اهلی را داشت که فقط برای شهوت‌رانی و تولید نسل به کار می‌رفت. از‌این‌رو، در دوران قحطی او را می‌کشتند تا گوشتش را بخورند. زن در نظر آنها چنان بی‌ارزش بود که در هنگام مریضی، گاه او را خفه می‌کردند.[20]

 

ارزش زن در تمدن ‌ایران باستان نیز با تمدن‌ها دیگر تفاوتی نداشت. به ویژه در دوران ساسانی که زن نه انسان، بلکه شی به شمار می‌آمد. زن در‌این دوران به اندازه‌ای کم‌ارزش بود که حتی در اندیشه و سخن و رفتارش از خود اراده‌ای نداشت و روزانه سه بار باید از همسر خود می‌پرسید که چه بگوید؟ چه بیندیشد و چه بکند؟! زن در‌این دوران، مانند کالایی معامله می‌شد و مرد‌ها زن اصلی خود را به طور موقت به همسری مردی دیگر درمی‌آوردند که ازدواج با زن عاریتی نام داشت. در‌این کار رضایت زن شرط نبود.[21]

 

در عصر جاهلیت عرب نیز، زنان مانند سایر ملل، محروم و تحت ستم بودند. زن جایگاه انسانی و اجتماعی نداشت و حیاتش موجب ننگ و عار بود. یکی از فاجعه‌آمیز‌ترین پدیده‌های‌این عصر «وئاد» یا زنده به‌گور کردن دختران بود که رواج بسیار زیادی داشت.

 

دیدگاه ویژه اسلام به ارزش زن با ظهور اسلام، دریچه‌های روشنایی به سوی زن گشوده شد. قرآن به صراحت زنده به گور کردن دختران را سرزنش و رد کرد و بدین ترتیب، پرونده‌این جنایت‌ها را که از سنت‌های جاهلیت بود، در زباله‌دان تاریخ دفن کرد. و ارزشی ویژه به زن بخشید و یازده امام را از صلب دختر رسول خدا(ص) قرار داد. حال آنکه تا آن زمان، مرد بی‌پسر را ابتر و «نسل بریده» می‌دانستند.

 

دین مبین اسلام در روزگاری ظهوری کرد که داشتن پسر، افتخاری بزرگ و تولد دختر ننگ و عار خانواده بود. پیامبر اسلام با گرامی‌داشت زنان و به ویژه تکریم دخترش فاطمه(س) نقش مؤثری در باطل کردن سنت‌های خرافی جاهلیت داشت. آن حضرت فاطمه(س) را پاره تن خود می‌نامید و خشم او را خشم الهی. همچنین به کسانی که دختردار شدن بر‌ایشان ناخوشایند بود می‌فرمود: «دختران خود را ناپسند مدانید، به درستی که دختران، مونس انسان و گران‌بهایند».[22]

 

و نیز می‌فرمود: «بهترین فرزندان شما دخترانند».[23]

 

رسول اکرم(ص) در گرامی‌داشت و احترام به دخترش فاطمه(س) پیش‌گام و الگوی دیگران بود و مردان دیگر را به‌این کار سفارش می‌فرمود. از سفارش‌های آن حضرت است که در هدیه دادن به فرزندانتان برابری را رعایت کنید، ولی اگر ناگزیرید برخی از آنها را بر دیگری ترجیح دهید، دختران را بر پسران مقدّم دارید.[24]

 

بر خلاف دیدگاه‌هایی که همسر را همچون شر می‌دانستند و برای او ارزشی قائل نبودند، پیامبر گرامی اسلام می‌فرمود: «بهترین شما کسی است که برای زن و دخترانش بهترین باشد.»[25]

 

و نیز می‌فرمود: «نزدیک‌ترین شما به جایگاه من در روز قیامت، کسانی هستند که با همسرانشان بهتر رفتار کنند». پس از رسول خدا(ص) نیز جانشینان آن حضرت؛ یعنی امامان معصوم کرامت و منزلت بر زن تأکید کرده‌اند. حضرت صادق(ع) محبت به زن را مایه فزونی‌ایمان می‌دانست و می‌فرمود: «مردی که زنش را بیشتر دوست داشته باشد،‌ایمانش فزونی می‌یابد».[26]

 

اوج شخصیت و ارزش انسانی زن در اسلام، در کلام موعود امت‌ها ولیّ ‌عصر(عج) است که فرمود: «دختر پیامبر برای من الگویی نیکوست».[27]

 

پیامبر اسلام با سیره رفتاری خویش به زنان همچون مردان ارزش بخشید، چنان‌که در جریان بیعت، زنان نیز هم‌پای مردان، با ایشان بیعت می‌کردند. همچنین در ماجرای هجرت، زنان مؤمنی نیز به همراه مردان مؤمن، به مدینه هجرت کردند‌. همچنان‌که هم‌دوشی زنان و مردان در ایمان و جهاد،‌در جریان ظهور و قیام منجی جهان حضرت مهدی(عج) نیز خواهد بود و بر اساس روایت پنجاه زن در رکاب‌ایشان به همراه مردان، خواهند جنگید. در سرتاسر قرآن کریم از زنان همسان و همدوش با مردان یاد شده است، آنجا که می‌خوانیم:

 

إِنّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرًا وَ الذّاکِراتِ أَعَدّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظیمًا. (احزاب: 35)

 

به یقین مردان مسلمان و زنان مسلمان مردان با ایمان و زنان با ایمان مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا مردان راستگو و زنان راستگو مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا و مردان با خشوع و زنان با خشوع مردان انفاق کننده وزنان انفاق کننده و مردان روزه دار و زنان روزه دار مردان پاکدامن وزنان پاکدامن ومردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند خداوند برای همه ی آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.

 

صدق و‌ایمان و اسلام و خشوع و صبر و تمام برتری‌ها و ویژگی در‌این‌آیه، میان مردان و زنان به صورت برابر بیان شده که نشان‌دهنده استعداد و توانایی زن در رسیدن به مراتب بالای کمال و قرب الهی است. همچنان که در جای دیگر می‌خوانیم:

 

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنّهَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیرًا. (نساء: 124)

 

هر کس کار شایسته ای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالی که مومن است او را به حیاتی پاک زنده می داریم و به او پاداشی نیکو میدهیم بهترین پاداش برای کار خوبشان

 

 

سوره ال عمران آیه ۱۹۵:

 

أَنّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی»

 

من عمل هیچ عمل کننده ایی از شما را زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد.

 

 

 

سوره شوری آیه 49:

 

للّه ملك السّموات و الارض، يَخلق ما يشاء، يهبُ لمن يشاء اِناثاً، و يهب لمن يشاء الذُّكور، او يُزوِّجهم ذُكراناً و اناثاً، و يجعل من يشاء عقيماً اِنَّه عليمٌ قديرٌ

 

پادشاهى و ملك آسمانها و زمين تنها و تنها براى خدا است، هرچه بخواهد مى آفريند، به هركه بخواهد دختر، و به هركه بخواهد پسر مى بخشد، يا در يك رحم دو فرزند يكى پسر و يكى دختر قرار مى دهد، و هركه را بخواهد عقيم و نازا مى گذارد، همانا خداوند دانا و تواناست

 

بر اساس اين آيه شريفه فرزند دختر، جلوه سلطنت و پادشاهى، تجلى اراده او در آفرينش، و نور دانائى و توانائى او نسبت به انسان است. دانش و قدرت، فعل و اراده، حكومت و مالكيت او اقتضا كرده كه پدر و مادرى داراى دختر شوند.

 

چهره درهم كشيدن نسبت به تولد دختر، چهره درهم كشيدن نسبت به الوهيت، مالكيت، خلقت، انتخاب و دانائى و توانائى حضرت اوست، كه گناهى بزرگ، و حالتى احمقانه، و برنامه اى بدور از منطق و حكمت است.

 

چرا كسى از دختردار شدن كسل شود؟ مگر فرزندى كه در رحم مادر قرار دارد به اراده كسى جز خدا دختر مى شود، دختر شدن فرزند در رحم عين لطف و رحمت حق و عنايت و مرحمت اوست، بايد تسليم اراده و لطف او بود، و بر نعمت وجود دختر تا پايان عمر با تمام وجود به شكر و سپاس برخاست.

 

به اين واقعيت حتماً توجه كنيد :

 

رسول حق داراى چند پسر به نام قاسم، طيّب، طاهر، و ابراهيم شد، گرچه هيچ كدام زنده نماندند، ولى به خاطر پسردار شدن، از جانب خداوند تبريك و تهنيت به او داده نشد، و آيه اى هم در قرآن مجيد به اين سبب نازل نشد، ولى وقتى دخترى چون فاطمه در رحم پاك خديجه تكوّن پيدا كرد، سوره كوثر نازل شد، و بشارت خير كثير، و نيكى دائم به او داده شد!!

 

{که ای پیامبر ما به تو کوثری عظیم (دخترت فاطمه را) عطا کردیم..}

 

 

روايات بسيار مهم باب دختر دارى:

 

حضرت محمد میفرمایند:

 

فرزند دختر برای انسان گلی از گل های بهشت است مستحب است انسان، در صورتى كه از دختر داشتن محروم است، دست نياز به جانب حق بردارد، و براى دختردار شدن با حال اخلاص به درگاه حق دعا كند و بنالد. ابراهيم خليل آن پيامبر بزرگ با داشتن فرزندى چون اسماعيل و اسحاق به درگاه حق جهت دختردار شدن ناليد. پيغمبرى اولوالعزم از داشتن دختر محروم بود، براى رسيدن به اين نعمت دعا كرد. اينكه انسان پدر دختر باشد افتخار دارد، چراكه رسول باكرامت اسلام پدر دختر بود، اين همرنگى با رسول خدا در زندگى، كه با عنايت شدن دختر به انسان تحقق پيدا مى كند واقعاً افتخار دارد،

 

 

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

 

كانَ رَسُولُ اللّهِ اَبا بَنات.[29]

 

پيامبر بزرگوار خدا پدر دختران بود. اگر كسى دختر نداشت ولى داراى خواهر بود، باز هم درى از رحمت حق بر وى باز شده،

 

 

امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد :

 

مَنْ عالَ ثَلاثَ بَنات اَوْ ثَلاثَ اَخَوات وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.[30]

 

هرکس صاحب 3تادختر یا 3تا خواهر باشد بهشت بر او واجب است.

 

 

 

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

نِعْمَ الْوَلَدُ اَلْبَناتُ، مُلْطِفاتٌ، مُجَهِّزاتٌ مُؤْنِساتٌ، مُبارَكاتٌ، مُفَلِّياتٌ.[31]

 

فرزندان دختر چه خوبند، مهربان و نرمخو، مددكار و آماده به كار، انيس انسان، بابركت، و علاقه مند به پاكيزگى.

 

 

 

امام ششم (عليه السلام) فرمود :

 

مَنْ عالَ اِبْنَتَيْنِ، اَوْ أُخْتَيْنِ، اَوْ عَمَّتَيْنِ اَوْ خالَتَيْنِ حَجَبَتاهُ مِنَ النّارِ.[32]

 

كسى كه دو دختر، يا دو خواهر، يا دو عمه، يا دو خاله را سرپرستى كند، سرپرستى آن دو او را از آتش جهنم حفظ مى كند. مردى به مردى كه نزد رسول حق نشسته بود خبر داد همسرت دختر آورد، رنگ آن مرد تغيير كرد،

 

 

 

رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

چه شده عرضه داشت : خير است، فرمود : بگو چه اتفاقى افتاده. گفت : از خانه بيرون آمدم در حالى كه همسرم درد زائيدن داشت، اين مرد به من خبر داد دختردار شده ام، حضرت فرمود : زمين حمل كننده او، آسمان سايه سرش، و خداوند روزى دهنده اوست، دختر دسته گل خوشبوئى است كه آن را مى بوئى.

 

 

 

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

 

اَلْبَناتُ حَسَناتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ، وَ الْحَسَناتُ يُثابُ عَلَيْها وَ النِّعْمَةُ يُسْأَلُ عَنْها.[36]

 

دختران حسناتند، پسران نعمت حقند، بر حسنات بهره مى دهند، و از نعمت بازپرسى مى كنند.

 

 

 

خداوند شب معراج به رسولش فرمود :

 

. . .قُلْ لاِباءِ الْبَناتِ : لا تَضيقَنَّ صُدُورُكُمْ عَلى بَناتِكُمْ فَاِنّى كَما خَلَقْتُهُنَّ اَرْزُقُهُنَّ.[37]

 

به دخترداران بگو، بر دختر داشتن بى حوصلگى نكنيد، همانگونه كه آنها را آفريدم، روزى هم مى دهم. امام صادق (عليه السلام) فرمود : كسى كه مرگ دخترش را بخواهد، قيامت بر خدا وارد مى شود، در حالى كه او را جزء عاصيان به حساب مى آورند.[38]

 

 

 

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَى الاِْناثِ اَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ، وَ ما مِنْ رَجُل يُدْخِلُ فَرْحَةً عَلى اِمْرَأَة بَيْنَهُ وَ بَيْنَها حُرْمَةٌ اِلاّ فَرَّحَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[39]

 

خداوند به دختر مهربانتر از پسر است، كسى كه باعث خوشحالى دخترش شود، خداوند روز قيامت او را خوشحال مى كند.

 

 

 

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) نهايتاً درباره ارزش دختر داشتن فرمود :

 

خَيْرُ اَوْلادِكُمْ اَلْبَناتُ.[40] بهترين فرزندان شما دختران شما هستند.

 

 

 

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

هر كس سه دختر يا سه خواهر را سرپرستى كند بهشت بر او واجب است، عرضه داشتند دو نفر را اگر سرپرستى كند ؟ فرمود : باز هم، گفتند اگر يك دختر يا يك خواهر را فرمود : باز هم.[41]

 

 

 

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرى تُحْفَةً فَحَمَلَها اِلى عِيالِهِ كانَ كَحامِلِ صَدَقَة اِلى قَوْم مَحاويجَ وَلْيَبْدَأُوا بِالاِْناثِ قَبْلَ الذُّكُورِ فَاِنَّ مَنْ فَرَّحَ اِبْنَتَهُ فَكَأَنَّما اَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ اِسْماعيلَ.[42]

 

واقعاً روايت عجيبى است، فرهنگى در تمام تاريخ بشر بدين صورت از دختردارى جانبدارى نكرده، بلكه بعكس، وضع دختران و زنان در جنب اقوام و ملل وضع خوبى نبوده، اين زحمات بى شائبه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بود، كه انقلاب معنوى عظيمى در مسئله حيات دختران و زنان و زن دارى و دختردارى ايجاد كرد، در هر صورت معناى روايت بدين مضمون است : كسى كه به بازار رود، و چيزى بخرد و آن را به خانه براى زن و فرزند ببرد، مانند كسى است كه بار مستمندان را به دوش كشيده، او در خانه دختران را در گرفتن تحفه مقدم بدارد، همانا كسى كه دخترش را خوشحال كند به مانند اين است كه برده اى از اولاد اسماعيل در راه خدا آزاد كرده!!

 

 

 

مسئله عجيب تر اين كه رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

فرزندانتان را به خاطر گريه و ناله اى كه به جهت كودكى دارند كتك نزنيد زيرا گريه طفل معنادار است. بنابراين شهادت دهنده به وحدانيت حق، و درود فرستنده به نبى و آل و دعا كننده به پدر و مادر را نزن، نه اينكه مستحق كتك نيست، بلكه به خاطر گريه معنادارش، واجب است با تمام وجود از او رعايت كنى، و لطف و محبت خود را از او دريغ ننمائى.

 

 

 

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :

 

مَنْ كانَ لَهُ أُنْثى فَلَمْ يَنْبِذْها وَ لَمْ يُهِنْها وَ لَمْ يُؤْثِرْ وَلَدَهُ عَلَيْها اَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ.[45]

 

آنكه داراى دختر است، او را از خود نراند، اهانتش نكند، پسران را بر او مقدم ندارد، خداوند وى را وارد بهشت مى كند. و فرمود : مَنْ كانَتْ لَهُ اِبْنَةٌ واحِدَةٌ كانَتْ خَيْراً لَهُ مِنْ اَلْفِ حِجَّة وَ اَلْفِ غَزْوَة وَ اَلْفِ بَدَنَة وَ اَلْفِ ضِيافَة.[46]

 

كسى كه يك دختر دارد اجر او از هزار حج، و هزار جهاد، و هزار قربانى و هزار مهمانى بيشتر است.

 

 

 

در پایان، توجه به‌این نکته لازم است که قرآن با اشاره به فریب هم‌زمان آدم و حوا توسط شیطان، شبهه فریفته شدن حوا با مکر شیطان و بیرون رانده شدن آدم از فردوس به خاطر گناه حوا را (که از آموخته‌های مسیحیت تحریف‌یافته است)، باطل کرده است.

 

 

 

پی نوشت:

 

[1]. فتحیه فتاحی‌زاده، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، قم، بوستان کتاب ، ص 38.

 

[2]. علی ربانی خلخالی، زن از دیدگاه اسلام، قم،‌انتشارات قرآن، ص 29.

 

[3]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، ص 39.

 

[4]. ویل دورانت، لذات فلسفه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 148.

 

[5]. محمدرضا زیبایی‌نژاد و محمد تقی سبحانی، در آمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 54.

 

[6]. زن از دیدگاه اسلام، ص 29.

 

[7]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، ص 41.

 

[8]. تفسیر نمونه، ج 3، ص 222. [9]. همان، صص 26 و 192.

 

[10]. درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 53.

 

[11]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، قم، بوستان کتاب، ص 23.

 

[12]. زن از دیدگاه اسلام، ص 23.

 

[13]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، صص 27 و 29.

 

[14]. زن از دیدگاه اسلام، ص 25.

 

[15]. یحیی نوری، جاهلیت و اسلام، ص 108.

 

[16]. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 1، صص 854 و 858.

 

[17]. یحیی نوری، جاهلیت در اسلام، ص 159.

 

[18]. زن از دیدگاه اسلام، انتشارات قرآن، قم، صص 25 و 33.

 

[19]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی ،صص 34 ، 37 ، 46.

 

[20]. زن از دیدگاه اسلام، انتشارات قرآن، قم، صص 25 و 33.

 

[21]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، صص 34، 37 و 46.

 

[22]. «لاتکرهوا البنات فَانهُنَّ المؤمنات الغالیات»؛ کنز العمال، ج 45374.

 

[23]. «خیرُ اولادِکُم البَناتُ»، بحارالانوار، ج 104، ص 91.

 

[24]. کنز العمال، ح 45346.

 

[25]. مستدرک‌الوسایل، ج 14، ص 55.

 

[26]. وسائل الشیعه، ج 14، ص 9.

 

[27]. بحار الانوار، ج 53، ص 80

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:15  توسط اخگر تقی پور | 

1- روابط زن و مرد نامحرم از طریق پست الکترونیکی

لطفا بفرمایید ارتباط از طریق پست الکترونیکی (ایمیل)در مورد شعر وشاعری و ادبیات و مذهب وسیاست وخانواده وموضوعاتی از این قبیل بین زن ومرد وغیره چه صورتی دارد.

بین نامحرم ها جایز نیست.

2- حکم سلام مرد به زن نامحرم

حکم سلام مرد به زن نامحرم چیست؟آیا سلام کردن دانشجوی پسر به همکلاسی دختر که هر روز همدیگر را می بینند و با هم در یک کلاس شرکت می کنند اشکال دارد؟ سلام استاد مرد به شاگرد دختر چه حکمی دارد؟

در برخی از روایات این کار مکروه شمرده شده است. مخصوصاً اگر زن جوان باشد.

3- تماس با أجنبیه در وسائل نقلیه عمومی

آیا اگر در وسائط نقلیه عمومی زنی بغل دست انسان بنشیند وبر اثر تنگی جابا بدن اجنبیه تماس بگیرد آیا لازم است برخاسته یا از تاکسی خارج شویم؟

می توانید کیف یا ساک خود را به عنوان حائل بین خودتان بگذارید و لازم نیست از ماشین پیاده شوید.

4- اشتغال خارج از منزل بانوان

نظر ایشان را در مورد اشتغال خارج از منزل بانوان می خواستم؟اگر از لحاظ شرعی اشکالی ندارد چه شرایطی باید داشته باشد؟و اگر همراه با مراوده در مسائل کاری و همکاری با نامحرم باشد چه حکمی دارد؟

در صورتی که جهات شرعی آن رعایت بشود و خوف انحرافی در کار نباشد و با اجازه همسر باشد مانعی ندارد.

5- صحبت کردن برای ازدواج از طریق اینترنت

جوان 25 ساله ای هستم که در مقطع کارشناسی ارشد مشغول تحصیل میباشم.در محیط مرکز آموزشی با دختر 24 ساله ای آشنا شدم .با ایشان در مورد ازدواج صحبت کردم . ایشان گفتند تا یکسال قصد ازدواج ندارند وکسانی هستند که او بخواهد با آنها ازدواج کند.ایشان حجاب را خیلی رعایت نمی کنند.من الان دیگر به آن مرکز نمی روم ولی در این فکر هستم که از طریق اینترنت برای ایشان نوشته ها وعکس هایی بفرستم.در صورت توافق اگر ایشان پذیرفت شرط ازدواج را رعایت حجاب ونماز خواندن وغیره قرار می دهم البته با توجیح دقیق ایشان نه به زور.آیا ارتباط اینترنتی با ایشان در چارچوب اسلام وذکر خوبی هایی که در من وجود دارد خلاف موازین اسلامی است(برای متقاعد کردن ایشان) لطفا مرا راهنمایی نمایید.(من علاقه زیادی به اخلاق ایشان وبرخی تفکراتشان پیدا کرده ام)

به مقدار ضرورت و نیاز برای ازدواج می توانید با او صحبت کنید

6- بازی و تفریح به صورت مختلط

دانشجویان در اردوهای تفریحی بصورت مختلط(ذکور و اناث)به بازی و تفریحاتی(مثل برف بازی و غیره )می پردازند و این کار را صحیح می دانند. آیا این عمل آنان خالی از اشکال است؟

این کارها جائز نیست.

7- دست زدن به نامحرم

آیا دست زدن به دختر در صورتی که هیچ غرض و منظوری در میان نباشد مشکل دارد یا خیر؟ و یا اینکه اگر بخواهیم با او ازدواج کنیم چطور؟

جائز نیست.

8- شنیدن صدای روضه خوانی بانوان

شغل بعضى از خانمها ذکر توسّل به اهل بیت(علیهم السلام) در مجالس زنانه است، گاهى از اوقات در زمانى که مشغول روضه خوانى هستند مرد و یا بچه هایى که خوب و بد را مى فهمند وارد حیاط آن خانه مى شوند و صداى این خانم را مى شنوند، حکم این قبیل روضه خوانیها چیست؟

در این مورد که نوشته اید، صداى خود را آهسته تر کند و یا بدون تکیه به صوت بخواند.

9- اشتغال بانوان در ادارات

آیا اشتغال زنان در اداراتى که محلّ مراجعه مردان است جایز است؟

با رعایت شئون اسلامى اشکالى ندارد.

10- شوخی اساتید زن در کلاس

خنده و شوخى استاد خانم در کلاس درس دانشجویان دختر و پسر به منظور رفع کسالت و خستگى و تجدید روحیّه دانشجویان چه حکمى دارد؟

رعایت آداب عفّت در کلاس درس واجب است.

11- معاینه توسط غیر همجنس برای استخدام

آیا معاینه و لمس افراد غیر بیمار در مقام آموزش پزشکى جهت کنترل سلامتى واستخدام و سربازى و... درصورتى که همجنس نباشند جایز است؟

در امورى که براى جامعه ضرورت دارد جایز است.

12- سلام کردن مرد به زن نامحرم

آیا سلام کردن مرد بر زن نامحرم کراهت دارد؟

کراهت ندارد ولى از بعضى از اخبار استفاده مى شود که سلام کردن به زن جوان مکروه است.

13- گفتگو با نامحرم

آیا گفتگو با زن نامحرم به طور کلّى جایز است؟

در صورتى که به طور عادى باشد، مانعى ندارد.

14- ارائه کنفرانس توسط دانشجویان دختر

آیا خواهران دانشجو مى توانند در مورد امور کلاس یا مسائل علمى در میان برادران دانشجو کنفرانس ارائه نمایند؟

هرگاه موازین شرعى در آن رعایت گردد و مفسده خاصّى نداشته باشد مانعى ندارد.

15- مشاغلی که مستلزم لمس نامحرم است

افعال و مشاغلى براى زن و مرد هست که مستلزم نظر لمس بدن دیگرى است مثل دندان پزشکى، زایمان، جراحى و... در این گونه موارد تکلیف چیست؟ و آیا فرقى بین حال ضرورت و غیر آن هست و ملاک ضرورت چیست؟

این گونه امور فقط در صورت ضرورت جایز است و معیار ضرورت تشخیص عرف عام و صالح است.

16- درس خواندن نزد نامحرم

خانمى مى خواهد به تحصیل خود ادامه دهد که بعدها شغل حلالى انتخاب کند ولى فعلا ادامه تحصیل ملازم با این است که با نامحرم رو به رو شود مثلا نزد مرد نامحرم درس بخواند یا این که با مردها در یک کلاس باشند، آیا تحصیل با چنین شرایطى جایز است؟

هرگاه توأم با امر حرامى نگردد مانعى ندارد، مانند خلوت با اجنبى و مفاسد دیگر.

17- گوش دادن به خنده زن نامحرم

گوش دادن به خنده زن نامحرم اگر موجب مفسده نباشد چه حکمى دارد و در صورتى که مفسده داشته باشد چه حکمى دارد؟

در مواردى که مفاسد خاصّى بر آن مترتب نشود مانعى ندارد.

18- تحصیل در بین نامحرمان

گاهى دانشجوى پسرى در بین عدّه اى دانشجوى دختر یا بالعکس درس مى خواند، آیا درس خواندن بدین صورت جایز است؟ با توجّه به این که اگر با این شرایط ادامه تحصیل ندهد متضرّر مى شود مثل این که دیرتر فارغ التحصیل مى شود.

اگر موجب کار حرامى نمى شود اشکالى ندارد ولى سزاوار است که مسؤولین کشورهاى اسلامى برنامه اى براى جدا ساختن مراکز تحصیلى پسران و دختران تنظیم کنند.

19- اختلاط زن و مرد مسلمان برای نمایش

آیا براى نمایش صحنه هاى تاریخى، اختلاط زن و مرد مسلمان که در نقش کفّار بازى مى کنند و همراه با مکالمات مهیّجِ شهوت و عاشقانه است، جایز است؟

بازى کردن در نقش کفّار به منظور اهداف آموزنده مانعى ندارد ولى مکالمات محرّک و شهوت انگیز جایز نیست.

20- تبعیت از دستور استاد برای معاینه نامحرم

تبعیّت از دستور استادى که مقیّد به فرایض شرعى نیست و با وجود دانشجویان دختر به دانشجویان پسر دستور معاینه زنان بیمار را مى دهد چه حکمى دارد؟ البتّه تمرّد از دستور استاد ممکن است در نمره قبولى یا رد او دخالت داشته باشد؟

در این مورد که ضرورت نیست باید به صورت معقولى تمرّد کند مگر این که معاینه زنان براى تکمیل تحصیلات پزشکى لازم باشد (تحصیلاتى که سبب نجات جان زنان مى شود) که در این صورت جایز است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:6  توسط اخگر تقی پور | 

براي بررسي چهره زن در شعر احمد شاملو لازم است ابتدا نظري به پيشينيان او بيندازيم. در ادبيات كهن ما، زن حضوري غايب دارد و شايد بهترين راه براي ديدن چهره او پرده برداشتن از مفهوم صوفيانه عشق باشد. مولوي عشق را به دو پاره مانعه الجمع روحاني و جسماني تقسيم مي‌كند. مرد صوفي بايد از لذتهاي جسماني دست شسته، تحت ولايت مرد مرشد خانه دل را از عشق به خدا آكنده سازد. زن در آثار او همه جا مترادف با عشق جسماني و نفس حيواني شمرده شده و مرد عاشق بايد وسوسه عشق او را در خود بكشد: عشق آن زنده گزين كو باقي است. بر عكس در غزليات حافظ عشق به معشوقه‌اي زميني تبليغ  مي‌شود و عشق صوفيانه فقط چون فلفل و نمكي به كار مي‌رود. با اين وجود عشق زميني حافظ نيز جنبه غير جسماني دارد.

مرد عاشق فقط نظر باز است و به جز از غبغب به بالاي معشوق به چيزي نظر ندارد. و زن معشوق نه فقط از جسم بلكه از هر گونه هويت فردي نيز محروم است. تازه اين زن خيالي چهره‌اي ستمگر و دستي خونريز دارد و افراسياب وار كمر به قتل عاشق سياوش خويش مي‌بندد:

شاه تركان سخن مدعيان مي شنود            شرمي از مظلمه خون سياوشش باد

در واقعيت مرد ستمگر است و زن ستم كش ولي در خيال نقش‌ها عوض مي‌شوند تا اين گفته روانشناسان ثابت شود كه ديگر آزاري آن روي سكه خودآزاري است. با ظهور ادبيات نو زن رخي مي‌نمايد و پرده تا حدي از عشق روحاني مولوي و معشوقه خيالي حافظ برداشته مي‌شود. نيما در منظومه «افسانه» به تصوير پردازي عشقي واقعي و زميني مي‌نشيند: عشقي كه هويتي مشخص دارد و متعلق به فرد و محيط طبيعي و اجتماعي معيني است.

چوپان زاده‌اي در عشق شكست خورده در دره‌هاي ديلمان نشسته و همچنان كه از درخت امرود و مرغ كاكلي و گرگي كه دزديده از پس سنگي نظر مي‌كند ياد مي‌نمايد، با دل عاشق پيشه خود يعني افسانه در گفت و گوست.

نيما از زبان او مي گويد:

حافظا اين چه كيد و دروغي‌ست

كز زبان مي و جام و ساقي‌ست

نالي ار تا ابد باورم نيست

كه بر آن عشق بازي كه باقي‌ست

من بر آن عاشقم كه رونده است

برگسترده همين مفهوم نوين از عشق است كه به شعرهاي عاشقانه احمد شاملو مي‌رسيم. من با الهام از يادداشتي كه شاعر خود بر چاپ پنجم هواي تازه در سال 1355 نوشته، شعرهاي عاشقانه او را به دو دوره ركسانا و آيدا تقسيم مي‌كنم.

ركسانا يا روشنك نام دختر نجيب زاده‌اي سغدي است كه اسكندر مقدوني او را به زني خود در آورد. شاملو علاوه بر اينكه در سال 1329 شعر بلندي به همين نام سروده، در برخي از شعرهاي تازه نيز ركسانا به نام يا بي نام ياد مي‌كند. او خود مي‌نويسد: ركسانا، با مفهوم روشن و روشنايي كه در پس آن نهان بود، نام زني فرضي شد كه عشقش نور و رهايي و اميد است. زني كه مي‌بايست دوازده سالي بگذرد تا در آن آيدا در آينه شكل بگيرد و واقعيت پيدا كند. چهره‌اي كه در آن هنگام هدفي مه آلود است، گريزان و دير به دست و يا يكسره سيمرغ و كيميا. و همين تصور مايوس و سرخورده است كه شعري به همين نام را مي‌سازد، ياس از دست يافتن به اين چنين هم نفسي .

در شعر ركسانا، صحبت از مردي است كه در كنار دريا در كلبه‌اي چوبين زندگي مي‌كند و مردم او را ديوانه مي‌خوانند. مرد خواستار پيوستن به ركسانا روح درياست، ولي ركسانا عشق او را پس مي‌زند: بگذار هيج كس نداند، هيچ كس نداند تا روزي كه سرانجام، آفتابي .

كه بايد به چمن‌ها و جنگل‌ها بتابد ، آب اين درياي مانع را

بخشكاند و مرا چون قايقي فرسوده به شن بنشاند و بدين گونه،

روح مرا به ركسانا روح دريا و عشق و زندگي باز رساند.

عاشق شكست خورده كه در ابتداي شعر چنين به تلخي از گذشته ياد كرده :

بگذار كسي نداند كه چگونه من به جاي نوازش شدن، بوسيده شدن،

گزيده شده ام !

اكنون در اواخر شعر از زبان اين زن مه آلوده چنين به جمع بندي از عشق شكست خورده خود مي‌نشيند:

و هر كس آنچه را كه دوست مي‌دارد در بند مي‌گذارد

و هر زن مرواريد غلطان را

به زندان صندوق محبوس مي‌دارد

در شعر "غزل آخرين انزوا" (1331) بار ديگر به نوميدي فوق بر مي‌خوريم:

عشقي به روشني انجاميده را بر سر بازاري فرياد نكرده،

منادي نام انسان

و تمامي دنيا چگونه بوده ام ؟

در شعر "غزل بزرگ" (1330) ركسانا به "زن مهتابي" تبديل مي شود و شاعر پس از اينكه او را پاره دوم روح خود مي خواند، نوميدانه مي‌گويد:

و آن طرف

در افق مهتابي ستاره رو در رو

زن مهتابي من ...

و شب پر آفتاب چشمش در شعله‌هاي بنفش درد طلوع مي‌كند:

مرا به پيش خودت ببر!

سردار بزرگ روياهاي سپيد من!

مرا به پيش خودت ببر!

در شعر "غزل آخرين انزوا" رابطه شاعر با معشوقه خياليش به رابطه كودكي نيازمند محبت مادري ستمگر مانده مي‌شود:

چيزي عظيم‌تر از تمام ستاره‌ها، تمام خدايان: قلب زني كه مرا كودك دست نواز دامن خود كند! چرا كه من ديرگاهيست جز اين هيبت تنهايي كه به دندان سرد بيگانگي جويده شده است نبوده‌ام

جز مني كه از وحشت تنهايي خود فرياده كشيده است، نبوده‌ام ....

نام ديگر ركسانا زن فرضي "گل كو" است كه در برخي از شعرهاي تازه به او اشاره شده. شاعر خود در توضيح كلمه گل‌كو مي‌نويسد: "گل كو" نامي است براي دختران كه تنها يك بار در يكي از روستاهاي گرگان (حدود علي آباد) شنيده‌ام .

مي‌توان پذيرفت كه گل كو باشد... همچون دختركو كه شيرازيان مي‌گويند، تحت تلفظي كه براي من جالب بود و در يكي دو شعر از آن بهره جسته‌ام گل كوست. و از آن نام زني در نظر است كه مي‌تواند معشوقي ياه همسر دلخواهي باشد. در آن اوان فكر مي‌كردم كه شايد جز "كو" در آخر اسم بدون اينكه الزاماً معنوي لغوي معمولي خود را بدهد، مي‌تواند به طور ذهني حضور نداشتن، در دسترس نبودن صاحب نام را القا كند.

ركسانا و گل گوهر دو زني فرضي هستند با اين تفاوت كه اولي در محيط ماليخوليايي ترسيم مي‌شود، حال آنكه دومي در صحنه مبارزه اجتماعي عرض اندام كرده، به صورت "حامي" مرد انقلاب در مي‌آيد.

در شعر "مه" (1332) مي‌خوانيم:

در شولاي مه پنهان، به خانه مي‌رسم. گل كو نمي‌داند.

مرا ناگاه

در درگاه مي‌بيند.

به چشمش قطره اشكي بر لبش لبخند، خواهد گفت:

بيابان را سراسر مه گرفته است ... با خود فكر مي‌كردم

كه مه

گر همچنان تا صبح مي‌پاييد

مردان جسور از خفيه‌گاه خود

به ديدار عزيزان باز مي‌گشتند.

مردان جسور به مبارزه انقلاب روي مي‌آوردند و چون آبايي معلم  تركمن صحرا شهيد مي‌شوند و وظيفه دختراني چون گل كو به انتظار نشستن و صيقل دادن سلاح انتقام آبايي‌ها شمرده مي‌شود.

در شعر ديگري به نام "براي شما كه عشقتان زندگي ست" (ص133) ما با مبارزه اي آشنا مي‌شويم كه بين مردان و دشمنان آنها وجود دارد و شاعر از زنان مي‌خواهد كه پشت جبهه مردان باشند و به آوردن و پروردن شيران نر قناعت كنند:

شما كه به وجود آورده‌ايد ساليان را

قرون را

و مرداني زده‌ايد كه نوشته‌اند بر چوبه دار

يادگارها

و تاريخ بزرگ آينده را با اميد

در بطن كوچك خود پروريده‌ايد

و به ما آموخته‌ايد تحمل و قدرت را در شكنجه‌ها

و در تعصب‌ها

چنين زناني حتي زيبايي خود را وامدار مردان هستند:

شما كه زيباييد تا مردان

زيبايي را بستايند

و هر مرد كه به راهي مي‌شتابد

جادويي نوشخندي از شماست

و هر مرد در آزادگي خويش

به زنجير زرين عشقي‌ست پاي بست

اگرچه زنان روح زندگي خوانده مي‌شوند، ولي نقش آفرينان واقعي مردان هستند:

شما كه روح زندگي هستيد

و زندگي بي شما اجاقي‌ست خاموش:

شما كه نغمه آغوش روحتان

در گوش جان مرد فرحزاست

شما كه در سفر پرهراس زندگي، مردان را در آغوش خويش آرامش بخشيده‌ايد

و شما را پرستيده است هر مرد خودپرست،

عشقتان را به ما دهيد.

شما كه عشقتان زندگي‌ست!

و خشمتان را به دشمنان ما

شما كه خشمتان مرگ است!

در شعر معروف "پريا" (1332) نيز زنان قصه يعني پريان را مي‌بينم كه در جنگ ميان مردان اسير با ديوان جادوگر جز خيال پردازي و ناپايداري و بالاخره گريه و زاري كاري ندارد.

در مجموعه شعر "باغ آينه" كه پس از «هواي تازه» و قبل از «آيدا در آينه» چاپ شده، شاعر را مي‌بينم كه كماكان در جستجوي پاره دوم روح و زن همزاد خود مي‌گردد:

من اما در زنان چيزي نمي‌يابم گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان خاموش (كيفر 1334)

اين جست و جو عاقبت در "آيدا در آينه" به نتيجه مي‌رسد:

من و تو دو پاره يك واقعيتيم (سرود پنجم،)

"آيدا در آينه" را بايد نقطه اوج شعر شاملو به حساب آورد . ديگر در آن از مشق‌هاي نيمايي و نثرهاي رمانتيك، اثري نيست و شاعري سبك و زبان خاص خود را به وجود آورده است. نحوه بيان اين شعرها ساده است و از زبان فاخري كه به سياق متون قديمي در آثار بعدي شاملو غلبه دارد چندان اثري نيست. شاعر شور عشق تازه را سرچشمه جديد آفرينش هنري خود مي‌بيند:

نه در خيال كه روياروي مي‌بينم

سالياني بارور را كه آغاز خواهم كرد

خاطره‌ام كه آبستن عشقي سرشار است

كيف مادر شدن را در خميازه‌هاي انتظار طولاني

مكرر مي‌كند.

...

تو و اشتياق پر صداقت تو

من و خانه مان

ميزي و چراغي. آري

در مرگ آورترين لحظه انتظار

زندگي را در روياهاي خويش دنبال مي‌گيرم؛

در روياها

و در اميدهايم !

(و همچنين نگاه كنيد به شعر "سرود آن كس كه از كوچه به خانه باز مي گرد"،" و حسرتي") از كتاب مرثيه‌هاي خاك كه در آن عشق آيدا را به مثابه زايشي در چهل سالگي براي خود مي‌داند.) عشق به آيدا در شرايطي رخ مي‌دهد كه شاعر از آدم‌ها و بويناكي دنياهاشان خسته شده و طالب پناهگاهي در عزلت است :

مرا ديگر انگيزه سفر نيست

مرا ديگر هواي سفري به سر نيست

قطاري كه نيمه شبان نعره كشان از ده ما مي‌گذرد

آسمان مرا كوچك نمي‌كند

و جاده‌اي كه از گرده پل مي‌گذرد

آرزوي مرا با خود به افق‌هاي ديگر نمي‌برد

آدم‌ها و بويناكي دنياهاشان يكسر

دوزخي ست در كتابي كه من آن را

لغت به لغت از بر كرده‌ام

تا راز بلند انزوا را دريابم (جاده اي آن سوي پل)

اين عشق براي او به مثابه بازگشت از شهر به ده و از اجتماع به طبيعت است.

و آغوشت

اندك جايي براي زيستن

اندك جايي براي مردن

و گريز از شهر كه با هزار انگشت، به وقاحت پاكي آسمان را متهم مي‌كند (آيدا در آينه)

و همچنين :

عشق ما دهكده‌اي است كه هرگز به خواب نمي‌رود

نه به شبان و

نه به روز .

و جنبش و شور و حيات

يك دم در آن فرو نمي‌نشيند (سرود پنجم)

ركسانا زن مه آلود اكنون در آيدا بدن مي‌يابد و چهره‌اي واقعي به خود مي‌گيرد :

بوسه‌هاي تو

گنجشكان پرگوي باغند

و پستانهايت كندوي كوهستان هاست (سرود براي سپاس و پرستش )

كيستي كه من اين گونه به اعتماد

نام خود را

با تو مي‌گويم

كليد خانه‌ام را

در دستت مي‌گذارم

نان شادي‌هايم را

با تو قسمت مي‌كنم

به كنارت مي‌نشينم و بر زانوي تو

اين چنين آرام

به خواب مي‌روم (سرود آشنايي )

حتي شب كه در شعرهاي گذشته (و همچنين آينده) مفهومي كنايي داشت و نشانه اختناق بود اكنون واقعيت طبيعي خود را باز مي‌يابد:

تو بزرگي مثه شب.

اگر مهتاب باشه يا نه .

تو بزرگي

مثه شب

خود مهتابي تو اصلاً خود مهتابي تو

تازه وقتي بره مهتاب و

هنوز

شب تنها، بايد

راه دوري رو بره تا دم دروازه روز

مثه شب گود و بزرگي، مثه شب، (من و تو، درخت و بارون ...)

شيدايي به آيدا در كتاب بعدي شاملو "آيدا درخت و خنجر و خاطره" چنين نقطه‌اي كمال خود مي‌رسد:

نخست

دير زماني در او نگريستم

چندان كه چون نظر از وي بازگرفتم در پيرامون من

همه چيزي

با هيات او در آمده بود.

آن گاه دانستم كه مرا ديگر

از او

گريز نيست (شبانه)

ولي سرانجام با بازگشت اجباري شاعر از ده به شهر به مرحله آرامش خود باز مي‌گردد:

و دريغا بامداد

كه چنين به حسرت

دره سبز را وانهاد و

به شهر باز آمد؛

چرا كه به عصري چنين بزرگ

سفر را

در سفره نان نيز ، هم بدان دشواري به پيش مي‌بايد برد.

كه در قلمرو نام .(شبانه)

شاملو از آن پس از انزوا بيرون مي‌آيد و دفترهاي جديد شعر او چون "دشنه در ديس"، "ابراهيم در آتش"، "كاشفان فروتن شوكران" و "ترانه‌هاي كوچك غربت" توجه او را به مسايل اجتماعي و به خصوص مبارزه مسلحانه چريكي شهري در سالهاي پنجاه نشان مي‌دهد. با وجود اينكه در اين سالها بر خلاف سالهاي بيست و سي كه شعر به شما كه عشقتان زندگي‌ست در آن سروده شده بود، زنان روشنفكر نقش مستقلي در مبارزه اجتماعي بازي مي‌كنند، ولي در شعرهاي شاملو از جاپاي مرضيه احمدي اسكويي در كنار احمد زيبرم اثري نيست.

چهره زن در شعر شاملو به تدريج از ركسانا تا آيدا بازتر مي‌شود، ولي هنوز نقطه‌هاي حجاب وجود دارند. در ركسانا زن چهره‌اي اثيري و فرضي دارد و از يك هويت واقعي فردي خالي است. به عبارت ديگر شاملو هنوز در ركسانا خود را از عشق خيالي مولوي و حافظ رها نكرده و به جاي اينكه در زن انساني با گوشت و پوست و احساس و انديشه و حقوق اجتماعي برابر مردان ببيند، او را چون نمادي به حساب مي‌آورد كه نشانه مفاهيم كلي چون عشق و اميد و آزادي است.

در آيدا چهره زن بازتر مي‌شود و خواننده در پس هيات آيدا، انساني با جسم و روح و هويت فردي مي‌بيند.

در اينجا عشق يك تجربه مشخص است و نه يك خيال پردازي صوفيانه يا ماليخوليايي رمانتيك. و اين درست همان مشخصه‌اي است كه ادبيات مدرن را از كلاسيك جدا مي‌كند. توجه به "مشخص" و "فرد" و "نوع" و پرورش شخصيت به جاي تيپ سازي.

با اين همه در "آيدا در آينه" نيز ما قادر نيستم كه به عشقي برابر و آزاد بين دو دلداده دست يابيم.

شاملو در اي عشق به دنبال پناهگاهي مي‌گردد، يا آنطور كه خود مي‌گويد معبدي (جاده آن سوي پل) يا معبدي(ققنوس در باران) و آيدا فقط براي آن هويت مي‌يابد كه آفريننده اين آرامش است.

شايد رابطه فوق را بتوان متاثر از بينشي نسبت به پيوند عاشقانه زن و مرد داشته و هنوز هم دارد. بنابراين نظر، دو دلداده چون دو پاره ناقص انگاشته مي‌شوند كه تنها در صورت وصل مي‌توانند به يك جز كامل و واحد تبديل شوند (تعابيري چون دو نيمه يك روح، زن همزاد و دو پاره يك واقعيت كه سابقاً ذكر شد از همين بينش آب مي‌خورند) به اعتقاد من عشق (مكمل‌ها) در واقع صورت خيالي نهاد خانواده و تقسيم كار اجتماعي بين زنان خانه دار و مرد شاغل است و بردگي روحي ناشي از آن جز مكمل بردگي اقتصادي زن مي‌باشد و عشق آزاد و برابر، اما پيوندي است كه دو فرد با هويت مجزا و مستقل وارد آن مي‌شوند و استقلال فردي و وابستگي عاطفي و جنسي فداي يكديگر نمي‌شوند.

باري از ياد نبايد  برد كه در ميان شعراي معروف معاصر به استثناي فروغ فرخزاد، احمد شاملو تنها شاعري باشد كه زني با گوشت و پوست و هويت فردي به نام آيدا در شعرهاي او شخصيت هنري مي‌يابد و داستان عشق شاملو و او الهام بخش يكي از بهترين مجموعه‌هاي شعر معاصر ايران مي‌شود.

در شعر ديگران غالباً فقط مي‌توان از عشق‌هاي خيالي وزن‌هاي اثيري يا لكاته سراغ گرفت. در روزگاري كه به قول شاملو لبخند را بر لب جراحي مي‌كنند و عشق را به قناره مي‌كشند (ترانه‌هاي كوچك غربت) چهره نمايي عشق به يك زن واقعي در شعر او غنيمتي است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 15:1  توسط اخگر تقی پور | 

به دليل عظمت جای گاه مولوی در عرصه ی فکر و هنر ايرانی – اسلامی و اهميت جهان بينی خاص او، بررسی و تحليل مقام زن در انديشه ی وی موضوعی قابل شمرده مي شود. شخصيتی چنين موًثر و بنيان گذار در عرصه ی دانش بشری کم نظير است. مرتبه ی استادی مولانا پيش از مقام شاعری اوست و در واقع مولانا اول صاحب نظر است و دوم شاعر. بنابراين نگاه ويژ ه ای که به جهان و انسان دارد نيز قابل اهميت است. با توجه به کلمات شفاف و رسای مولانا مخصوصاً در مثنوی واضح است که در نزد او زنان بهره ی درخوری از کمال ندارند و ارزيابی او از آن ها کاملاً منفی است. اما برای پی بردن به نظرات و عقايد مولانا در مورد زنان نمي توان تنها بر بنيان ظواهر، حکايات و تمثيلات حکم راند که در اين صورت داوری آگاهانه نخواهد بود . اگر به اين نکته يقين داشته باشيم که گردآوری مطالب مثنوی جوششی – الهامی بوده است و نه تاًليفی ، لذا روح و رنگ و گفتار مثنوی تناسب با نوع حال و نگرش آن زمان گوينده دارد و گرايش‌ها و نگرش‌ها در هر زمان خواسته و ناخواسته بر اثر موًثربوده اند . اين که بر پايه ی ظواهر الفاظ قضاوت کرده و در جای مولانا سخن گفت قابل تاًمل است. مولانا هرگز خود را اسير بندهای دست و پا گير الفاظ و قيود کلام نکرده است. شخصيت های بيشتر حکايات او تخيلی بوده و حقيقی نيستند و آن چه مقصود نهايي است نتيجه ی اخلاقی – عرفانی است که از داستان حاصل مي شود.
گر حديثت کج بود معنيت راست / آن کجی لفظ مقبول خداست
اگر به اين باور يقين داشته باشيم که انديشه ها و افکار ما تناسب تنگا تنگی با زمانه دارد و در ظرف اجتماعی که در آن زندگی می کنيم شکل مي گيرد، بزرگان هم از اين قاعده مستثنی نبوده اند. آن ها نيز فرزندان زمانه ی خود بودند و اگرچه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده و پاک تر می ديدند، اما رنگ و بوی روزگار خود را داشتند. آرای ما با تلقی ها و رسوم زمانه ی ما بی ربط نيست و شئون گوناگون اجتماعی كه در آن زندگی می كنيم، بر نظرات ما اثر می گذارد، چنان كه در آثار مولانا نمونه های بسياری می بينيم. حتی دانشمندانی چون ملاصدرا و ملا هادی سبزواری نيز نظری اين گونه داشته و زنان را در زمره ی حيوانات آورده اند که برای نکاح شايسته اند ، يا بسياری از شاعران و دانشمندان و سخنوران ديگر كه اين گونه فکر مي کرده اند. امروزه که زنان در هر عرصه پا گذاشته و توانايی خود را به اثبات رسانيده اند، ايده ی گذشتگان که زنان فرع بر مردانند و برای ايشان خلقت يافته اند پذيرفته نيست. البته بايد اذعان داشت يکي از علل عدم بروز قابليت های زنان در اعصار گذشته ممنوعيت و محدوديتی بود که از جانب مردان بر ايشان تحميل می شد.
در نزد مولانا روح زن و مرد بر نمی دارد، زنی و مردی از عوارض روح اند. او روح را از مرد و زن برتر می داند.
ليک از تانيث جان را باک نيست / روح را با مرد و زن اشراک نيست
از مونث وز مذکر برتر است / اين نه آن جان است کز خشک و تر است
اين نه آن جان است کافزايد ز نان / يا گهي باشد چنين گاهي چنان
مولانا معتقد است که زن در کنار سيم و زر از جاذبه های نيرومند طبيعت بشر است که خداوند آفريده و در آزمونی سخت، مرد را در معرض اين جاذبه قرار داده است . او در اين آزمون، گاه مجذوب خواسته های زمينی می شود که زن مصداق بارز آن است، گاه نور آسماني جانش را مي ربايد و در اين کشاکش پرتلاطم، کشتی وجودش را خود به سوی نجات يا نابودی نهايی مي پيمايد:
گاهي نهد در طبع تو سوداي سيم و زر و زن / گاهي نهد در جان تو نور خيال مصطفي

اينسو کشان سوي خوشان/ وان سو کشان با ناخوشان

يا بگذرد يا بشکند کشتي دراين گرداب ها
به دليل آثاری که دلبستگی به ماديات بر روح و روان انسان مي گذارد و او را از خدا و معنويات دور ميکند، مولانا زر و زن را مظهر نفس و ملازم کافری ميداند و مخاطبان خود را از پرستش آن ها باز داشته، به مبارزه با نفس فرا مي خواند:
زر و زن را به جان مپرست زيرا / برين دو، دوخت يزدان کافري را
جهاد نفس کن زيرا که اجريست / براي اين دهد شه لشکري را
گمراهی مرد از آن جا شدت می گيرد که افزار هاي اغوا گری بطور کامل در زن قرار دارد. مولانا ميگويد ابليس در آغاز آفرينش و در ماجرای مهلت خواستن از پروردگار براي گمراه ساختن بندگانش، ابزار هایی چون خمر و باده و چنگ را ديد، اما چون زيبايی زنان را مشاهده کرد، از فرط شادی و شعف بشکن زد و به رقص افتاد که با اين ابزار ها زود تر ميتوان به مقصود رسيد. زيرا کيفيت و لطافت اين زيبايي ها به گونه ای است که فطرت زيبایی خواه انسان را که در جستجوی تجلی خداوند است ، بدين پندار غلط مي افكند که خداوند در پرده ی لطيف و نازک وجود زن جلوه کرده است. يعني در جستجوی آب به آسانی در سراب مي افتد:
... چون که خوبی زنان با او نمود / که زعقل و صبر مردان ميربود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد / كه بده زودتر رسيدم در مراد
چون بديد آن چشمهای پر خما ر / که کند عقل و خرد را بی قرار
وان صفای عارض آن دلبران / که بسزد چون سپند ای دل بر
رو و خال و ابرو لب چون عقيق / گوييا حق تافت از پرده رقيق
ميزان تاًثير زيبايی زن بر مرد و مقايسه ی آن با ساير جاذبه های مادی از چشم انداز ديگری هم قابل بررسي است.
شيفتگی انسان به ماديات ديگر يک طرفه است، مثلا" جاه ومال و مقام بی جان هستند و نمی توانند در بر انگيختن انسان فعا ليتی کنند، اما زن زيبا موجود زنده است و مظاهر حيات را دارا است، لذا ميزان مجذوبيت انسان به او بيش از پديده های ديگر است. مولانا مي گويد: «هيچ دامي خلق را ماوراي صورت خوب زنان جوان نيست. زيرا آرزوی زر و لقمه از يک طرف است: تو عاشق زري، اما زر را حيات نيست که عاشق تو باشد. در حاليکه عشق صورت زنان جوان از هر دو سوي است. تو عاشق و طالب اويي و او عاشق و طالب توست. تو حيله می کنی تا او را بدزدی و او حيله مي کند تا تو به وی راه يابی.... »
حال اگر زيبايی و عشوه و غمزه ی زن با صدای لطيف او نيز همراه شود، فتنه انگيزی و اغوا گری صد برابر مي گردد:
هست فتنه غمزه ء غمازه زن / ليک آن صد تو شود ز آواز زن
مي‏توان گفت زيبايی زن آزمون بزرگی بر سر راه مرد است، اما خود زن نيز در اين آزمون خطير آزموده مي‏شود. به ديگر سخن، زن هم آزمون است و هم آزموده، شايد موفقيت وی در اين آزمون دشوارتر از موفقيت مرد باشد. زمينه ی غريزی خطا در وجود آدمي مهياست و ابزارهای آن نيز در اختيار اوست؛ حال اگر عقل و تقوا، مهار نفس را رها كنند، مستورگان نيز از لغزش مصون نمانند؛ چنان كه مولانا مي‏گويد: «بسيار زنان باشند كه مستور باشند اما رو باز كنند تا مطلوبي خود بيازمايند…» به دليل همين مساعد بودن زمينه های نفسانی انسان و حضور دائمی وسوسه های شيطان ، مولانا در مواضع متعددی توصيه می ‏كند كه حكايت زن و مرد نامحرم در خلوت، حكايت آتش و پنبه است كه در يك چشم بر هم زدن هستی هر دو را خاكستر مي‏كند؛ پس اجتناب از لغزشگاه ها ضروری است:
هيچكس را با زنان محرم مدار / كه مثال اين دو پنبه ست و شرار
آتشي بايد بشسته ز آب حق / همچو يوسف معتصم اندر رَهَق(گناه)
كز زليخای لطيف سروقد / همــچو شيــران خويشتن را واكشد
زن در اشعار مولانا از سويی نماد عشق الهی، روح، جان، زمين و رويش است و از سوی ديگر نماد جسم، نفس، دنيا و حرص . البته اين نمادپردازی های مختلف، ناشی از دوگانگی نگرش مولانا به زن است كه ريشه در فرهنگ تاريخی مسلمانان دارد.
نمادها بازگوكننده ی عقايد نمادپردازان است. از آن جا كه عقايد اجتماعی و نيز نگرش مولانا به زن، دارای دو جنبه ی منفی و مثبت است و از سوی ديگر زن نيز دارای ويژگی ‌ها و ابعاد مختلف است، نماد آن در اشعار مولانا، مدلول‌های متعدد و گاه مخالف پيدا می ‏كند، در بسياری از آثار مولانا دلايلی سترگ بر نگاه خوش بينانه ی او نسبت به زنان وجود دارد و نمونه های بسياری حاکی از تحکيم شاًن مادر در مثنوی مي توان يافت :
حق مادر بعد از آن شد کآن کريم / کرد او را از جنين تو غريم
صورتی کردت درون جسم او / داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل ديد او تو را / متصل را کرد تدبيرش جدا
حق هزاران صنعت و فن ساختست / تا که مادر بر تو مهر انداختست

گاه زن نماد عشق الهی است. عشق و محبت، اكسير حيات است و بهانه ی بودن؛ و اگر عشق نبود، هيچ نبود. حتـی كسـانی كه از عشـق بی بهره اند، ادراكی از تهی بودن سـينه ی خود داشته و می ‌فهمند كه چيزی از حيات كم دارند. اين معنا در جهان بينی عرفانی كه آثار مولانا نمونه‌های درخشان آن است، ژرف تر و لطيف تر بيان مي‏شود. عرفا معتقدند كه اصل همه ی محبت‌ها حضرت حق است و از اوست كه محبت در همه هستی جاری و ساری می ‏شود. بنابر اين ديدگاه، مهر و محبت ميان زن و مرد هم قطره‌ای از دريای بی كران محبت الهی است. چنان كه مولانا مي‌گويد:

اي تـو پنـاه همـه روز مِحـَن / باز سپردم به تو من خويشتن
قلزم مهری كه كناريش نيست / قطرهً آن، الفت مردست و زن
در نگرش عرفانی، خداوند خود با خويشتن، نرد عشق باخته و چون خواسته اين حقيقت را آشكار سازد، مخلوقات جهان را آفريده تا آينه‌ای برای محبت او باشند. بنابراين، عشق مجازی مرد و زن به يك ديگر جلوه ای از همان عشق مطلق الهی است.مولانا در بيان اين مطلب، با رعايت جانب تشبيه و تنزيه توأمان – كه سنت عرفاست- خطاب به حضرت حق مي‏گويد:
اي رهيـده جـان تـو از مـا و مـن / ای لطيـفه‏ ً روح اندر مـرد و زن
مرد و زن چون يك شود آن يك تويی / چون كه يكها محو شد آنك تويی
ايـن مـن و مـا بهر آن بـرسـاختي / تـا تـو بـا خود نرد خدمت باختی
تا من و توها همه يك جان شوند / عاقبت مسـتغرق جـانـان شــونـد
اينهمه هسـت و بيـا اي امرِ «كُن» / ای منــزه از بيــا و از ســخـن
او حسن و زيبايی زن را دريك تلقی معنوی به شراب تشبيه كرده و صورت زيبا را به جام . در اين تلقی، خداوند، ساقی شراب مزبور است كه بندگان را سيراب مي‌سازد. شيفته ی جام گشتن و در صورت زيبا متوقف ماندن كار غافلان است. بهترين كسی كه می ‌تواند نماد عشق و جمال الهی باشد، از ديدگاه مولانا «ليلی» است ؛ او در «فيه ما فيه» و هم در «مثنوی» حكايت عيب‌جويان ليلی را نقل می ‏كند كه به مجنون گفتند زيباتر از ليلی در اين شهر بسيار است و مجنون پاسخ داد : ليلی صورت نيست و من ليلی را به صورت دوست نمی ‌دارم؛ او برای من همچون جامی است كه از آن جام، شراب می ‌نوشم . من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است؛ از شراب آگاه نيستيد.
ابلهان گفتنـد مجنـون را زجهل / حسن ليلی نيست چندان، هست سهل
بهتـر از وي صـد هزاران دلربـا / هسـت همچـون مـاه انـدر شــهر مـا
گفت صورت كوزه است و حسن می / می خـدايــم می ‌دهـد از نقــش وی
كوزه می ‌بينی وليكن آن شـراب / روی ننمايـد بــه چشــم نـاصـواب
اين تلقی عرفانی و معنوی از ليلی كه سرآمد نوع زن در مقام معشوقه است، فارغ از تمايلات جسمانی و صرفنظر از جنسيت اوست؛ او با ويژگی ‌های ديگری، مظهر و نماد حق شده است. اصولاً در ادبيات فارسی تفاوت عمده‌ای ميان نگرش شاعران عرفانی و غير عرفانی به زن وجود دارد و نگرش مولانا از اين نظر محل درنگ است. پاك تر از ليلی در ميان شخصيت‌های شعر عاشقانه وجود ندارد و جالب تر آن است كه او از زيبايی وافر هم برخوردار نيست، در حالی كه زيبايی معشوق در اشعار عاشقانه نقش بسزايی ايفا می ‏كند.
ليلی نماد و تجلی گاه خداوند است؛ اما مولانا به مخاطبان خود توجه می ‏دهد كه اين نمادپردازی نبايد موجب دور شدن آن ها از توحيد گردد؛ زيرا نماد، اصالت و استقلالی از خود ندارد و مقصود اصلی در به كار بردن نماد، مدلول نماد است. به عبارت ديگر، معشوقان و از جمله ليلی پرده ای برای نمايش حق هستند و نبايد فراموش كرد كه بنا بر اصل وحدت عشق و عاشق و معشوق، هر چه هست، خداوند است و جز او در عالم وجود نيست.
اين كيست اين؟ اين كيست اين؟ در حلقه ناگاه آمده
ايـن نـور اللهيسـت ايـن، از پيـش الله آمده
ليـلی زيبـا را نـگر، خوش طالب مجنــون شــده
وان كهربای روح بين در جذب هر كاه آمده
غيرت حق، توجه نكردن بنده به معبودی غير از خداوند، روی به توحيد آوردن و استغراق در حق نيز بدين گونه بيان مي‏شود كه پادشاهی به مجنون گفت تو را چه افتاده كه خود را به عشق ليلی رسوا و بی ‌خانمان كرده‌ای؟ بيا تا خوبان به تو نمايم و بخشم. چون خوبان را جلوه آوردند، مجنون سر فرو افكنده بود و به زير می ‌نگريست. پادشـاه فرمود آخر سر را برگير و نظر كن. گفت: عشـق ليلی شمشير كشيده است؛ اگر سر بردارم، می ‌ترسم سرم را بيندازد.
حتی مرگ ليلی در ذهن مولانا مضمون آفرين عشق الهی است. او در يكی از غزل هايش كه البته بيشتر شبيه مثنوی است تا غزل ، پايان كار ليلی و مجنون را چنين باز می ‌گويد كه مجنون پس از آوارگی بسيار به محل سكونت ليلي بازگشت و از او نشان جست. به او گفتند كه ليلی در غياب وی قالب تهی كرده است، اما گور او را به وی نشان ندادند.
مجنون گفت بوی ليلی راهنمای من در رسيدن به اوست، هم چنان كه بوی پيراهن يوسف راهنمای يعقوب بود. خاك گورستان را مشت مشت بو كرد و سرانجام گور وی را يافت؛ نعره‌ای زد و جان به جانان تسليم كرد:
همان بـو شـكفتش، همان بو بكشتـش
به يك نفخه حشری، به يك نفخه لايی
مولانا اين گونه رسيدن مجنون را به ليلی ، تمثيلی برای جستجوی بوی حق از دهان اولياء می ‌داند كه سرانجام جان سالك را به حضرت حق رهنمون می ‌سازد . پس مي‌گويد:
به ليلی رسيد او، به مولی رسد جان
زمين شد زمينی، سما شد سمايی
تمام ماجراهای ليلی و مجنون در آثار مولانا با مفاهيم عرفانی و عشق الهی پيوند می ‌خورد و با شور و اشتياق خاصی تأويل می ‏شود و از اين طريق، معنوی ترين حضور زن در آثار او ظهور می ‏يابد.
مولانا از سويی ديگر زن را نماد روح و جان مي داند، او روح و جان آدمی را از اين نظر كه لطيف ترين جانب وجود و پرده‌نشين كالبد انسان است، مؤنث و از جنس زن می ‌شمارد:
سـيمرغ كـوه قاف رسيدن گرفت باز / مـرغ دلم ز سـينه پـريدن گـرفت باز
خاتون روح خانه نشين از سرای تن / چادركشان ز عشق دويدن گرفت باز
جان را در قالب زن ديدن، در رباعيات مولانا نيز به صورت اضافه ی نمادين «كدبانوی جان» نمايان است:
جـان را كه در آن خـانه وثاقش دادم / دل پيـش تـو بـود من نفاقش دادم
چون چندگهی نشست كدبانوی جان / عشق تو رسيد و سه طلاقش دادم
در نگرش نمادپرداز مسلمانان، آسمان و زمين در نظام جهان، نظيری از زن و مرد هستند. قدما معتقد بودند كه هفت سياره در هفت فلك آسمان، آباء علوی يا پدران آسمانی هستند و چهار عنصر آب و باد و خاك و آتش، مادران زمينی هستند كه از ازدواج آن ها و تأثير و تأثرشان، مواليد ثلاثه يعني جماد و نبات و حيوان متولد مي‏شوند. مولانا در اشعار خود به كرات اين تفكر را منعكس كرده است:
هست هر جزوی ز عالم جفت خواه / راسـت همچون كهربا و برگ كاه
آسـمان مـرد و زميـن زن در خـرد / هـرچه آن انداخت اين می ‌پرورد
هسـت سـرگردان فلك انـدر زمين / همچو مردان گرد مكسب بهر زن
ويـن زميــن كدبـانـويها می‏كنــد / بـر ولادات و رضـاعـش مي‌تنـد
پس زمين و چرخ را دان هوشـمند / چون كه كـار هوشـمندان مي‏كنند

پديده های طبيعی عالم را چنين زنده و جاندار و در تعامل با يك ديگر ديدن، از انديشه ای پويا، ژرف، اسطوره ساز و نمادپرداز برمی ‌آيد كه مولانا بي ترديد نمونه ی اعلای آن را داشته است. او در غزل ها نيز بارها به مادر بودن زمين اشاره كرده است ، از جمله :
- از چار مادر برترم و ز هفت آبا نيز هم
من گوهر كانی بدم كاينجا به ديدار آمدم
- به مثل خلقت مردم نزاد از خاك و از انجم
وگرچه زاد بس نادر ازين دامـاد و كـدبانو
- زمين چون زن، فلك چون شو، خورد فرزند چون گربه
من اين زن را و اين شو را نمی ‌دانم، نمی ‌دانم
- ای جانها ماكوی او، وی قبلهً ما كوی او
فراش ايـن كو آسمان، وين خاك كدبانوی او
اين نمادپردازی با توجه به خاصيت باروری، رويش و پرورش زمين صورت گرفته است.
ويژگی ‌های منفی يـا آن چه كه قدما در وجـود زن منفی می ‌انگاشتند، سـبب نمادپردازی های منفی نيز درباره ی زن شده است. يكی از بارزترين اين موارد، زن را نماد نفس قرار دادن است كه در اشعار مولانا نمونه های فراوان دارد.
البته بايد توجه داشت كه نفس به معني «روح و جان»‌ هم هست و در اين معنی ، نماد منفی نيست. علاوه بر اين در زبان عربی به لحاظ قائل بودن جنسيت برای اشياء و اسامی، واژه ی نفس، مؤنث تلقی می ‏شود.
اين تلقی در نمادپردازی مسلمانان بی تأثير نبوده است. مولانا در توجيه مؤنث شمردن نفس به اعتبار لفظی در زبان عربی می ‌گويد:
... اين حميرا لفظ تأنيث است، و جان
نـام تـأنيـثـش نهنــد ايــن تــازيــان
ليك از تأنيث جان را بـاك نيسـت
روح را بـا مـرد و زن اشـراك نيســت
از مـؤنـث و ز مذكـر بـرتـرسـت
اين نه آن جانست كز خشك و ترست
با اين همه خود مولانا چنان كه پيشتر گفتيم، جان را مؤنث می ‌دانست. او نفس كلی را هم كه سبب آموختن علوم و آشکار شدن معارف می ‏شود ، در وجود زنی كه مادر و معلم است، نمادينه كرده است:
چه ها می ‏كنـد مادر نفس كلی
كه تا بی لسـانی بيابد لسـانی
اما از اين نمادهای مثبت كه بگذريم، زن از ديدگاه مولانا نماد نفس در معنای منفی هم هست . مولانا نفس انسان را زن و عقل او را مرد می ‌داند و مخالفت زن و شوهر را در نزاع و مشاجره ی خانوادگی به مخالفت نفس با عقل تأويل می ‏كند؛ زيرا زن مايحتاج زندگی را می ‏خواهد و شوهر او را به صبر و توكل فرامی ‌خواند:
... مـاجـرای مـرد و زن افتــاد نقـل
آن مثـال نفس خود می ‌دان و عقـل
اين زن و مردی كه نفس است و خرد
نيك بايسته سـت بهر نيـك و بـد
زيـن دو بـايسـته دريـن خـاكی سـرا
روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
زن همی خـواهـد حـويـج خـانقـاه
يعنی آب رو و نان و خـوان و جاه
نفـس همچـون زن پی چـاره گـری
گـاه خـاكـی گـاه جويـد سـروری
عقـل خود زين فـكرها آگـاه نيسـت
در دمـاغـش جـز غـم الله نيســت
در مهربانی های ناموجه مادر به طفل نيز كه مثلاً به پدر اعتراض می ‏كند كه بچه از رفتن به مكتب، لاغر و نزار شده، مولانا مي‌گويد: از اين مادر و مهربانی ‏های بی ‌موردش فرار كن ، زيرا «سيلی بابا به از حلوای اوست»:
هسـت مادر نفس و بـابـا عقل راد
اولش تنـگی و آخر صـد گشـاد
مولانا از اين كه نفس را زن، و عقل را مرد تلقی می ‌كنند، اظهار خرسندي كرده تلويحاً می ‌گويد خوب است كه نفس زن است و ضعيف، و عقل مرد است و قوی ؛ اگر نفسِ زشت نهاد، زن نبود و مرد بود، آن وقت چه می ‌كرديم؟!
وای آنــكه عقــل او مــاده بـود
نـفس زشـتش نـر و آمـاده بود
لاجـرم مغلـوب بـاشــد عقـل او
جز سوی خسران نباشد نقل او
ای خنك آنكس كه عقلش نر بود
نفس زشتش ماده و مضطر بود
نمادپردازی همواره بر مبنای تشابه ميان نماد و مدلول نماد صورت می ‏گيرد. تشابه ميان نفس و زن از ديدگاه مولانا، چنان كه در موارد پيشين ملاحظه شد، دنياخواهی و راحت طلبی است ؛ تشابه ديگر رياكاری و مكاری، و راهزنی دل و دين است:
هلا ای نفس كدبانو، بنه سر بر سر زانو
ز سالوس و ز طراری نگردد جلوه اين معنی
توجه به جلوه های كاذب ظاهری و تعلقات دنيوی هم شباهت ديگر آن دو است:
زن آن باشد كه رنگ و بو بود او را ره و قبله
حقيقت نفس اماره ست زن در بينت انسان
يكی از مصاديق زنان كه با همين ويژگی، نماد نفس اماره واقع شده، بلقيس است. او به لحاظ گردن نهادن به حقيقت و ايمان آوردن به سليمان، مورد ستايش مولانا واقع شده است، اما بايد توجه داشت كه مولانا از ديدگاهی ديگر، او را پيش از پذيرفتن دعوت سليمان، نماد نفس اماره دانسته كه هدهد عقل در گوشه ی سرايش نشسته، هر لحظه منقار انديشه بر سـينه ی وی می ‌كوبيد تا از خواب غفلت بيدارش كرده، نامه به او عرضـه دارد. دلبستگی بلقيس به تخت پادشاهی خود كه قرآن هم بدان اشاره كرده، نمونه‌ای از تعلقات مادی و دنيوی بلقيس است كه زمينه ی نمادپردازی مزبور را بيش تر فراهم كرده است.
در نمادپردازی های مولانا، پدر هم چنان نماد عقل است و نشانگر امتياز انسانی و مادر نماد جسم است و مشخصه ی جانب حيوانی ، و ناگفته پيداست كه شرف اصلی از آن پدر است:
تو را چو عقل پدر بوده است و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
در خانواده، زن به علت طرح و درخواست مايحتاج مادی و ترغيب شوهر به عملی ساختن آرمان های دنيوی ، نماد حرص و طمع و جانب تاريك زندگی محسوب می ‏شود و مرد به دليل عدم توجه به دنيا و كوشش در مسائل معرفتی باز هم نماد عقل و مايه ی روشنايی است:
عقل را شو دان و زن را حرص و طمع
اين دو ظلمانی و منكر، عقل شمع
دنيـا با جاذبه‌های نفسـانی كه دارد، به منزله ی زنی اسـت كه بايـد از آن حذر كرد وگرنه «مرگ پيش از مرگ» كه آرمان عارفان است، حاصل نخواهد شد:
جهدی بكن ار پند پذيری دو سه روز
تا پيشتر از مرگ بميری دو سه روز
دنيـا زن پيـرست چـه باشـد گـر تـو
بـا پيرزنی انس نگيری دو سه روز
در اين مورد خاص كه البته مفهوم نمادينش درباره ی اولياء هم عموميت پيدا كرده، حضور دنيايی زن نه تنها مردود تلقی نشده، بلكه لازم و ضروری هم دانسته شده است و گفته اند اگر اين حضور وی نبود، وجود مبارك از غايت هيبت تجليات و انوار حق گداخته می ‌شد.
زن در حريم خانواده، از ديدگاه مولانا ارزش خاصی دارد. در شعراو همسر مهم ترين انگيزه ی مرد در فعاليت‌های روزانه و تحمل بار گران زندگي است. بسياری از حكايت‌ها و تمثيل‌های مولانا در زمينه ی خانواده و با بازيگری همسران ساخته شده است و اين نشان می ‏دهد كه او در بيان معارف و حقايق ، از زندگی عادی و روزمره ی مريدان خويش در خانواده الهام می ‏گرفته است. حتی عشقبازی زن و مرد در حريم خانواده و رابطه ی زناشويی در ذهن مولانا و تخيل او، بر خلاف سنت شاعران، شعرآفرين شده و چنان مقبول افتاده كه آن را تكرار هم كرده است:
جبرئيل است مگر باد و درختان مريم
دست بازی نگر آن سان كه كند شوهر و زن
بـاد روح قدس افتـاد و درختان مريم
دست بازی نگر آن سان كه كند شوهر و زن
در جای ديگر با الهام از اين قضيه می ‌گويد عشقبازی فقط به زن و شوهر اختصاص ندارد ؛ تمام اجزای عالم مثل حادث و قديم و عين و عرض در حال عشقبازی با يك ديگر هستند، منتهی هر يك به نوعی مخصوص خود . سپس در مقـام مصـلح اجتماعی و بـا نـگرش كاملاً دينـی مخاطب خـود را به رعايت خوش‌رفتاری و عدالت با همسر فرا می ‌خواند و او را هشدار می ‏دهد كه آيا در آن شب عروسی ، همراه عروس، او را به عنوان امانتی خوش به تو نسپرد؟ پس توجه داشته باش كه هر رفتاری را تو با او داشته باشی ، خدا هم با تو خواهد داشت:
آنچه بـا او تـو كنـی ای معتمـد
از بـد و نيـكی، خـدا با تـو كند
رفتار او با زنان خاندان خود نيز توأم با تكريم و مهربانی بوده است. زنان در خاندان مولانا از اهميت ويژه ای برخوردار بودند و همواره از نظر حقوقی با مردان مساوی دانسته می شدند. افلاكی از همسر اول مولانا يعنی گوهر خاتون سمرقندی مطلبی نقل نكرده، اما از همسر دوم او يعنی كراخاتون قونوی مطالب بسياری آورده است كه همگی محل تأمل و تأنی است . با اين حال مهم ترين زن در خاندان مولانا، عروس او بود به نام « فاطمه خاتون » كه دختر صلاح الدين زركوب و مادر چلپی جلال الدين امير عارف نيز بود.
دكتر عبد الحسين زرین كوب در « پله پله تا ملاقات خدا» آورده است: مولانا در آن چه با سلطان ولد در الزام رعايت شيخ و فاطمه خاتون به بيان می آورد، وصلت با شيخ را با آن كه از خانواده ای روستايی و فقير بودند، برای خاندان خود مايه ی سرفرازی و خرسندی بسيار می دانست . يكي از دلايلی كه فاطمه خاتون نزد مولانا از ارج و قرب بسيار برخوردار بود، پدر فاطمه خاتون يعنی صلاح الدين زركوب بود كه پس از شمس از اهميت ويژه ای نزد مولانا برخوردار بود. مولانا زمانی كه هنوز فاطمه خاتون كودك بود و به همسری فرزند وی در نيامده بود، به دليل علاقه ی فراوان به پدرش ، تعليم و تربيت او را به عهده گرفت و معلم او شد و ابتدا سواد و قران به وی آموخت.
در بررسی زن در آثار مولانا ذكر اين نكته ضروری به نظرمی ‌رسد كه نمادپردازی های منفی در اين زمينه بسيار قاطع و بی ‌رحمانه است، اما در برابر، نمادپردازی های مثبت از گستره ی وسيعی برخوردار نيست ؛ هم چنان كه نگرش منفی او به زن در برابر نگرش مثبتش رنگ می ‌بازد.

* * * * * * * * * *

منابع:
زمانی ، كريم / شرح جامه مثنوی / انتشارات روزنامه اطلاعات /تهران /1381
شميل، آنماری / بدره ای فريدون / من بادم و تو آتش / تهران /طوس /1378
عباسی شهاب الدين /گنجينه معنوی مولانا /انتشارات مرواريد/ چاپ اول /1383
تدين، عطاالله /مولانا و طوفان شمس /تهران / انتشارات تهران / چاپ دوم /1375
زرين كوب، عبدالحسين / پله پله تا ملاقات خدا / تهران /1377
اسفار اربعه /جلد 7
مناقب العارفين /افلاكی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 14:16  توسط اخگر تقی پور | 
اسلام و نقش اجتماعى زنان



يكى از مشكلات بزرگى كه حركتها بويژه حركت دين در مسير ارزشهاى انسانى را محدود ميكند برخورد انسان با مسائل و مشكلات گوناگونى است كه در مراحل مختلف زندگى، فراروى او قرار دارد، و اين امر سبب ميشود كه درست انديشيدن، دين و مسير اصلى حركت، فراموش شود.

از اين رو، انسان در اجتماع، در بسيارى از مقاطع تسليم شرايطى ميشود. كه او را در بر گرفته اند. و اين شرايط چيزى نيست. جز ميراثى بر گرفته از باورهاى پيشينيان و رسوم اجتماعى و سنتهايى كه بر اثر همجوارى با جوامع ديگر و يا برخورد با آنها پديد آمده اند.

بنابر اين مشاهده ميكنيم كه مبدأ پيدايش و حركت جامعه و دين، در بسيارى از موارد، به گونه أى نادرست تفسير ميشود و يا به انحراف كشيده شده است. تا آنجا كه راههاى علاجى كه از دل معارف دينى برخاسته اند نيز نميتوانند اين جريان مخالف را متوقف كنند.

از اين رو رفته رفته جريان مخالف. در برابر جريان صحيح رشد ميكند و باورهايى كه بر پاييه جريان نادرست به وجود آمده اند در انديشه و ذهن خانه ميكند. به گونه أى كه ذهن و فكر انسان انباشته از باورهاى پراكنده و گمراه كننده ميشود.

هر چند نيروى انديشه ميتواند برخى كج رويها را بيابد. اما همواره در طول تاريخ جريان صحيح با جريان نا صحيح، در هر زمان و مكانى در ظاهر با يكديگر آميخته شده اند. از اين رو بر ماست كه در يافتن انديشه و مسير صحيح از سرچشمه هاى اصلى همانند آيات و روايات. دقت كنيم و در مسير حركت خود از اين سرچشمه ها استفاده كنيم. 

 

جايگاه زن، در انديشه اسلامي

يكى از مسايل مهم فقهى و اسلامي، مسأله «زن» است.

مفهوم اسلامي «زن» چيست؟

ونقش انسانى او چه ميباشد وبه عبارت روشن تر حوزه انسانيّت او تا چه مقدار گسترده است؟

و نقش او در مسايل جارى جامعه چيست؟ 

به سادگى ميتوان دريافت كه نقش اجتماعى زن، در برپايى عدل و داد. حائز اهميت است وهمچون مرد كه در اين راستا وظيفه أى دارد، او نيز مسؤول است.

و آيا جامعه اسلامي جامعه كاملاً بسته أى است كه در عرصه هاى اجتماعى، زن نميتواند در كنار مرد قرار گيرد؟ به گونه أى كه هيچ ارتباطى به جز روابط خانوادگى ميان زن و مرد نباشد و زن هيچ فرصتى براى شركت در مسائل اجتماعى نداشته باشد.

 

آيا زن از هر نوع فعاليتى در عرصه هاى مختلف محروم شده است؟

در سيماى تمامي جوامع اسلام همواره چنين پرسشهايى ديده ميشوند و چه بسا يكى از خطرناكترين مشكلات در اين زمينه گروهى از دانشمندان مسلمان باشند كه در ميان آنها برخى از فقيهان نيز به چشم ميخورند.

اين دسته ميكوشند تا مفاهيم آيات و روايات را بدون بهره گيرى از نيروى انديشه دريابند و در اين ميان،از آگاهيهايى بهره ميگيرند كه در ذهنشان حك شده است؛ به گونه أى كه فرد نميتواند به مضمون آيه و يا حديثى پى برد. مگر آنكه از مجراى اين مفاهيم پذيرفته شده ذهنى بگذرد و يا از مسائلى كه از اين سو و آن سو در ذهنش نقش بسته است كمك بگيرد. اين مسائل بديهى جلوه گر ميشوند. به گونه أى كه اگر با آنها مخالفت شده است و در نتيجه چگونه انسان ميتواند با بديهيّات مخالفت كند؟! 

 

بنيانهاى جامعه سياسى اسلام

در اين مجال كوتاه – چرا كه سخن گفتن از چنين موضوعى نيازمند تحقيق و بررسى گسترده أى است – بايد به بررسى ديدگاه سياسى اسلام درباره انسان بپردازيم.

شايد بتوان گفت: مهمترين بنيانى كه ديدگاه اسلامي پيرامون حركت سياسى اسلامي بر آن بنا شده باشد عدالت باشد چرا كه خداوند ميفرمايد:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط...» (حديد / 25)

«ما پيامبر انمان را با نشانه هاى آشكارى فرستاديم و همراه آنها كتاب و ميزان را نيز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند.»

رسالت تمامي اديان الهى برپايى عدالت بوده است به گونه أى كه اگر ما بخواهيم به خوبى و يا بدى راى مفهوم و يا روشى پى ببريم بايد آن را در ترازوى عدل قرار دهيم . اگر هماهنگ با عدالت بود، همگام با حقيقت است و اگر از مسير عدالت فاصله داشت. بى ترديد از مسير دين نيز. جدا شده است.

همان گونه كه آيه بالا اشاره دارد اسلام چيزى جز بر پايى عدالت توسط انسان براى خدا نيست و انسان نيز بايد اين رسالت شگرف را همانند ساير مسؤوليتهايش بر دوش كشد چرا كه خداوند تنها براى عملى شدن خواسته خود كه همانا آفرينش و برپايى عدل و داد است. انسان را به جانيشينى خود در زمين برگزيده است پس در راستاى اين جريان انسانى ناگزير ما تا هنگامي كه تمامي مردم در پيشگاه دين پاسخگو هستند بار سنگين برپايى عدالت نيز بر دوش همه آنان سنگينى ميكند عدالت بايد در تمامي امور و با توجه به تمامي تواناييهاى انسان و جريان موجود رعايت شود خواه در مسايل بسيار بزرگ و خواه در تواناييهايى كه براى يك انسان معمولى در نظر گرفته ميشود بنابر اين اگر فردى ميتواند در برپايى عدالت سهيم باشد بايد از تمامي تواناييهاى خود تا حد امكان بهره بردارى كند. 

 

عدالت ، رسالتى مقدس، براى مرد و زن

شايد اكنون اين پرسش در ذهنها نقش ببندد كه آيا برپايى عدالت تنها بر دوش مردان است؟

به عبارت ديگر آيا خداوند برپايى عدالت را تنها از مردان خواسته است و يا زنان نيز در قبال آن، پاسخ گويند؟ چرا كه خداوند ميفرمايد «باشد كه مردم عدالت را به پا دارند.»

بى ترديد نقشهاى ويژه‍اى كه بر مبناى جنسيت استوار شده است نميتواند نقشهاى عمومي را از ميان ببرد.

هنگامي كه نگاهى به جهان اطراف خود بيافكنيم به سادگى در مييابيم كه برپايى عدالت نيازمند تواناييهاى زنان نيز ميباشد؛ چرا كه زنان نيز ميتوانند در جنبه هاى فكرى شخصيتى و اجتماعى، در اين امر، مؤثر باشند.

به سادگى ميتوان دريافت كه نقش اجتماعى زن در برپايى عدالت و داد حائز اهميت است و همچون مرد كه در اين راستا وظيفه أى دارد او نيز مسؤول است البته اين سخن بدين معنا نيست كه نقش مرد و زن را از يكديگر جدا كنيم و هر يك را در حوزه ويژه أى مورد بررسى قرار دهيم بلكه در ميان جامعه مسؤوليتهايى ديده ميشود كه ميان مرد و زن مشترك است و هر يك از اين دو ميتواند آغاز گر آن باشد هر چند برخى از مسؤوليتها تنها به زن اختصاص دارد اما در بسيارى از موارد هر يك به اندازه ديگرى ميتواند در برپايى عدالت مؤثر باشد. بى ترديد نقشهاى ويژه أى كه بر مبناى جنسيت استوار شده است نميتواند نقشهاى عمومي را از ميان ببرد. 

 

حق زن در جامعه سياسى اسلامي

برخى نسبت به نقش عمومي زن راه را به اشتباه رفته اند. كسانى كه تمامي مسؤوليتهاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه ميكنند. نقش عمومي او را نميپذيرند. البته اين انحراف در ساير جنبه هاى اجتماعى نيز به خوبى نمودار است چنان كه گاه گروهى از مردم تمامي فعاليت خود را تنها در يك زمينه. متمركز ميكنند و از وظايف اجتماعى هود بسيار فاصله ميگيرند والبته اين مشكل سابقه‍‍اى ديرينه دارد چنانكه امروز نيز شاهديم كه برخى ميگويند علماء بزرگ دينى نبايد در مسائل سياسى. دخالت كنند. چرا كه وظيفه آنها تنها در مسائل دينى خلاصه ميشود!

درست است كه وظيفه علماء دين تحقيق و بررسى مسائل دينى است اما رسالت انسانى آنها در جهت گيريهاى سياسى ، چگونه ميتواند فراموش شود؟! اگر نقش آنان تنها در يك جنبه خلاصه شود بى ترديد جنبه هاى انسانى آنها در زندگى اجتماعى از ميان ميرود به همين ترتيب اگر محدوده وظايف زن را نيز خلاصه كنيم نقش انسانى او زير سؤال خواهد رفت اما ما هرگز نقش انسانى او در زندگى اجتماعى را كوچك نميشماريم بنابر اين بر عقيده ايم كه در ديدگاه اسلامي همانند ساير اديان تمامي مردم به برپايى عدل و داد فرا خوانده شده اند و اين بدين معنا است كه تمايم مردم در حد توان خود بايد در اين زمينه تلاش كنند.

هر انسانى داراى تواناييهاى ويژه أى است كه در سايه آن ميتواند در يكى از ابعاد اقتصادى، سياسى و يا اجتماعى به برپايى عدالت كمك كند. بر چنين فردى واجب است كه در راستاى تخصص خود گام بردارد و گروهى از زندگى انسان و يا جامعه اسلامي، باز كند.

از آنچه گفته شد روشن ميشود كه نميتوان نقش زن را در زندگى اجتماعى ناديده گرفت اما در چگونگى شركت زن در مسائل اجتماعى نظريات گوناگونى ابراز شده است. آيا زن ميتواند به عنوان اهرمي در خدمت عدالت قرار گيرد؟ و آيا در اين زمينه نقش به خصوصى دارد؟ و آيا اسلامي چنين نقشى را براى زن جايز شمرده است؟

به نظر ما، اسلام چنين نقشى را براى زن. تحريم نكرده است، زيرا تمامي افرادى كه با نقش زن در بعد اجتماعى مخالفند. به مسائل اخلاقى متوسل ميشوند آنان در اين عقيده اند كه شركت زن در كار و يا مسائل اجتماعى موجب انحطاط اخلاقى او ميشود و هر عملى كه فساد اخلاقى او را به دنبال داشته باشد در نگرش اسلامي حرام است. 

كسانى كه تمامي مسؤوليتهاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه ميكنند، نقش عمومي او را نميپذيرند. البته اين انحراف در ساير جنبه هاى اجتماعى نيز به خوبى نمودار است. 

 

ارزشهاى اخلاقى  مرد و زن

نميدانم كه چگونه است كه هميشه جنبه هاى منفى اخلاقى در زن خلاصه ميشود اما در مورد مرد چنين نيست. در حاليكه خطر انحراف هر دو را به يك اندازه تهديد ميكند.

اگر غرايز درونى، بتواند انسان را به انحراف بكشاند. بى ترديد ميان مرد و زن هيچ تفاوتى وجود ندارد و از سوى ديگر جوره عقل تلاش و ايمان نيز در مرد و زن يكسان است. بنابر اين هيچ دليلى وجود ندارد تا با اين ادعاى واهى زن را درحصار نقش خاصى ، زندانى كنيم.

چنين ادعايى هيچ مبناى فكرى خاصى ندارد و يا بر مبناى آمار خاصى استوار نيست. بلكه به موازات فساد اخلاقى زنان انحرافات مردان نيز قابل توجه است. البته بايد توجه داشت كه فساد تنها در انحرافات جنسى خلاصه نميشود.

گاه انحرافات مرد بيشتر از كج رويهاى زنان است هر چند اين ادعا بر پايه آمار دقيق استوار نيست اما در ظاهر به سادگى مشهود است البته به هر حال در تمامي امور رعايت موازين اخلاقى شرط اساسى فعاليت در عرصه هاى مختلف است.

اما آيا اين شرط تنها اختصاص به زن دارد و يا شامل مرد نيز ميشود؟

كردار ناپسند هم براى مرد و هم براى زن نا پسند است و اعمال شايسته نيز به همين صورت براى دو پسنديده است أى دوستان! در اين فرصت ميخواهيم تنها به بررسى ريشه هاى اين مشكل بپردازيم ، چرا كه بيان آراء مختلف همانند اينكه حوزه وظايف مرد تا چه اندازه است و چگونه ميتواند وظايف او را به گونه‍اى تنظيم كرد كه از انحراف او جلوگيرى كرد؟ و يا چگونه حوزه وظايف زن را مشخص كنيم و يا رفتارهاى اخلاقيش را محدود كنيم تا گرفتار فساد اخلاقى نگردد؟ نياز به ريشه يابى تمامي جريانهاى موجود درزندگى بشرى دارد. بر اين اساس ما بر اين عقيده ايم كه فعاليت زن  در صحنه هاى سياسى، اقتصادى و غيره حرام شمرده نشده است. 

چگونه است كه هميشه جنبه هاى منفى اخلاقى در زن خلاصه ميشود اما در مورد مرد، چنين نيست در حالى كه خطر انحراف هر دو را به يك اندازه تهديد ميكند. 

 

زن و رهبرى

حديثى از پيامبر گرامي اسلام (ص) روايت شده است كه در آن رهبرى زن در مراتب بالاى جامعه نكوهش شده است. اين حديث از نظر سند ضعيف است و متن آن چنين ميگويد:

«لا يفلح قوم وليتهم امرأة»

«مردمي كه زن رهبرى آنها را به عهده داشته باشد رستگار نميشوند.»

مسلمانان و بيشتر فقهاء اين حديث را در رديف مسلمات قرار داده اند در حالى كه سند آن تمام نيست . 

 

سيماى زن فرمانروا، در قرآن

اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم ميكند منافات دارد . اين زن ملكه سبا است اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند واو را براى رهبرى مناسب نميداند پس چگونه است كه خداوند در قرآن به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه اش در مديريت و بر خورد با مسائل ، از مردان ، بلند پروازتر است؟ ملكه سبا ميگويد: سليمان نامه بزرگوارائه أى به اين مضمون براى من فرستاده است:

«بسم الله الرحمن الرحيم ان لا تغلوا على واتونى مسلمين قالت يا آيها الملا افتونى فى امرى ما كننت فاطعة امرا حتى تشهدون» (نمل / 32)

«به نام خداوند بخشنده مهربان بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت در آييد. (ملكه سبا)  گفت: أى سران (كشور) در كارم به من نظر دهيد كه بى حضور شما (تا كنون) كارى را انجام نداده ام».

چنانكه ميبينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد راى ندارد هنگامي كه نامه سليمان رسيد بزرگان مملكت خود را گرد آورد و نامه را كه تهديدى براى آنان شمرده ميشد براى همه خواند و به آنها گفت: پيشنهادات خود را ابراز كنيد من مستبد نيستم و نميخواهم آيده خود را به شما بقبولانم هر چند من فرمانرواى شما هستم اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم ميزند بايد با انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.

مردان در پاسخ او چه گفتند؟

«قالوا نحن اولوا قوة واولوا باس شديد و الامر اليك فانظرى ماذا تامرين» (نمل / 33)

«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم و (لي) اختيار كار با توست بنگر چه دستور ميدهيد؟»

آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند اما او نيازمند قدرت بدنى آنها نبود بلكه در پى بهرمندى از نيروى فكر وانديشه آنان بود.

با اين وجود هنگامي كه سران قوم او را تنها گذاردند واو در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:

«ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها وجعلوا اعزة اهلها ادلة وكذلك يفعلون والنى مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون» . (نمل / 34 و 35 )

«پادشاهان چون به شهرى در آيند آن را تباه و عزيزانش را خوار ميگردانند و اين گونه ميكنند. و (اينك) من ارمغانى به سويشان ميفرستم و مينگرم كه فرستادگان  من با چه چيز باز ميگردند.»

چنان كه ميبينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان (ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان ميباشد؟ 

با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان مساله رهبرى زن شكل جديدى به خود گرفته است.

اگر پادشاه باشد ، شيوه برخورد مناسب با خود را ميطلبد واگر پيامبر باشد ، ديد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست . ملكه سبا با چنين بينشى براى حضرت سليمان (ع) هديه فرستاد . سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود . هنگامي كه هديه به سليمان رسيد و پس مدتى ملكه سبا به ويژگى هاى سيلمان پى برد و در فضاى حكومت سيلمان مدتى ماند ، بى آنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از ميراث پادشاهى خود دفاع ميكند ، به جنگ با سيلمان برخيزد ، حقيقت را دريافت و با تمام وجود گفت :

«... اسلمت مع سيلمان لله رب العالمين » ( نمل / 44)

«... و ( اينك ) با سيلمان در برابر خدا – پروردگار جهانيان – تسليم شدم .»

مقصود قرآن ار ترسيم چنين تصويرى چيست؟

اين داستان حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود مفهومي پسنديده را ميپرورد و آن اينكه زن نيز ميتواند به موازات مرد پيش رود و به گونه أى طبيعى رهبرى امتى را به دست گيرد. 

اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبرى مناسب نميداند پس چگونه است كه خداوند در قرآن به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و حاير انديشه اش در مديريت و برخورد با مسائل از مردان، بلند پرواز تر است؟ 

البته در اين مجال ما نميتوانيم حكم قطعى اين مسأله را بيان كنيم بلكه بس مسأله نيازمند تحقيق گسترده ترين است و مهارت زيادى ميطلبد بر طول تاريخ اسلام اگر چه ميتوان چنين نمونه هايى يافت اما در حقيقت چهره اصلى زن اين گونه است.

آنچه گفته شد – مسأله رهبرى زن بود اما در ساير مناصب. زن ميتواند رأس بسيارى از مسؤوليتها قرار گيرد بويژه هنگامي كه دريافتيم شرايط زمان حاضرو در نتيجه حكم، با گذشته بسيار متفاوت شده است.

در گذشته نيز همانند برخى از نمونه ها در عصر حاضر ، مسؤولان در امور با كسى مشورت نميكردند . اما امروزه مسؤولان ، تنها شور و مشورت ديگر تصميم ميگيرند و دستورات خود را عملى ميكنند ، اما در قبول ويا رد نظرات ديگران آزادند.

بنابر اين اگر بخواهيم به بررسى مسائل حكومت – عصر حاضر بپردازيم نبايد شيوه حكومت فرمانروايان گذشته را درذهن خود، ترسيم كنيم چرا كه در گذشته تنها يك فرد تصميم ميگرفت اما امروز تصميم يك مدير در برابر تصميمات گروه رنگ ميبازد در بررسى مديريت نيز بايد اين مسأله را مورد توجه قرار داد كه فرمان زن ضميمه آراء وجمع مي شود، نه اينكه زن در مسائل اختيار كامل و استبداد رأى داشته باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 14:13  توسط اخگر تقی پور | 
آداب انعقاد  نطفه




آداب انعقاد نطفه(تطهیر قوه مولده)برگرفته از کتاب شرح مراتب طهارت 2اثر حضرت استاد صمدی آملی

در این جا به ذکر ترجمه ی روایتی که جناب شیخ صدوق در حدیث اول ومجلس هشتاد وچهار امالی خود نقل کرده تبرک می جوییم

رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به علی بن ابیطالب علیه السلام چنین سفارش کرد وفرمود

یا علی چون عروس را به خانه تو آرند وقتی نشست کفش او را بکن وپایش رابشوی وآبش را به در خانه ات بریز که چون چنین کنی خداوند از خانه ات هفتاد هزار رنگ فقر را ببرد

وهفتاد هزار رنگ برکت در آن درآورد وهفتاد هزار رحمت بر تو فرو فرستد که بر سر عروس بگردد تا برکت آن به هر گوشه خانه ات برسد وخداوند عروس را از جنون وخوره وپیسی

امان دهد که به او رسندمادامی که در آن خانه است.

سپس فرمود یا علی! عروس را در هفته نخستین از خوردن شیر ها وسرکه وگشنیز (سبزی امزنا)وسیب ترش بازدار زیرا که زهدان از این چار سرد ونازاینده گردد وبوریا

در گوشه خانه به از زن نازاینده است اگر عروس بر سرکه خوردگی خون حیض ببیند هیچ گاه به خوبی از آن پاک نگردد وگشنیز آن خون را درونش بشوراند وزایمان

را بر وی دشوار گرداند وسیب ترش آن را از باز بداردوبیماری بر وی گردد.سپس ترش آن را از باز بدارد وبیماری بر وی گردد.

سپس فرمود ای علی! در هنگام جماع سخن مگو مبادا که فرزند گنگ ولال گردد وبه عورت زن (در حین جماع )نگاه نکن که سبب نا بینایی فرزند شود وبا شهوت زن دیگری در خاطرت

با زنت جماع مکن فرزند مخنث آید وایستاده با زنت جماع مکن که از کار خران است واگر فرزندی آید در فراش کمیز میزنده(یعنی دچار شب ادراری)شود اول ومیانه وآخرماه مجامعت مکن

که دیوانگی وخوره وگیجی به سوی فرزند شتابند بعد از ظهر جماع مکن که اگر فرزندی آورد قیچ (لوچ ودوبین)شود وشیطان به لوچ بودن انسان شاد است کسی که با زن خود در بستر جنب

است قرآن نخواند می ترسم آتشی از آسمان فرود آید وهردو را بسوزاند جماع مکن جز آن که خودت دستمالی داشته باشی وزنت نیز پارچه ایی دیگر که با یک پارچه خودرا پاک مکنید

که شهوت بر شهوت افتد ومایه ی دشمنی بین شما می شود وشما را به جدایی وطلاق می کشاند در شب عید فطر جماع مکن که اگر فرزندی آید بسیار شرور گردد در شب عید اضحی

(قربان)جماع مکن که فرزند شش انگشت یا چهار انگشت آید. زیر درخت باردارجماع مکن که فرزند جلاد وآدمکش وکد خدا آید .در مقابل آفتاب ونور جماع مکن مگر آن که هر دو

با روپوش باشند که اگر فرزندی آید دائما در سختی وفقر باشد تا بمیرد .میان اذان واقامه جماع مکن که اگر فرزندی آید خونخوار گردد.اگر زنت باردار شد بی وضو با او جماع مکن

که فرزند کوردل وبخیل آید .در نیمه شعبان جماع مکن که فرزند شوم وبا خال چهره آید دو روز به آخر ماه مانده با زنت جماع مکن که فرزندی گمرکچی وکمک کننده ظالم آیدو

جمعی از مردم بدست او هلاک شوند بر سر پشت بامها جماع مکن مگر آن که فرزند منافق وریا کار وبدعت گذار آید چون سفر داری در شب آن جماع مکن که فرزند ولخرج

آید.رسول خدا آیه را خواند (سوره اسراء/30)به راستی مبذرین برادران شیاطین باشند .چون در سفر رفتی تا سه شب جماع مکن که فرزند کمک کننده ظالم وستمگر بر علیه

تو شود .در ساعت اول شب با زنت جماع مکن که اگر فرزندی آید بسا باشد که جادوگر ودنیا طلب در آید ماه در محاق نباشد .وبا شکم سیر جماع نشود.

(واما اوقات مناسب برای نکاح)

یا علی شب دوشنبه ملازم جماع باش که اگر فرزندی آید حافظ قرآن وراضی به قسمت خدا باشد .اگر شب سه شنبه جماع کنی وفرزندی آید پس از شهادت به شهادتین

شهادت روزی وی گردد وخداوند با مشرکان او کیفر نکند وبوی دهانش خوش باشد ورحم دل وبا سخاوت وپاک زبان از غیبت ودروغ وبتهان است اگر شب پنج شنبه

جماع کنی وفرزندی آید حاکمی از حکام گردد یا عالمی از علماء .در روز پنج شنبه ظهر هنگامی که آفتاب در وسط آسمان است اگر جماع شود فرزند به دنیا آید تا

پیر شود شیطان به او نزدیک نگردد وبا فهم باشد ودر دین ودنیا سلامت روزیش گردد.اگردر شب جمعه با زنت جماع کنی وفرزندی آید سخنور وگویا وزبان آور شود

اگر در روز جمعه پس از عصر باشد وفرزندی آید معروف ومشهور ودانشمند گردد.اگر شب جمعه بعد از عشاء باشد امید فرزندی می رود که از ابدال باشد ان شاءالله.

ای علی !سفارش مرا نگاهدار چنانچه من از جبرئیل نگاه داشتم"

----------------------------------------------

بدان که جماع کردن در فرج زن در وقتی که حائض باشد یا با خون نفاس باشد حرام است که از رسول الله (ص)روایت است فرزندی که که از آن متولد شود مبتلا به

خوره وپیسی گردد واز مابین ناف تا زانو از ایشان تمتع کردن مکروه است.و نیز بعد از پاک شدن از حیض وپیش از غسل کردن بعضی جماع را حرام می دانند واحوط

اجتناب است ونیز وطی دبر زن مکروه است وبعضی آن را حرام می دانند .در حدیثی منقول است که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم)نهی فرمود از جماع

کردن زیر آسمان وبر سر راه که مردم تردد کنند وفرمود که هر که در میان راه جماع کند خدا وملائکه اورا لعنت کنند.

حضرت رسول الله (ص)فرمودند از کلاغ سه خصلت را بیاموزید اول جماع کردن پنهان را دوم بامداد به طلب روزی رفتن را وسوم بسیار حذر کردن را

در حدیث معتبر از حضرت رسول اکرم (ص)منقول است که چون مرد وزن جماع کنند عریان نشود مانند دو خر زیرا که اگر چنین کنند ملائکه از ایشان دور

می شوند .

در حدیث معتبر دیگر منقول است که مکروه است جماع میان طلوع صبح تا طلوع آفتاب واز وقت فرورفتن آفتاب تا برطرف شدن سرخی طرف مغرب.

علاوه برتوجه به زمان توجه به جهات نیز درگاه مجامعت مورد اهمیت بسیاری در روایات قرارگرفته است از آنجمله فرموده اند مرد وزن در حین

مواقعه رو به قبله یا پشت به قبله نباشد حکمتش نیز آن است که توجه به هر جهتی را خاصیتی است به حسب نسبت علوی چنانچه نسبت علوی

چنانچه فرموده اند توجه به جانب قطب جنوب وستاره ی سهیل به جهت سهولت ولادت بسیار موثر است و به تجربه معلوم شده که اکثر حیوانات

عند التولید(هنگام بچه به دنیا آوردن)به آن جانب متوجه می شوند ونیز فرموده اند توجه به قطب شمال ودیدن آن وبنات النعش صحت وتقویت

چشم را مفید است .از این نکته ی علیا به سر در توجه به کعبه در هنگام صلوه (نماز)برس که توجه مذکور توجه نفس به عالم قدس می گردد فافهم!

در روایت دیگر منقول است که کسی انگشتری با او باشد که نام خدا نقش کرده باشد جماع نکند

در بحار(جلد 62صفحه 322)روایتی است که امام فرمود (من اراد الدخول الحمام للنوره فلیجتنب الجماع قبل ذلک باثنی عشرساعه وهویوم تمام )

یعنی هر کسی که اراده ی وارد شدن به حمام کرد تا نوره بمالد سزاوار است که قبل از آن تا 12 ساعت یعنی یک روز تمام از جماع کردن

پرهیز نماید ونیز گوید جماع کردن از پهلو باد لقوه می آوردوجماع در حمام موجب نزول آب سیاه چشم می شود.

در خزائن نراقی آمده که راه برو بعد از غذا خوردن ولو یک قدم وبخواب بعد از حمام کردن ولو یک لحظه وبول کن بعد از جماع ولو یک قطره.

اگر در حالت

جماع زن بالا قرارگیرد بسیار بد است زیرا ممکن است ذکر ومثانه از فشار فواره کردن آب شهوت
زخمی شوند ودور نیست که چیزی از طرف آلت زن به آلت مرد راه یابد .

کسی که نیاز به مستراح رفتن دارد وباید خود را از شر ادرار ومدفوع رهایی دهد نباید قبل از تخلیه جماع کند.

در حال خسته شدن از ورزش با هر حرکتی خسته کننده جماع خوب نیست.درحالی که انسان با واکنش روانی

روبرو است مثلا ناراحت ویا عصبانی است جماع کردن خوب نیست .انزالی که از ناحیه ی به زن چسبیدن یا بر پوست زن مالیدن حاصل آید نیز بی ضرر نیست.جماع خوب واصولی آن است که آرزوی جماع به نهایت برسد

یعنی زن ومرد زمانی جماع کنند که این میل در ایشان زیاد شده باشد نه اینکه از نگاه کردن به زن یا فکر وخیال جماع خارش وسوزشی در آلت تناسلی مرد ایجاد شده واورا به جماع برانگیزاند بلکه باید به گونه ای

باشد که زیاد جمع شدن آب پشت بر انسان فشار آورد ه واورا به جماع کردن وادار کند.

شیخ رئیس بوعلی سینا در قانون می فرماید اگر کسی با شکم سیر وپر از غذا می خواهد جماع کند

حداقل قبل از جماع مدتی حرکت کند که خوراک تا اندازه ای در معده جای گیر شود وبه حالت شناور

در نیاید بعد از جماع کردن هم تا می تواند زود بخوابد وزیاد بخوابد.

همچنین کسی که گرسنه است ومعده اش خالی از خوراک است باز نیاید جماع کند که جماع به

حالت گرسنگی بیشتر از جماع با شکم سیری زیان دارد زیرا جماع کردن با شکم گرسنه موجب از بین

رفتن گرمای طبیعی بدن وگداختگی در تن وسبب دق می شود .

افضل اوقات جماع زمانی است که شخص هضم اول ودوم را پشت سر گذاشته ودر اثنای هضم سوم است و

آن هنگامی است که غذا در معده هضم شده ودارد از معده سرازیر می شود که حدود سه یا چهار ساعت

بعد از تناول غذا می باشد.

همچنین جماع کردن پس از اسهال وقی نمودن ضرر دارد وباید از آن اجتناب کرد.

کسی که بدنش بسیار بسیار گرم است یا زیاد احساس سرما می کند نباید جماع کند.

به طور کلی بهترین وقت جماع آن است که شخص به تجربه درمی یابد که در چه فاصله ای از زمان

اگر جماع داشته باشد احساس سبکی واستراحت می کند و هوسش جمع تر می شود آن مدت را به ذهن

بسپارد وانجام جماع را بر حسب تجربه ی بدست آمده تنظیم کند چرا که افراط در جماع باعث بیماریهای

بسیاری چون ضعف دماغ وعصب ورعشه وتشنج وضعف قلب وضعف بصر وضعف معده می گردد.

جناب رسول الله (ص) می فرماید کراهت دارد این که مرد با زنش بیامیزد در حالی که قبل از آمیزش

محتلم بوده باشد تا این که غسل کند از احتلامش پس اگر بدون غسل آمیخت وبچه ای مجنون برای او آمد

جز خود شخص دیگری را ملامت نکند. در روایت است که همبستر نشدن با همسر بیش از چهار 4روز

کراهت دارد وبیش از 4ماه گناه محسوب می شود وطرفین باید استغفار نمایند.از آنجا که مبداء وسرچشمه

بیشتر اختلافات زن ومرد در منزل ارضاء نشدن کامل یکی از طرفین ویا هردو طرف است لذا زن ومرد باید

سعی نمایند همواره بر تمایلات جنسی یکدیگرپاسخ مثبت داده وبر یکدیگر پشت نکنند .در روایات کثرت جماع

مستحب شمرده شده شده واین عمل موجب محبت والفت بیشتر بین زن ومرد می شود اما در عین حال باید

توجه نمود که کثرت این عمل نباید به اندازهایی برسد که موجب ضعف قوای طرفین ویا عدم امتیاز ایشان

از حیواناتی که صورت ملکه ی شهوت هستند گردد حیواناتی چون خروس که صورت ملکه ی شهوت وشهوترانی می باشند.در مکارم اخلاق از حضرت امیرالمومنین علی وصی (ع)روایت است که فرمود

خوابیدن برای زن حلال نیست تا زمانی که خود را بر همسرش عرضه کند یعنی زن لباس خود را از تن درآورد

وبه بستر شوهربرود وبه او بچسبد . در فروع کافی از امام محمد باقر(ع)به نقل از رسول خدا(ص) آمده که

امام صادق (ع) فرمود زنی نزد پیامبر بزرگ اسلام (ص) آمد حضرت به آن زن فرمود گویا تو از تسویف دهندگانی ؟! پرسید تسویف دهنده کیست؟ پیامبر (ص) فرمود زنی که شوهرش او را برای حاجتی صدا کند

واوهمچنان شوهر را سر بگرداند تا وقت بگذرد(برای جماع) که شوهر به خواب رود چنین زنی را ملائکه

لعنت کنند تا شوهر از خواب برآید.

ونیز در فروع کافی آمده که امام باقر (ع) فرمود رسول خدا(ص) به زنان می فرمود وقتی که همسرانتان

می خواهند با شما نزدیکی کنند نماز خود را به درازا نکشید.ونیز آمده است که امام صادق (ع)فرمود رسول الله (ص) از مردی سوال کرد آیا صبح روزه بودی ؟ گفت نه ! پرسید آیا فقیری را اطعام کردی؟ گفت نه!

حضرت فرمود پس برگرد برو با زنت نزدیکی کن برای او مثل صدقه دادن است. درحلیه المتقین آمده است زنی

خدمت رسول اکرم (ص) آمد وشکایت کرد شوهرم به من نزدیکی نمی کند حضرت فرمو خود را خوشبو کن تا نزدیک تو بیاید زن گفت هیچ بوی خوشی را نگذاشتم مگر آنکه خود را به آن خوشبو نکرده اماما باز از من دوری می کند حضرت فرمود اگر می دنست در آمدن به نزد تو چه ثواب هایی دارد ار تو دوری نمی کرد ثوابش

همانند آن است که شمشیر کشیده ودر راه خدا جهاد می کند پس چون با تو مجامعت کند گناهان از او بریزد چنان که برگ از درخت می ریزد وچون غسل کند از گناهان خارج شود.

ودر طب ائمه آمده است که امیر المومنین (ع) فرمود هرگاه کسی را دردی در بدن به هم رسید یا حرارت

بر مزاجش غالب با همسر خویش جماع کند تا درد تسکین یابد. ودرطب الرضا آمده (ع)فرمود هرگاه گرسنه وتشنه شدی بخور وبنوش و اگر خوابت آمد بخواب وچون بول داشتی بول کن وهرگاه خواستی نزدیکی کنی

پس انجام بده به درستی که هر امری در همان وقت برای بدن بهتر ومفیدتر است .ودر فروع کافی آمده است

که امام صادق (ع) فرمود چیزی نیست که ملائکه را حاضر کند مگر آنکه مرد با همسر خویش بازی وخوش

طبعی نماید. ودر خصال صدوق آمده که امیر المومنین علی وصی (ع) می فرماید چون یکی از شما خواست

با همسر خویش آمیزش کند از شتاب کردن در این کار پرهیز نمای که زنان نیز نیازهایی دارند.

در فروع کافی آمده که رسول اکرم (ص) فرمودند چون کسی می خواهد با زن خود جماع کند به روش پرندگان

ومرغان به نزد او نرود بلکه در ابتداء با او بازی وخوش طبعی کند سپس جماع نمای بر همین اساس جناب

سید نعمه الله جزایری در کتاب شیرین ((زهر الربیع)) روایتی ز امام علی بن موسی لرضا (علیهما السلام) در

آداب جماع نقل نموده وفرموده است (( وعنه علیه السلام الامر قبل الوقاع بالمداعبه و التقبیل وتغمیز الثدیین

لان ماء المراه یخرج من ثدییها وشهوتها فی وجهها فالتقبیل طلبا للشهوه حتی ترید هی منک ما تریده انت منها

واما تغمیز الثدیین فطلبا لنزول مائها حتی یتخلق الولد من المائین لان البنت اذا تخلقت من الماء الرجل وحده تکون سلیطه تشبه الرجال بالاوصاف و قله الحیاء وکان العرب اذا ارادوا تشبیه الاولاد بهم عمدوا الی مواقعه

النساء وقت الرحیل لکثره مشاغل نسائهم فلا یردن ذلک الامر والرجال تشتهیه فیکون الولد یشبه اباه)) یعنی

از امام هشتم روایت است که قبل از جماع بازی وخوش طبعی کردن با زن ونیز بوسیدن ومالیدن پستانهای او مستحب است چرا که بدین وسیله آب زن از پستانهای زن خارج شده وشهوت در صورتش آشکارونمایان می شود پس بوسیدنبه جهت طلب شهوت نمودن است یعنی تا زن اراده کند از مرد آنچرا که مرد از او اراده کرده است واما مالیدن پستان به جهت نزول شدن آب زن است تا بدین طریق فرزند از آب زن ومرد متولد شود

زیرا زمانیکه دختر فقط از آب مرد متولد می شود سلیطه بار می آمده ودر اوصاف شباهت به مردان پیدا

کرده وکم حیاء می شود وعرب بر این رسم بود که زمانی که اراده می کرد فرزندانشان شبیه ایشان شود عمدا

جماع زنان را به وقت کوچ کردن قرار می داد چرا که در این زمان زنان مشغله ی بسیاری داشته ولذا اراده ی

مواقعه نمی نمودند وفقط مردان به اجماع اشتها داشتند پس فرزند شبیه پدرش می شود

در آخر مطلبی را خدمت زوجهای جوان تقدیم می داریم وآن این که اگر اعمال زناشویی ایشان ثمره ای نداد

ومنجر به حاملگی و تولد فرزند نشد ناامید نشوند وخود را به دست پزشکانی که با تجویز قرص وکپسول

وآمپول در پی معالجه اند وادعا می کنند با خوردن این قرص های شیمیایی جماع نتیجه داده وزن حامله

می شود نسپارند زیرا این مواد شیمیایی نه تنها کار را درست نمی کنند بلکه این صنع الهی اعنی زهدان

زن نابود می کنند و زنی را که چه بسا ممکن بود بعدها به روال عادی حامله شود عقیم کنند زیرا بسیاری

از فرجها به گونه ای است که سالیانی پس از ازدواج و همبستری زن ومرد نتیجه داده ومنجر به حاملگی

می شود وحضرت ابراهیم (ع) وحضرت زکریای نبی (ع) دو نمونه ی خوب وکاملی برای اثبات این مدعا

هستنند که هر دو بزرگوار در سنین پیری صاحب فرزند شده اند.

هیچ زن ومردی به طور به طبیعی عقیم نیستند مگر این که حاوی یکی از این دو نشانه باشند یکی آن

که زن عادت ماهیانه نشود و دیگر این که عانه ی زن ومرد بی مو باشد فقط در این دو صورت زن ومرد

عقیم می شوند وراهی برای بچه دار شدن آنها نمی ماند وغیر از این دو دسته هر زن مردی ممکن است

حتی پس از گذشتن سالها از ابتدای ازدواجشان بچه دار شوند.

البته شیخ الرئیس بوعلی سینا در قانون احتمال بچه دار شدن 4 دسته را ضعیف شمرد اولین دسته

افراد مست هستند که معمولا آب پشت مستان کمتر بچه می آورد دوم پیرانی که بسیار سالخورده اند

سوم کسانی که در جماع زیادروی می کنند چهارم کسانی که ذکرشان بیش از حد معمولی دراز است

زیرا در این حالت مسافت زیاد سرد می شود واز حرارت طبیعی اش کاسته می شود وبه طوری که تا

زهدان در می آیدبیشتر بهره رسانی اش را از دست داده از این رو اکثرا جماع این دسته مثمر ثمر نیست

وبچه نمی آورد.

فقط باید توجه داشت که برای انعقاد نطفه وحصول فرزند باید مدتی از دخول کردن وهمبستری با زن

پرهیز نمود تا در این مدت رحم کاملا تشنه نطفه گرددو دخول وانزال آن را کاملا به خود جذب نماید

زیرا در بسیاری از مواردی که نکاح حقیقی اعنی همبستری زن ومرد نتیجه نمی دهد ومنجربه حاملگی

نمی شود بدین خاطر است که دخول زیاد وپشت سر هم صورت می گیرد تکرر این عمل باعث شده

که رحم گشاد شده ومیل آنچنانی به قبول نطفه ی مرد نداشته باشد لذا برای نتیجه گیری از این عمل نیکو است که مثلا چند چند روز قبل از عادت ماهانه ی زن این عمل ترک شود تا هنگامی که زن از خون پاک شود

وبعد از پاک شدن بهترین وقت است برای دخول وانعقاد نطفه تا جایی که فرزندانی که در چنین ایامی متولد

می شوند نسبت به دیگر افراد از نشاط وطراوت خاصی برخوردار هستنند.

ونیز توجه به این نکات در امر بچه دار شدن مهم به نظر می رسد

1-از عزیزان دختران ومادران عزیز استدعا می شود که از خوردن سبزی امزنا

(گشنیز)وسبزی شاهی (تیر تیزک) به شدت خودداری کنند.

2-از خوردن آبی که یخ در آن محلول می شود خودداری نمایید و وقتی باردار

شدند هرگز از یخ خوردن برخوردار نباشند که بچه ها را فلج می کند و منجر به سزارین می گردد.

3-از خوردن ترشی نارنج خواری نمایند.

4- زنانی که سقط جنین دارند علاوه از مراعات موارد فوق از تکرر جماع با شوهر نیز پرهیز کنند واطلاع دهند تا با دستوری خصوصی از سقط جنین

جلوگیری شود.

5-زنان باردار در طول بارداری سوره ی مبارکه ی یوسف وسوره ی مبارکه ی

مریم را تلاوت کنند.

6- اموری که در نقل وروایات منقوله مطرح شد را جدی بگیرند وبرای بچه دار

شدن حتما مراعات کنند واگر در غیر بچه داری نیاز به لقا ح پیدا کردند مردها

می توانند نطفه را در بیرون رحم بریزند وعمل لقاح در اوقات نامناسب انجام

دهند که بهترین راه جلوگیری از بچه دار شدن منی رادر بیرون رحم ریختن

است نه قرص خوردن وعمل عقیم کردن مرد یا زن زیرا عقیم کردن مرد وزن حرام می باشد.

7-از تقلیل فرزند پرهیز کنید یعنی دختران جوانی که تازه ازدواج می کنند حتما

چند تا بچه دار شوند که تقلیل نسل شیعه ظلم عظیم بر پیامبر وآل پیامبر (ع)

است به خصوص عزیزانی که سید هستند در صورت امکان بچه ها را زیاد کنند

که نسل فاطمه ی زهراء (س) فراوان گردد وشعار ((فرزند کمتر آسایش بیشتر))

را یک ظلم آشکار به اهل بیت (ع) بدانند مگر جایی که زنان نتوانند بچه دار شوند

از روی عذر جسمی یا روحی.

8-از خوردن قرص وکپسول خودداری کنید وحتی المقدور تن به سزارین در حین

زایمان ندهدکه به امر الهی فرزند زمان تولد آن فرا برسد درد زایمان می گیرد واین

درد به نفع کودک وبه خصوص مادر است وبرکات جسمی وروحی آن فراوان است

که پی بردن به همه اسرار آن از عهده ی عقل عادی بشر بیرون است.

9-زنان ومردانی که رحم ونطفه ی ضعیفی دارند برای تقویت آن سبزی تره بخورند

ونیز زیاد پیاز مصرف نمایند وسبزی تره برای تقویت اعصاب کل بدن به خصوص

اعصاب رحم زن بسیار مناسب است.

10-

بعد از مواقعه زن ومرد برای پاک کردن عورت خود از یک پارچه استفاده نکند بلکه هر یک پارچه ای جداگانه مصرف نمایند که یک پارچه موجب دشمنی
بین زن ومرد می شود وشاید بسیاری از اختلافات زن وشوهر ها زیر سر همین

نکته باشد که بدان توجه ندارند

11-بعداز هر مواقعه ای زن حداقل تا دو ساعت عورت خود نشوید (ومردها هم همین طور باشند) تا رحم زن تازه بماند.

12-هرمریضی ونقص خلقت که در فرزندان پدید می آید از پدر ومادر است که به قوانین طبیعت والهی توجه ندارندوبعد می گویند که فلان فرزند راخدا این گونه

ناقص کرد در حالی که نمی دانند که ((والخیر بیدیک والشر لیس الیک)) همه خوبیها مال اوست وهیچ شری به او بر نمی گردد واین ما وشما هستیم که بار مراعات نکردن قوانین الهی وقوانین مجعوله ی در خلقت این گرفتاریها را به بار

می آوریم سپس آن را به گردن خدا وعالم می اندازیم در حالی که خودش را در

خصوص خلقت انسان به ((احسن الخالقین)) ستوده است پس شر از ما هست وهمه خیر مال اوست واز نکو جز نکوئی ناید.

13-با توجه به اصل قبل که همه خیر از اوست وشر از ماست توجه به آیه ی مبارکه ((نساءکم حرث لکم)) امر ضروری است و مرد ها باید توجه کنند که زنان

کشتزارند وخداوند این زمین کشاورزی را به آنها داده تا طبق قوانین ومقررات در آن کشت کنند ونتایج حاصل از آن را فرزندان سالم ومتدین وموحد قرار دهند

همانگونه که یک کشاورز زمین را بی حساب وکتاب کشت نمی کند وهمه ضوابط

زمانی ومکانی ودهها شرایط دیگر را در نظر می گیرد در این زمین زراعی

یعنی کارخانه رحم زن هم باید زحمت بکشد ودر آن به قوانین طبیعی والهی کشت

کند تا فرزندان نیکو بدست آورد.

14- در امورازدواج ونکاح و لقاح باید فرمایش معصومین (علیهم السلام )

را ملاک قرار دهیم زیرا که استنباط تشریعات از دل تکوینیات از خصائص انسان

کامل وصاحبان نفوس مکتفی معصومین (علیهم السلام )است.لذا در روایات منقوله می بینید که به چه لطایفی اشاره می فرمودند که عقل ما را از فهم اسرار آن عاجز

وناتوان است مثلا بشر از کجا می خواست بفهمد که اگر مردی نطفه را از عقب وپشت وارد رحم کند بچه لوچ می شود .یا اگر زن ومرد بعد از لقاح برای پاک کردن عورت خود از یک پارچه استفاده نمایند موجب دشمنی واختلاف بین آنها

می شود وهزاران احکام تشریعی دیگر که از دل تکوینیات بیان نمودند که ما را یارای فهم اسرار آنها نیست پس باید میزان را حرف وکلام معصوم قرار داد.

15-از همه مردها وزنها استدعا می شود که به قانون طبیعت تن در دهند واینقدر

با صنعت از طبیعت فاصله نگیرند زیرا صنعت از فهم قاصری بشری سر چشمه می گیرد ولی طبیعت از علم ذاتی وغیبی واحدی ذات لم یزلی بر می خیزد لذا به تعبیر مولی وسرورم حضرت علامه عصر ومعلم دوران حسن زاده آملی(روحی فداه)به

طبیعیات وقوانین الهی رو آورید وبدان تن در بدهید همه نقائص رفع می شود .

حقا که چنین است وپدر ومادر ها با فاصله گرفتن از طبیعیات این همه گرفتاریها را پدید آوردند وآنگاه به گردن خدا می اندازند مثلا" بچه را با بدی خود لوچ بار می آورند بعد می گویند خدا کرده است در حالی که فرق بین ایجاد واسناد را نمی دانند ونیز نمی دانند که خدای احسن الخالقین وخدای خیر محض هرگز شر نمی دهد

ونباید با دست خود شر درست کرد.

16-از روحانیون عزیز که مبلغین دین مرمند استدعا می شود که در امور غذایی

وطب وازدواج وامور علمی وروایی آن درست بررسی نمایندودر منابر آنها را برای

مردم بیان کنند که مساجد و حسینیه ها کلاس اکابر است ودر این کلاسها مردم باید خوب ساخته شوند وبسیاری از گرفتاری ها ی مردم بر اساس ندانستن آنها است واین هم زیر سر منبری های حرف نشنیده خوب تحصیل نکرده است که به صرف

چندجملهموعظهاکتفامیکننددرحالی که منبرهابایدازلطائف علمی ودقائق

دینی برخوردارباشند.

منبع =کتاب شرح مراتب طهارت جلد 2 اثرحضرت استادداودصمد ی آملی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 14:4  توسط اخگر تقی پور | 
ایجاد هیجان جنسی در زن و مرد طبق پژوهش های Masters و Johnson به ۴ بخش تقسیم میشود:
۱- مرحله تحریک
۲ـ مرحله اوج
۳ـ مرحله ارضاء
۴ـ مرحله بازگشت

۱- مرحله تحریک

فاز تحریک بر اثر تحریک روانی نیز به وجود می آید. مثلا رنگ چشم، مدل مو، کل شکل ظاهــری، بوسه، نوازش و یا دست زدن مستقیم به دستگاه تناسلی، یک صدا، یک حرکت لطیف و رمانتیک تصویری یا جسمی.
در آمریکا پژوهشی صورت گرفته که طبق آن ۵۸ درصد از زنان بر اثــر نگاه مرد تحریک میشوند. این رقم برای مردان ۷۲ درصد است. ۱۲ درصد زنان و ۵۴ درصــد مردان بر اثر نگاه کردن به تصـویر لخت جنس مخالف تحریک میشوند. به همین دلیل در تبلیغات از زنان برهنه استفاده میشود.یک چهارم زنان و یک سوم مردان بر اثر دیدن عمل جنسی تحریک میشوند. اما زنان و مردان به یک اندازه بـه وسیله دیدن فیلم و کتاب تحریک میشوند. نتیجه این که عکس العمل زن آهسته، آهستــه است. دیدن یک عکس سکسی، زن را شـوکه میکند تا تحریک. اما کتاب یا فیلـــم او را آهسته، آهستــه تحریک میکند.
همان طور که رویاهای جنسی در مورد مردان منجـر به میل جنسی میشود در مورد زنان نیز میل جنســی ایجاد میکنـد. میل جنسی احتمالا به همان اندازه تحریک فیزیولوژی به سابقه آموزشی شخص وابستگی دارد.میل جنسی متناسب بامیزان ترشح هورمونهای جنسی افزایش می یابد. میل جنسی در جریان دوره عادت ماهانه تغییر میکند و در نزدیکی زمان تخمک گذاری به حداکثــر خود میرسد. این امــر احتمالا ناشـی از زیاد بــودن ترشــح استــروژن در جـریان مرحلــــه قبــل از تخمک گذاری است. تحـریک جنســی موضعــی در اندام های جنسی و مجرای ادرار موجب بـروز احساس های جنسی میشود. این علایم از طریق عصب به نخاع و از آن جا به مغزانتقال می یابد.
وقتی زن از نظر جنسی تحریک میشود، جریان گردش خون درپوست شدت می یابد،قسمت های مشخصی از پوست قرمز میشود، پستان ها بزرگ و نوک آنها برجسته میشوند، غددی که در زیــر لبهای کوچک آلت تناسلی هستنــد موجـب ترشـح مایـع لزجــی به نام «موکوس» در مدخـل واژن میگردند. موکوس عامل اصلی عمل لغزنده سازی در جریان عمل جنسی است. این لغزنده سازی به نوبه خود برای برقراری یک احساس مالش دهنده لذتبخش به جای یک احساس ناراحت کننده که ممکن است براثر یک واژن خشک به وجود آید،ضروری است.یک احساس مالش دهنده بهترین احساس را برای تولید رفلکس های مناسب که منجر به اوج لذت جنسی میشوند، ایجاد میکند. ۱۰ تا ۳۰ ثانیه پس از تحریک، مـاده لزجــی در واژن ترشح میشود و بر اثــر ترشــح ماده لـزج، واژن مرطوب میگردد. به این عمل Lubrication میگویند.دستگاه تناسلی قرمز و واژن بزرگ میشود.

 در مرحله تحریک:
انقباض عضلات شدت میگیرد. ماهیچه های دستگاه تناسلی و لگن خاصره بدون اراده منقبض میشوند.
باعث جمع شدن مقدار زیاد خون در لگن خاصره و دستگاه تناسلی میگردد. فشار خون افزایش می یابد، ضربان قلب شدت میگیرد و حرکت تنفسی بالا میرود. در واقع در تحریک جنسی کل بدن دخالت میکند.
۲ـ مرحله اوج
تغییرات فوق باقی میماند. اعصاب پاراسمپاتیک، شریان های بافت واژن را گشاد و وریدهای آن را تنگ میکند و موجب تجمع سریع خون میشود به طوری که مدخــل واژن تنگ میگردد. واژن بـر اثــر ازدیاد خون به نصف تقلیل می یابد و به دور پنیس حلقه میزند. این امر به برقراری تحریک جنسـی کافی در مرد کمک میکند و تحریک را افزایش میدهد. کلیتوریس برای ایجاد احساس های جنسی حساسیت دارد. کلیتوریس بزرگ نمیشود بلکه به اطراف استخوان شـرم گاه کشیــده و به عقـب رانـده میشود، به طوری که لمس مستقیم آن مشکل میگردد.
این فاز بسته به تحریک روانی و یا فیزیکی میتوان کم و بیش طول بکشد و یا به مرحله بالاتــر که ارضاء جنسی است برسد، یا آرام آرام پایین آمده و پایان یابد.
۳ـ مرحله ارضاء
این مرحله در مقایسه با مراحل ۱ و ۲ بسیار کوتاه است و در چند ثانیه انجام میگیرد. در یک ارضاء ساده ۳ تا ۵ و در یک ارضاء شدیدتر ۸ تا ۱۲ انقباض عضلات میتواند انجام گیرد. ارضاء تشکیل شده است از انقباض ریتمیـک عضلانــی خارج واژن در مقابل بافت های وریـدی به دور واژن و بافت های جلویی لب های کوچک.درواقع انقباض موزونی عضلات مختلف بایکدیگرارگاسم رابه وجودمی آورد. به عبارت دیگردرجریان ارگاسم عضلات پرینه زن به طورهماهنگ منقبض میشود.هماهنگی کشش عضلات باعث فشار و جاری شدن خون در رگ ها و باعث ارضاء میشود.
در کتاب پزشکی منتشره در ایران چنین آمده است:«هنگامـی که تحریک جنسی موضعـی به اوج شدت میرسد و بویژه هنگامی که احساس های موضعی به وسیله سیگنال های شرطی ـ روانی مناسب از مغز تقویت میشوند، رفلکس هایی بروز میکننـد که موجب اوج لذت جنسی یا ارگاســم میشوند.»
زنان در تحریک کامل میتوانند چند بار پشت سر هم ارضاء شوند. از طریق مقاربت واژنی این عمل میتواند ۶ بار یا بیشتر باشد. اگر کلیتوریس به صورت مستقیم تحریک شود و زن آن را هدایت کند، در مدت یک ساعت زنان میتوانند تا چند بار ارضاء شوند.
تفاوتی بین ارضاء جنسی از طریق واژن و ارضاء از طریق کلیتوریس وجود ندارد. به نظر Masters و Johnson وجود ارضاء جنسی بدون وابستگی به محل تحریک که باعث آن شده باقی میماند.
فروید معتقد بود اگر تحریک کلیتوریس به روی واژن منتقل شود، زن به تکامل زنانگی خود رسیده است. امروز این تئوری ها رد شده است، ما امروز از ارضاء واژنی، ارضاء از طریق کلیتوریس، و یا از طریق رویا صحبت میکنیم. از نظر فیزیولوژی همه این ها به هم شبیه هستند.

۴ـ مرحله بازگشت
در مرحله بازگشت، کل تحریک به حالت اولیه برمیگردد. فشار خون، ضربان قلب و تنفس به حالت اولیه برمیگـردد، عضلات دوبـــاره منبسط میشــود. کلیتـــوریس به حالت قبل باز میگــردد. سرعت بازگشت بستگــی به ارضاء شدن دارد. اگر زن ارضـاء شود در عرض چند دقیقه همه چیز به حالت اول برمیگردد. در غیر این صورت خون مدت طولانی در واژن میماند و میتواند احساس نامطبوعـــی ایجاد کند که تا یک ساعت به طول بیانجامد. البته این حالت،به شکلــی که فرد به طورآگاهانــه در ایجاد آن تلاش کند، نیست.
کل سیستم دریافت در مرحله بازگشت محدود میشود. زن در برخی دقایق بی حال و بی هوش میشود.
دو دانشمند مذکور در سال ۱۹۶۶ ثابت کردند که جمع شدن خون پس از اوج جنسی در عرض چند دقیقه به حالت اول برمیگردد وگرنه ساعت ها طول میکشد تا به حالت اول برگردد. یک سوم زنان دست به خودارضائی میزنند تا این گرفتگی جنسی را که نتیجه عشق بازی است به حالت اول برگردانند.
مرد در مجموع قدری زودتر به ارضاء میرسد. ارضاء جنسی زن طولانی تر از مرد است. زن بلافاصله پس از ارضاء میتواند به یک نقطه اوج دیگر برسد، در حالی که مردان در مجموع پس از سپری شدن مدت زمانی، به تحریک تازه پاسخ میدهند.
توانایی عکس العمل جنسی زن نه به طور کمی و نه کیفی ضعیف تر از مرد نیست. این که زن در رفتار جنسی خجالتی و کم روست به مسئله فیزیولوژی وی برنمیگردد. این نظر که زن در توانایی، حساسیت جنسی پایین تر از مرد دارد، در واقع به پیشداوری جامعه مردسالار برمیگردد.
Masters و Johnson به این نتیجه رسیدند که در مدت حاملگی و پس از زایمان بعد از بهبود زخم ها دلیلی برای عدم روابط جنسی وجود ندارد.
حتی بین ۳ تا ۶ ماهگی بسیاری از زنان خواست تمایل جنسی شان افزایش می یابد و ارضــاء جنسی شدیدتری را تجربه میکننــد. در سه ماه آخــر حاملگی تمایل جنســی کم میشود. اگــر احتمال سقط جنین وجود نداشته باشد،زن تاچندهفته قبل ازوضع حمل هم میتواندروابط جنسی داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 0:0  توسط اخگر تقی پور | 
چكيده
دراين پژوهش جهت بررسي عوامل مؤثر بر آگاهي زنان پس از مطالعه نظر قرآن، نظريات جامعه شناسان و
حقوقدانان در باب آگاهي و عوامل مؤثر بر آن، از روش پيمايش استفاده شد و از بين 653484 نفر زن ساكن
شهرستان اهواز تعداد 400 نفر از طريق نمونه گيري تصادفي خوشه اي انتخاب گرديد و ميزان آگاهي و عوامل
مؤثر بر آن از طريق پرسشنامه (كه ابزار اصلي روش پيمايش است)، مورد سنجش قرار گرفت. نتيجه حاصل از اين
تحقيق نشان مي دهد كه بين متغيرهاي مستقلِ تحصيلات پاسخگو، تحصيلات والدين، درآمد خانواده، ارتباط با
گروه همسالان، استفاده از رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي، وضعيت اشتغال پاسخگو، وضعيت اجتماعي- فرهنگي،
رشته تحصيلي، منطقه محل سكونت، وضعيت مسكن، حس فرودستي و ميزان آگاهي رابطه معناداري وجود دارد.

واژگان كليدي: آگاهي، حقوق، زن، اجتماعي، قانون


مقدمه
شكي نيست كه زنان همچون مردان از حقوق اجتماعي و مدني برخوردارند و جنسيت نمي
تواند دستيابي آنها به حقوق خويش را مسدود و محدود سازد. از نظر قواعد كلي زن و مرد داراي
همه افراد ملت اعم از زن و مرد، يكسان در » حقوق مساوي هستند. بر طبق اصل بيستم قانون اساسي
حمايت قانون قرار دارند، و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت
و نيز به موجب اصل 21 قانون اساسي دولت موظف است حقوق زن را « موازين اسلام برخوردارند
در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و زمينه هاي مساعد جهت رشد شخصيت و
احياي حقوق مادي و معنوي وي را ايجاد كند. در اين ميان بررسي آگاهي زنان از جوانب مختلف
مي تواند راهگشايي جهت احياي حقوق و رشد شخصيت ايشان باشد.
بيان مساله
يكي از مشكلات زنان در جامعه ما اين است كه از حقوق اجتماعي و قانوني خود آگاهي
ندارند و يا آگاهي آنها در سطح ناچيز است. در بررسي علل ستم بر زنان نيز تنها نمي توان به اين
امر بسنده نمود كه حقوقشان در مقايسه با مردان كمتر است بلكه مسئلة عدم آگاهي از اين حقوق
بسيار جدي و حائز اهميت است. عدم آگاهي افراد جامعه از حقوق فردي، اجتماعي، سياسي و
اقتصادي از عوامل عقب ماندگي جامعه و زمينه ساز استبداد و سركوب يك ملت و در نتيجه
گرفتار شدن افراد جامعه در چرخة فقر، جهل و خشونت است. يكي از عوامل قانون شكني، عدم
اطلاع و آگاهي افراد از حقوق و مقررات است. براي اينكه قانون در جامعه حاكم باشد بايد
اعضاي جامعه نسبت به آن شناخت و آگاهي كافي داشته باشند. خانواده كوچكترين واحد
اجتماعي و اساس و بنيان جامعه است. نقش گسترده خانواده در زندگي فرد از يك طرف و نقش
تعيين كننده آن در نظام اجتماع از طرف ديگر، نشانگر اهميت اين نهاد است. از اين رو در روابط
خانوادگي، آشنايي هر يك از زن و شوهر با حقوق و تكاليف خود از بروز اختلاف در درون
خانواده جلوگيري مي كند. هرگاه هر يك از زن و شوهر به هنگام بروز اختلاف نظر بدانند كجا
حق با آنهاست و در چه مواردي حقي ندارند از لجاجت و پافشاري بر نظر نادرست خود
خودداري مي كنند. بي اطلاعي از قانون هنگام تنظيم روابط و نيز موقع مراجعه به محكمه، عامل
مهمي در تعارض ميان واقعيت و حقوق است. اين امر بايد با گسترش آموزش مفاهيم حقوقي،

تشكيل موسسه اي براي معاضدت حقوقي به افراد و غيره جبران شود. آموزش و معاضدت قضايي

بايد در مرحله اول شامل كساني از جمله زنان شود كه از اين نظر بيشتر متضرر مي شوند (عبدي،
.( 1371 ،ص 143
اهميت و ضرورت مساله
زنان به عنوان نيمي از پيكره اجتماع نقش مهمي در جريان فرهنگ سازي و توسعه جوامع
داشته و دارند. تحولات اخير در ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي، به خصوص بروز پديده
شهرنشيني كه نه تنها بر عادات و شيوه هاي رفتاري، بلكه بر الگوهاي انديشه و احساس مردمان اثر
گذاشته است. همچنين تحول در نظام خانواده در جهان صنعتي امروز و نقش عظيم رسانه ها در
تغييرات فرهنگي جوامع، تلاش در جهت شناخت اهميت نقش زنان در جامعه و احقاق حقوق حقه
ايشان به عنوان يك انسان آزاد را الزامي كرده است. در صورتي كه افراد از حقوق و تكاليف خود
در روابط اجتماعي آگاهي داشته باشند، با تلاش براي حفظ حقوق خود، نسبت به رعايت حقوق
ديگران و انجام تكاليفي كه جامعه بر عهده آنها قرار داده، احساس مسئوليت مي كنند و به اين
ترتيب جامعه مسئوليت پذير مي گردد و هر فرد در هر جا و هر مقام به ايفاي مسئوليت خود مي
پردازد. از آنجا كه در بستر نيمه سنتي كشور ما هنوز اكثر زنان محدود به محيط خانه ها بوده و در
قالب اجتماعي عرض اندام نكرده اند، پس در ارتباط با معضلات حقوقي كه به تبع شركت در
اجتماعات و يا در صورت بروز مشكلات مشخص امكان ظهور مي يابد را ندارند و اين عدم
ارتباط با دنياي اجتماعي مانع بزرگي در كسب آگاهي از حقوقشان بوده است.
امروزه يكي از شاخص هاي مهم جهان براي سنجش دموكراسي و آزادي، مسئله برابري زنان
و آگاهي آنها از حقوقشان است، در كشور ما نيز اين مسئله اهميت خاصي پيدا كرده و زنان روز
به روز نسبت به حقوقشان حساسيت بيشتري پيدا مي كنند و اينكه ما بدانيم در مركز استاني چون
اهواز زنان تا چه حد از اين حقوق آگاهند، حائز اهميت است.
اهداف تحقيق
اهداف اين تحقيق عبارتند از :
- سنجش ميزان آگاهي زنان جامعة نمونه (به عنوان متغير وابسته)
- شناخت عوامل مؤثر بر آن (به عنوان متغير مستقل)

- بررسي رابطه بين عوامل مؤثر بر آگاهي (ترسيم دياگرام علّي)

مروري بر نظريه هاي مرتبط با موضوع تحقيق
معرفت و آگاهي از نظر آيات قرآن كريم:
آنچه بديهي و غيرقابل ترديد است اهميت قرآن و دين اسلام به مسئله علم و آگاهي است. در
بحث خلقت آدم اولين چيزي كه بعد از خلقت انسان مورد توجه قرار مي گيرد، علم انسان است.
يعني علم انسان به اسماء، يعني علم انسان به اشياء و پديده ها، زيرا كه ما هر شيء و پديده اي را با
يك نام مي شناسيم. قرآن علم را به نوري تشبيه مي كند كه انسان بايد در پرتو آن نور حركت كند
تا بتواند راه درست را طي كند و به اعمال شايسته بپردازد. "
" ... و يجعل لكم نوراً تمشون به؛ سوره حديد- آيه 28
آگاهي از نظر حقوقدانان و قانون:
حقوق از علوم اجتماعي است، زيرا هدف آن جستجوي قواعدي است، كه بر اشخاص، از اين
جهت كه عضو جامعه اند، حكومت مي كند. حقوق و جامعه شناسي با هم ارتباط نزديك دارند،
زيرا حقوق رشته اي از علوم اجتماعي است كه اجتماع انسانها را به منظور كشف قواعدي كه نظم
و صلح را تامين مي كند، مورد مطالعه قرار مي دهد. از سوي ديگر، اجراي قواعد حقوقي مستلزم
ايجاد يك سلسله وقايع اجتماعي است كه به نوبه خود بايد از طرف علماي جامعه شناسي بررسي
شود. قانونگذار و دادرس و به طور كلي هر عالم حقوق، براي بدست آوردن قواعد حقوقي و
تفسير قوانين موجود بايد به روش جامعه شناسي آگاه باشد و با استفاده از شعبه هاي گوناگون اين
.(60 - علم، آن قواعد را متناسب با نيازمندي هاي اجتماع كند (كاتوزيان، 1355 ، صص 59
براي يك حقوقدان آگاهي اعضاي جامعه از قوانين و آداب و رسوم اهميت دارد، اما حقوقدان
به بررسي منشاء آگاهي نمي پردازد بلكه براي او آگاهي هر چه بيشتر از قوانين مهم است زيرا پايه
و اساس نظم اجتماعي عمل به قوانين و آگاهي از آن مي باشد.
آگاهي از نظر جامعه شناسان و روانشناسان :
شوتس 1
آگاهي شناختي است كه كردار را در زندگي روزمره هدايت مي كند و » : مي گويد
زندگي روزمره خود را به عنوان واقعيتي به نمايش مي گذارد كه توسط آدميان تعبير و تفسير مي
برگرولاكمن، ) « شود و از لحاظ ذهني به منزله دنيائي به هم پيوسته و منسجم برايشان معني دار است
.( 1376 ،ص 33

حوزه هاي شناخت: حوزه هائي كه جامعه شناسي شناخت به آن مي پردازد سه دسته اند:

دسته اول: شناخت ذهن گرايانه؛ شناختي است كه به دنبال عوامل منسوب به ذهن انسان بوده و
انديشه و فرهنگ را حاكم بر تاريخ مي داند.
دسته دوم: شناخت عين گرايانه؛ شناختي است كه در آن براي تبيين رخدادهاي اجتماعي به دنبال
عوامل مستقل و خارج از ذهن بايد بود.
دسته سوم: معرفت جدل گرايانه؛ شناختي مبتني بر عوامل ذهني و عيني است. به اين معني كه هر
.(46- دو لاية عيني و ذهني از واقعيت وجود دارد (تنهائي، 1374 ،صص 45
نظرية رشد شناخت فرويد 2: فرويد معتقد بود كه عوامل حاكم بر رفتار، نتيجه ناخودآگاه انسان
است كه در برخورد با اضطرابهاي دوران كودكي شكل مي گيرد و عملكردهاي دوران بزرگسالي
اثر مي گذارد بدين معني كه تجربيات نخستين مراحل رشد از خاطرة انسان محو مي شود ولي بنيان
.(98- خودآگاهي را در دوره هاي بعدي زندگي پي مي نهد (گيدنز، 1381 ،صص 97
1900 ) كه از نظريه - نظريه مراحل اجتماعي شدن بلومر 3: بلومر جامعه شناس آمريكايي ( 1986
پردازان مكتب كنش متقابل نمادين و جامعه شناس مكتب تفسيري است واسطه هاي اجتماعي
شدن را عبارت از والدين، ديگران مهم، گروه همسالان، مدارس، مجامع عمومي، رسانه ها و
وسايل ارتباط جمعي مي داند. از نظر بلومر انسان در مسير معرفت پس از فراگيري هنجارهاي
اجتماعي، بطرف اجتماعي شدن پيش مي رود. بلومر فرآيند اجتماعي را شامل دو مرحله مي داند:
• يادگيري 4
.( • اجتماعي شدن (تنهايي، 1374 ،ص 474
نظريه عوامل اجتماعي شدن گيدنز 5: آنتوني گيدنز جامعه شناس معاصر انگليسي نيز مانند بلومر
مدلي از متغيرهاي تاثير گذار بر اجتماعي شدن ارائه داده است و معتقد است بعد از سازگاريهاي
نخستين با محيط و فراگيريهاي اوليه (حدود دو سال اول زندگي) و پس از طي دوره جامعه
پذيري، كودك كمي زودتر يا كمي ديرتر با برقراري كنش متقابل با اطرافيان به تدريج اجتماعي
مي شود. اجتماعي شدن از نظر گيدنز فرآيندي است كه توسط آن كودك ناآگاه به تدريج به
انساني آگاه و ماهر در شيوه هاي رفتار در هر فرهنگ و محيط كه قرار دارد، تبديل مي گردد.
عوامل اجتماعي شدن از نظر گيدنز عبارتند از: خانواده يا والدين، روابط همالان، مدارس، رسانه

هاي همگاني، كار و محيط هاي كاري، گروههاي محلي، انجمنهاي داوطلبانه.

گيدنز نتيجه مي گيرد: اجتماعي شدن در سراسر دوران زندگي ادامه مي يابد و مهمتر اينكه
اجتماعي شدن انسانها را در قالبهاي از پيش ساخته قرار نمي دهد و در جريان اجتماعي شدن هر
يك از ما يك حس هويت شخصي و توانايي انديشه و عمل مستقيم دست پيدا مي كنيم (گيدنز،
.( 1381 ،ص 114
نظريه آموزش عالي پارسونز 6: پارسونز تفاوت مهمي در فرآيند جامعه پذيري آنهايي كه به
آموزش عالي دست مي يابند و آنانكه دست نمي يابند، مي بيند. او بر خرده فرهنگ جواناني كه به
برخلاف توقعات عام گرا، ويژه و عقلاني اي كه آموزش » : دانشگاه مي روند تاكيد دارد و مي گويد
عالي دارد، خرده فرهنگ نوجواني به تجربيات اجتماعي و خاص گرايي، نظير هنجارهاي نقش
مادر توجه دارد. در اين شرايط برخي از جوانان ويژگيهاي محيطي خانوادگي را ادامه مي دهند.
منتها در ساختاري بدون سلسله مراتب كه در آن امتيازات سن، تجربه و اقتدار از بين رفته است.
طولاني تر شدن دوره تحصيل براي بخش بزرگي از جمعيت » در نهايت پارسونز معتقد است
جامعه صنعتي باعث شكل گرفتن مرحله پنجمي در فرآيند جامعه پذيري مي گردد. اين جوانان
شخصيت افتراقي تري پيدا مي كند و در نتيجة آن شخص به ادارك مقولات پيچيده تر و در عين
مرحله تحصيلات دانشگاهي و مواجهه با دنياي تخصصهاي «. حال منطقي تر از دنيا توفيق مي يابد
حرفه اي و شناخت هاي تخصصي براي جوانان جامعه پذيري عميق تر و ماندگارتري از اشخاص
.( با تحصيلات غير دانشگاهي به ارمغان مي آورد (روشه، 1376 ،ص 188
قشربندي در نظريات وبر 7: وبر با جهت گيري در مقابل ماده گرايي و جبرگرايي اقتصادي
ماركس در تبين واقعيت اجتماعي، موضع ايستاتري اتخاذ مي كند. براي وبر همچون ماركس
مالكيت نقش عمده در توزيع امكانات عرضه شده به فرد يا طبقه ايفا مي كند ولي وبر عوامل
. توزيع امكانات را به سه دسته تقسيم مي كند. مالكيت 8، قدرت 9، و منزلت 10
منشأ مالكيت طبقه بندي اجتماعي و مبناي آن واقعيت اجتماعي است. منشأ قدرت تشكيل
احزاب سياسي و مبناي آن قدرت اجتماعي است و منشأ منزلت پيدايش قشرهاي اجتماعي و مبناي
آن حيثيت اجتماعي است. منزلت يا حيثيت مفهومي ذهني است و گروه منزلت يك گروه خود
آگاه است. منزلت حاصل پنداشتهاي افراد يك گروه از خودشان و پنداشتهاي ديگران در مورد
آنهاست. منزلت يك موقعيت اجتماعي است حال آنكه طبقه موقعيتي اقتصادي است. نظريات وبر

از آن جهت كه ابعاد ذهني تشخيص پايگاه افراد را در سلسله مراتب اجتماعي عنوان مي كند

پيشگام نظريات تلفيقي در قشربندي اجتماعي است. مهمترين شاخصي كه وبر برآن تاكيد مي كند
دارندگان پايگاههاي اجتماعي مشابه در جامعه سهم برابري از » پايگاه اجتماعي است. او مي گويد
تامين، 1379 ، ص 10 ). وبر معتقد است ) «. حيث و احترام دارند و از درون احساس همبستگي مي كنند
پايگاه توسط سبك زندگي افراد شكل مي گيرد. از نظر وبر وجهه و شأن و منزلت معمولاٌ با شيوه
خاص زندگي در همة افراد يك گروه نمودار مي شود (اديبي، 1354 ،ص 126 ). تمايلات مردم در مادي
ترين جنبه هاي زندگي مانند پوشاك، خوراك يا اثاث منزل از طريق ساختمان ذهني آنها مشخص
.( Turner: مي گردد و اين ساختار طبقه است كه شكل ساختمان ذهني را تعيين مي كند( 2003
نظريه فمنيستي : نظريه فمنيستي مي گويد انسانها واقعيت را از ديدگاه موقعيتهاي ساختاري شان
.( درك مي كنند و بر وفق همين موقعيت در مقابل آن واكنش نشان مي دهند (ريتزر، 1379 ،ص 500
فمينيسم در مقابل ديدگاه هاي كنش متقابل كه بر الگوئي از انسانهاي هدفدار در كنش متقابل با
فرض برابري موقعيت بقيه كنشگران با خود تاكيد دارند، قرار دارد. فمينيسم معتقد است اولاً زنان
تحت تأثير الگوي جنسيتي در مراقبت پائين دستي از مردان قرار دارند، ثانياً فرهنگ پدر سالارانه
است كه زنان را واميدارد تا خود را كمتر و فرو پايه تر از مردان در نظر گيرند، ثالثاً زنان قدرت و
آزادي عمل در ورود و خروج از همگروهيهايي مثل همگروهيهاي زنانه كه بيشترين امكان ساخت
معني مشترك در آن فراهم مي شود را ندارند (ريتزر، 1379 ، ص 507 ). بنابراين مي توان اينطور اظهار
نمود كه زنان نيز با توجه به جنسيت خود در طي فرآيند اجتماعي شدن و تحت تأثير ساختارهاي
كلان جامعه، طرح هاي ملكه ذهن شده اي دارند كه به عامل جنسيت باز مي گردد. احساس
فرودستي نسبت به جنس در زنان باوري است كه عيناً معادل حس حقارت در روانشناسي نيست.
بلكه معلولي اجتماعي متأثر از فرهنگ و آموزش است و مي تواند به عنوان عاملي موثر بر افكار و
ايده ها و آگاهي هاي زنان اثر داشته باشد.
فرضيه هاي تحقيق
-بين تحصيلات دانشگاهي زنان وآگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-ميان ارتباط با گروه همسالان و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-ميان استفاده از رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-ميان وضعيت فرهنگي - اجتماعي و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.

-بين رشته تحصيلي زنان وآگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.

-ميان اشتغال زنان و آگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-ميان منطقه محل سكونت و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-ميان وضعيت مسكن و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-بين ميزان درآمد خانواده وآگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-ميان تحصيلات والدين وآگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
-باور زنان به فروستي خود (نسبت به مردان) بر فراگرد آگاهي حقوقي تأثير منفي دارد.
-ميان سن و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
مدل تئوريك تحقيق: در اين بخش به منظور تجسم هرچه بهتر عوامل و متغيرهاي تأثيرگذار

برآگاهي زنان از مدل ترسيمي براي آن استفاده خواهيم كرد.

ميزان آگاهي
تعداد دوستان نزديك
ميزان گذران وقت با
دوستان
تحصيلات
استفاده از رسانه ها و وسايل
ارتباط جمعي
ميزان استفاده از كالاهاي فرهنگي
ارتباط با گروه همسالان
تمايل پدر يا همسر به ارتباط با
دوستان
منطقه محل سكونت
عضويت در انجمن ها
سطح فرهنگي و
اجتماعي
وضعيت مسكن
تحصيلات پدر
تحصيلات والدين تحصيلات مادر
ميزان درآمد خانواده
درآمد زن

درآمد

روش تحقيق
اين مطالعه ضمن ايجاد زمينه هاي شناخت زنان در جامعه به تحليل عوامل مؤثر بر آگاهي زنان
نيز پرداخته است. روش تحقيق در پژوهش حاضر شامل روش اسنادي، پيمايشي، ميداني و آماري
بوده است.
براي جمع آوري مطالب بخش اسنادي ضمن مراجعه به منابع مكتوب و فيش برداري از آنها
سعي در گردآوري مطالب مورد نياز شد. بررسي تئوري ها و نظرات انديشمندان و قرآن و تدوين
چارچوب نظري و جستجوي تحقيقات پيشين و كتب مرتبط با موضوع تحقيق حاصل اين بخش
است. در بخش دوم يعني پيمايش، پرسشنامه اوليه تدوين گرديد. پرسشنامه در مرحله پيش آزمون
در بين 40 نفر از جامعه نمونه به صورت سهميه اي تصادفي توزيع گرديد، سپس با استفاده از
آزمون تحليل عاملي و آلفاي كرومباخ تغييرات نهايي در پرسشنامه صورت گرفت و از طريق
نمونه گيري تصادفي خوشه اي در بين 400 نفر از جامعة نمونه كه از روش كوكران برآورد
گرديده بود توزيع شد. پرسشنامه از سؤالات باز و بسته در مقياس اسمي، رتبه اي، فاصله اي و
طيف ليكرت تشكيل شده بود. همچنين در اين پژوهش از روش ميداني نيز بهره گرفته شده است.
روش ديگر ابزار تجزيه و تحليل، روش آماري بوده كه در دو بخش روش توصيفي و روش
استنباطي صورت گرفته است. در روش توصيفي فراواني داده هاي پاسخ دهندگان با توجه به
جداول و نمودارهاي ستوني مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و در روش استنباطي، با توجه به
فرضيه ها و پرسش ها به بررسي متغيرها پرداخته شده است. پردازش و تجزيه و تحليل اطلاعات با
انجام شد. براي تحليل داده ها در دو SPSS استفاده از آمار توصيفي و استنباطي و توسط نرم افزار
بخش آمار توصيفي و آمار تحليلي از تكنيكهاي مختلف آماري مانند جداول دو بعدي، نمودارها،
رگرسيون و تحليل مسير استفاده ،C و كندال B بيان درصدها، ميانگين، ميانه، مد، آزمونهاي كندال
گرديده است.
تعاريف مفهومي و عملياتي تحقيق
درآمد: عبارت است از كلية مبالغ نقدي دريافتي طي يك ماه.به دليل اهميت درآمد به عنوان عامل
اقتصادي مؤثر بر آگاهي زنان، متغير مستقل درآمد پاسخگو و همسر پاسخگو (در صورت تأهل)

عيناً به هزار تومان در ماه پرسيده شده است.

تحصيلات: عبارت است از بالاترين مدرك تحصيلي اخذ شده كه نشان دهندة سپري كردن دوره
هاي علمي رسمي مي باشد، اعم از اينكه در داخل كشور اخذ شده باشد يا خارج از كشور واعم از
اينكه مدرك تحصيلي از مؤسسات آموزش دولتي باشد يا غير انتفاعي. سالهاي تحصيل رسمي
پاسخگو، پدر، مادر و همسر (در صورت تأهل) نيز به دليل اهميت تحصيلات به عنوان عامل
اقتصادي و اجتماعي مؤثر بر آگاهي زنان از طريق سؤالهاي رتبه اي پنج حالته پرسيده شده است.
اشتغال: عبارت است از كار فكري يا بدني كه به منظور كسب درآمد صورت مي گيرد و شامل
كلية مشاغل آزاد واداري مي باشد كه هركدام از اين مشاغل در جامعة ايران داراي پرستيژ
اجتماعي متفاوتي مي باشند. متغير مستقل شغل پاسخگو و همسر پاسخگو به عنوان عامل اقتصادي-
اجتماعي مؤثر برآگاهي زنان از طريق سؤالهاي باز پرسيده شده است.
رشتة تحصيلي: عبارتست از رشته اي كه آخرين مدرك تحصيلي اخذ شده توسط فرد در آن زمينه
باشد و شامل رشته هاي فني و مهندسي، علوم انساني، علوم پزشكي، فني و حرفه اي و... مي باشد
متغير مستقل رشتة تحصيلي پاسخگو و همسر پاسخگو از طريق سؤالهاي بازپرسيده شده است.
گروه همسالان: عبارتست از گروههايي از افراد نسبتاً همسن كه بايكديگر رابطه دوستي برقرار مي
كنند و در ارتباط نسبتاً نزديك و مؤثر با يكديگر قرار دارند. اثر اين متغير از طريق تعداد دوستان
نزديك، ميزان گذران وقت با دوستان نزديك، ميزان علاقة پدر يا همسر به معاشرت با
دوستان،ميزان كسب اطلاعات حقوقي، اجتماعي و سياسي از طريق گروه همسالان و از طريق
طيف 5 قسمتي ليكرت، از خيلي زياد تا خيلي كم سنجيده شده است.
رسانه ها: عبارت است از هرگونه ابزاري كه پيامي را به مخاطب منتقل كند و شامل رسانه هاي
ديداري، شنيداري، نوشتاري و.... مي باشد، مانند روزنامه، راديو، تلويزيون، پوستر، بنر و... اثر اين
متغير از طريق طيف 5 قسمتي ليكرت، از خيلي زياد تا خيلي كم سنجيده شده است.
احساس فرودستي: احساسي است كه به زن در مواجهه با مردان دست مي دهد و خودشان را به
عنوان جنس پايين تر از مردان مي دانند. تفكرهاي قالبي چون ناقص العقل بودن زنان، عدم
صلاحيت در مشورت، ناتواني در احراز مشاغل و مناصب بالا و...ريشه در حس فرودستي زنان
دارد. ميزان حس فرودستي در زنان نمونة پژوهش توسط 8 گويه سنجيده شده است .
وضعيت فرهنگي - اجتماعي: براي سنجش اين متغير از معرف هايي مانند ميزان مصرف كالاهاي

فرهنگي، عضويت در انجمن ها و سازمانهاي غير رسمي، تعداد دوستان نزديك، ميزان تمايل پدر

يا شوهر به ارتباط با گروه همسالان و مباحث مطرح شده در گفتگوهاي دوستانه استفاده شده
است.
منطقة محل سكونت : يكي از مناطق هشتگانه شهرداري اهواز (سالنامه آماري، مركز آمار ايران،
1375 ) منطقه محل سكونت كه در سه مقوله بالا، متوسط و پايين اندازه گيري شده است،به وسيله
شاخص منطقه جغرافيايي، محل سكونت اندازه گيري شده است .
آگاهي حقوقي زنان : فرآيند سازماندهي، تعبير، تفسيرو ارتباط اطلاعاتي كه باحواس انجام شود
(محسني، 1375 ،ص 10 ). براي سنجش آگاهي حقوقي زنان 15 سؤال در پرسشنامه از طريق طيف ليكرت
به اين مبحث اختصاص داده شد كه داراي 5 گزينه جواب از خيلي زياد تا خيلي كم مي باشد و به
سنجش ميزان آگاهي زنان در زمينة عوامل متعددي چون سنجش آگاهي زنان در مورد مسائل
حقوقي در دوران نامزدي و خواستگاري، سنجش آگاهي زنان در مورد مسائل حقوقي قبل از
ازدواج، سنجش آگاهي زنان در مورد مسائل حقوقي بعد از ازدواج، سنجش آگاهي زنان از قوانين
مربوط به حضانت فرزندان و حقوق كودكان، سنجش آگاهي حقوقي زنان در مورد مسائلي چون
ارث، ديه و نحوة شهادت دادن در دادگاه پرداخته است.
يافته هاي تحقيق
آمار توصيفي
15 %) نفر متولد روستا مي /5) 84 %) متولد شهر و 62 / از بين 400 نفر پاسخگو تعداد 338 نفر( 5
باشند. ميانگين سني زنان جامعة نمونه 28 سال مي باشد كه از جوان بودن جامعة مورد مطالعه خبر
مي دهد. جامعة آماري را از نظر ميزان تحصيلات به چهار گروه زير ديپلم با 25,3 %، ديپلم با
%29,3 ، فوق ديپلم با 11,5 % و ليسانس و بالاتر با 34 % طبقه بندي نموده ايم. مد جامعه با 34 % به
تحصيلات ليسانس و بالاتر تعلق دارد كه نسبتاً بالا بوده و انتظار بالا بودن آگاهي و اطلاعات
حقوقي را به دنبال دارد. از نظر وضعيت اشتغال، جامعة نمونه را به دو دسته شاغل و خانه دار تقسيم
64 %) را افراد غير شاغل / 35 %) از زنان جامعه نمونه شاغل و 259 نفر( 8 / نموده ايم. 141 نفر( 3
تشكيل مي دهند. از 259 نفر زن غير شاغل هم درصد بالايي خانه دار هستند. اگرچه خانه داري از
ديدگاههاي فمنيستي بعنوان شغل مولد (توليدات اجتماعي) مورد بحث است ولي در تعيين پايگاه
اجتماعي - اقتصادي زنان، با توجه به اينكه در مقايسه با مشاغل ديگر هم غير درآمدزا بوده و هم

موقعيت اجتماعي براي فرد فراهم نمي كند، نمي تواند مورد ارزيابي قرار گيرد. اكثريت قريب به

اتفاق پاسخگويان شاغل درآمدشان در حد متوسط بوده است ( 57
2%) نيز حداقل يك بار ازدواج كرده اند، به اين ترتيب / 59 %) متأهل بوده اند و ( 7 / جامعة نمونه ( 5
حدود دو سوم زنان تجربه ازدواج داشته اند. ميزان تحصيلات پدر پاسخگو در پنج سطح بي سواد،
كم سواد، ديپلم، فوق ديپلم و ليسانس و بالاتر مورد ارزيابي قرار گرفته است. از كل پاسخگويان
4% ليسانس و بالاتر / 2% فوق ديپلم و 4 / 19 % ديپلم، 5 / 28/5 % پدرانشان بي سواد، 45 % كم سواد، 8
بوده اند. تحصيلات مادران از پدران هم كمتر است بطوريكه 80 % پاسخگويان مادرانشان بيسواد و
كم سواد بودند.
آمار استنباطي
داوري فرضية اول: بين تحصيلات زنان و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
كندال كه برابر با 0,241 - و معناداري 0,000 مي توان گفت با C با توجه به محاسبه ضريب تاو
%99 اطمينان بين متغير مستقل تحصيلات زنان و متغير وابسته آگاهي رابطه وجود دارد و جهت
تأييد مي گردد. با توجه H رد و فرض 1 H رابطه مثبت و شدت رابطه متوسط است بنابراين فرض 0
كندال با افزايش سطح تحصيلات، سطح آگاهي نيز افزايش مي يابد و در مجموع C به ضريب
براي افزايش آگاهي بايد تحصيلات را افزايش داد. شايد بالا رفتن ميزان آگاهي با بالا رفتن مدارج
تحصيلي حكايت از تئوري مدارج عالي پارسنز باشد. از طرف ديگر، هرچه ميزان آگاهي و دانسته
هاي افراد بالاتر مي رود و هرچه افراد بيشتر ياد مي گيرند، به كاركردهاي يادگيري بيشتر واقف
شده وسعي مي كنند كه به يادگيري خود ابعاد وسيعتري بدهند، بنابراين با رشد صعودي مدارج
تحصيلي و يادگيري، اين يادگيري در سطح هم گسترش پيدا كرده و ميدانهاي جديدي را در بر
مي گيرد كه يكي از آنها آگاهي از قوانين است.
داوري فرضية دوم: بين ارتباط با گروه همسالان و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
0و معناداري 0,000 مي توان گفت با / كندال كه برابر با 381 B با توجه به محاسبه ضريب تاو
%99 اطمينان بين اين دو متغير رابطه وجود دارد و جهت رابطه مثبت و شدت رابطه زياد است،
تأئيد مي گردد و اين بدين معني است كه هر چه ارتباط بين H رد و فرض 1 H بنابراين فرض 0
گروه همسالان بيشتر باشد سطح آگاهي نيز ارتقاء مي يابد. ارتباط با گروه همسالان به هر شكل
ميزان آگاهي زنان از حقوق را افزايش مي دهد. بالا رفتن ميزان آگاهي با بالا رفتن ارتباط با گروه
همسالان نشان از همسو بودن نتيجه اين پژوهش با نظريه مراحل اجتماعي شدن بلومر و نظريه اثر

عوامل اجتماعي شدن گيدنز بر آگاهي است.

داوري فرضية سوم: بين ميزان استفاده از رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه
وجود دارد.
كندال كه برابر با 0,298 و معناداري 0,000 مي توان گفت با B با توجه به محاسبه ضريب تاو
%99 اطمينان بين اين دو متغير رابطه وجود دارد و جهت رابطه مثبت و شدت رابطه متوسط است،
تأئيد مي گردد و اين بدين معني است كه هر چه ميزان استفاده H رد و فرض 1 H بنابراين فرض 0
از رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي بيشتر باشد، سطح آگاهي نيز ارتقاء مي يابد. گيدنز و بلومر نيز
يكي از عوامل اجتماعي شدن را كه بر روي آگاهي اثر دارد، رسانه عنوان مي كنند. گيدنز معتقد
است در تعيين دقيق انواع وسايل ارتباط جمعي ترديدها و تفاوت نظرهاي بسياري است، اما نمي
توان ترديد كرد كه اين رسانه ها در نگرشها و بينش هاي مردم عميقاً اثرگذار هستند. وسايل
ارتباط جمعي به جهت دارا بودن برخي خصوصيات نظير توان مخاطب قرار دادن اكثريت افراد از
سنين و طبقات مختلف و در عين حال انتقال پيامدها و ايجاد معاني مشترك،نشر اطلاعات
گوناگون و آگاهي ها و در اختيار بودن و سهل الوصول بودن فردي وگروهي، بيشترين نقش را در
بسط آگاهي فردي و شناخت انسان معاصر داشته است.
نتيجه پژوهش ما نيز نظر گيدنز و بلومر را تأييد مي كند و نشان مي دهد كه هرقدر ميزان استفاده از
رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي بيشتر باشد، آگاهي زنان افزايش مي يابد.
داوري فرضية چهارم: بين وضعيت فرهنگي و اجتماعي زنان و آگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.
كندال كه برابر با 0,404 و معناداري 0,000 مي توان گفت با B با توجه به محاسبه ضريب تاو
%99 اطمينان بين متغير مستقل سطح فرهنگي – اجتماعي افراد و متغير وابسته آگاهي رابطه وجود
تأئيد مي H رد و فرض 1 H دارد و جهت رابطه مثبت و شدت رابطه زياد است، بنابراين فرض 0
گردد و اين بدين معني است كه افراد حائز وضعيت اجتماعي – فرهنگي بالا از آگاهي بالاتري
نسبت به حقوق خود برخوردارند.
داوري فرضيةپنجم: بين منطقه محل سكونت و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
كندال بدست آمده كه معادل 0,156 و معناداري 0,000 مي باشد مي B با توجه به ضريب تاو
توان گفت كه با 99 % اطمينان بين متغير مستقل منطقه محل سكونت و متغيير وابسته آگاهي رابطه
H رد و فرض 1 H وجود دارد و جهت رابطه مثبت و شدت رابطه متوسط است، بنابراين فرض 0
تأييد مي گردد و اين بدين معني است كه افراد ساكن مناطق بالا در مقايسه با افراد ساكن مناطق

پائين از آگاهي بالاتري نسبت به حقوقشان برخوردارند. شايد بالا رفتن ميزان آگاهي به تبع بالا

بودن منطقه محل سكونت مؤيد روش بررسي قشربندي اجتماعي وارنر باشد. يكي از ويژگيهاي
منزلتي در قشربندي وارنر، منطقه محل سكونت است كه بر روي آگاهي تأثير مستقيم دارد. گيدنز
نيز از تأثير اجتماعات محلي و گروههاي همسايگي به عنوان عامل تأثيرگذار بر اجتماعي شدن
افراد و در نتيجه آگاهي ياد مي كند.
داوري فرضية ششم: بين ميزان درآمد خانواده و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
كندال بدست آمده كه معادل 0,135 - و معناداري 0,016 مي توان B با توجه به ضريب تاو
گفت كه بين دو متغيرسطح درآمد خانواده و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد و جهت
تأييد مي گردد و اين H رد و فرض 1 H رابطه مثبت و شدت رابطه متوسط است. بنابراين فرض 0
بدين معني است كه زنان با درآمد خانوادگي بالاتر از آگاهي بالاتري نسبت به حقوقشان
برخوردارند يا با افزايش سطح درآمد خانواده آگاهي افراد از حقوقشان نيز افزايش مي يابد. در
نظريات ماركس هميشه اقتصاد به عنوان يك زيربنا تعيين كننده مناسبات فرهنگي و هر نوع آگاهي
است. اما همان طور كه ديديم پژوهش حاضر نشان مي دهد كه عامل اقتصادي يك عامل تعيين
كننده در ميزان آگاهي است اما عامل يگانه نيست. وبر نيز در مفهوم فرصتهاي زندگي كه مأخوذ
از نظريات قشربندي اوست به اين نكته اشاره مي كند كه عوامل اقتصادي و درآمد بر آگاهي
تأثيرگذار است كه اين اثر را شايد بتوان اينگونه توجيه كرد كه انسانها وقتي دغدغه اقتصادي براي
نيازهاي اوليه زندگي را ندارند، آن وقت فرصت فكر كردن براي مسائل ديگر و برتر از معاش را
پيدا مي كنند
داوري فرضية هفتم : بين تحصيلات والدين و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
كندال بدست آمده كه معادل 0,101 - و معناداري 0,019 مي توان B با توجه به ضريب تاو
گفت كه بين دو متغيرسطح تحصيلات والدين زنان و آگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد و
تأييد مي گردد و H رد و فرض 1 H جهت رابطه مثبت و شدت رابطه ضعيف است. بنابراين فرض 0
اين بدين معني است كه زناني كه والدينشان از تحصيلات بالاتري برخوردارند نسبت به حقوق
خود آگاهي بيشتري دارند. آموزش به هر شكل ميزان آگاهي زنان از حقوق را افزايش مي دهد
حال اگر اين آموزش در ارتباط با والدين باشد نيز تأثير مستقيم و مؤثر بر زنان خواهد داشت. نتايج
پژوهش نيز ثابت مي كند كه والدين با تحصيلات بالاتر، فرزندان با آگاهي بالاتري دارند.
داوري فرضية هشتم : باور زنان به فرودستي خود (نسبت به مردان) بر فراگرد آگاهي زنان از حقوقشان تاثير

منفي دارد.

با توجه به ضريب تاو
گفت كه با اطمينان 99 % بين اين دو متغير رابطه وجود دارد وجهت رابطه منفي و شدت رابطه
تأئيد مي گردد و اين بدين معني است كه با H رد و فرض 1 H متوسط است. بنابراين فرض 0
افزايش سطح آگاهي مخالفت با فرودستي بيشتر مي شود احساس فرودستي در زنان جامعة نمونه
ميانگيني معادل 2,03 داشته است كه در حد متوسط رو به بالا بوده است. آگاهي در تمام سطوح
فرودستي يكسان نيست و زنان با احساس فرودستي زياد و خيلي زياد آگاهي در حد كم داشتند و
برعكس زنان با احساس فرودستي كم و خيلي كم آگاهي در حد زياد داشتند.
داوري فرضية نهم : بين رشته تحصيلي زنان و آگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.
با توجه به كي دو بدست آمد كه برابر 15,627 مي باشد و درجه آزادي 8 در سطح % 95 بين
تأئيد مي گردد. H رد و فرض 1 H دو متغير فوق رابطه معني داري وجود دارد و بنابراين فرض 0
داوري فرضية دهم : بين وضعيت اشتغال زنان و آگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.
با توجه به كي دو بدست آمده كه معادل 8,63 و درجه آزادي 2، مي توان گفت كه درسطح
تأئيد مي گردد و اين H رد و فرض 1 H %95 بين دو متغير فوق رابطه وجود دارد و بنابراين فرض 0
بدين معني است كه افراد شاغل در مقايسه با افراد غيرشاغل از آگاهي بالاتري برخوردارند.
همانطور كه مشاهده مي شود نتيجه پژوهش حاضر در راستاي نظريات فمنيستي قرار دارد. سيمون
دوبووار در اين زمينه مي گويد: زنان با داشتن استقلال اقتصادي و سهيم بودن در بخش توليد مي
توانند از حقوق اجتماعي برابر با مردان برخوردار باشند. او معتقد است ستم اجتماعي كه زن تحمل
مي كند، نتيجه ستم اقتصادي است كه بر او روا داشته مي شود. برابري فقط زماني استقرار مي يابد
كه دو جنس از حقوق قانوني برابر بهره مند باشند، اما اين رهايي بازگشت كليه افراد جنس مؤنث
.( به صنعت همگاني را ايجاب مي كند (دوبووار، 1380 ،ص 101
داوري فرضية يازدهم : بين وضعيت مسكن زنان و آگاهي آنها از حقوقشان رابطه وجود دارد.
با توجه به كي دو بدست آمده كه معادل 15,91 و درجه آزادي 2، مي توان گفت كه در سطح
تأييد مي گردد و اين H رد و فرض 1 H 99 % بين دو متغير فوق رابطه وجود دارد و بنابراين فرض 0
بدين معني است كه زنان ساكن در مسكن ملكي در مقايسه با زنان ساكن در مسكن غير ملكي از
آگاهي بالاتري برخوردارند. وضعيت مسكن تا حدي تعيين كننده موقعيت اقتصادي افراد است و

مي توانيم به نظريات ماركس و وبركه مؤيد اين مطلب مي باشند، اشاره نمائيم.

داوري فرضية دوازدهم: بين سن و آگاهي زنان از حقوقشان رابطه وجود دارد.
كندال كه معادل 0,009 بدست آمده و معناداري 0,847 ، مي توان C با توجه به ضريب تاو
رد مي گردد. H تأييد و فرض 1 H گفت كه بين دو متغير فوق رابطه وجود ندارد و بنابراين فرض 0
يعني هيچگونه رابطه معناداري بين متغير مستقل سن و متغير وابسته آگاهي وجود ندارد. گرچه
ممكن است سن بصورت غير مستقيم بر ميزان آگاهي زنان تاثير داشته باشد اما به صورت مستقيم
رابطه معناداري بين آنها وجود ندارد.
نتايج و تحليلهاي مربوط به رگرسيون
در اين قسمت به تحليل رگرسيون چندگانه از داده ها و روابط بين متغيرها پرداخته شده است،
هدف از اين تحليل، مشخص نمودن سهم و تأثير متغيرهاي عمده تحقيق در تبيين ابعاد آگاهي
به تبيين و پيش بيني واريانس (Multiple regression) است. به عبارت ديگر رگرسيون چند متغيري
متغير وابسته آگاهي حقوقي زنان كمك مي كند و اين عمل را از طريق برآورد ميزان و نقش و
مشاركت متغيرهاي مستقل در ايجاد واريانس انجام مي دهد. براي اينكه به ميزان تأثير هر يك از
متغيرهاي مستقل در تبيين متغير وابسته پي برده و در مجموع بدانيم چند درصد از واريانس آگاهي
كه متغير اصلي است توسط متغيرهاي مستقل تبيين مي شوند برنامه رگرسيون را به روش اينتر براي
متغيرهاي اصلي انجام داده وجداول شمارة 1 و 2 و 3 نتايج خروجي آن مي باشد.
نتيجه گيري
تحقيق حاضر با هدف اصلي بررسي ميزان آگاهي زنان شهرستان اهواز از حقوق قانوني و
اجتماعي خود و با تأكيد بر عوامل مؤثر در آن به روش پيمايشي انجام گرديد. توزيع آگاهي در
جامعه نمونه توزيع نرمال بوده است. 13 متغير مجموعاً متغير آگاهي را ساخته اند، كه حداقل نمرة
اين 13 متغير 1 و حداكثر 5 بوده است، كه وقتي جمع مي شوند حداقل نمره براي سطح آگاهي
13 و حداكثر 65 مي شود. در جامعه مورد بررسي ما حداقل آگاهي بدست آمده 13 و حداكثر
42 ،ميانه 42 و نما 40 مي باشد. / 64 بوده است. طبق محاسبات انجام شده ميانگين سطح آگاهي 01
بطور كلي افراد جامعه مورد بررسي آگاهيشان در حد متوسط بوده است.
در قسمت آزمون فرضيه ها از تعداد 12 فرضيه كه رابطه بين متغيرهاي مستقل و متغيروابسته را
مي سنجد تعداد 11 فرضيه اثبات شده است متغيرهاي تحصيلات زنان،ارتباط با گروه
همسالان،استفاده از رسانه هاو وسايل ارتباط جمعي، وضعيت اجتماعي-فرهنگي،رشته
تحصيلي،اشتغال،منطقة محل سكونت،وضعيت مسكن،درآمد خانواده،تحصيلات والدين وحس
فرودستي با متغير ميزان آگاهي زنان داراي رابطه معنادارميباشند و مشاهده مي گردد كه بين متغير
مستقل سن و متغيروابسته ميزان آگاهي زنان رابطه معناداري وجود ندارد.
همچنين با استفاده از تحليل رگرسيون به اين نتيجه رسيديم كه از مجموع 17 متغير مستقل
عمده كه وارد معادلة رگرسيون شده اند، 50 % از كل تغييرات ميزان آگاهي تبيين مي شود. با
استفاده از روش تحليل مسير دريافتيم كه بيشترين تأثير بر ميزان آگاهي افراد به صورت مستقيم
ابتدا ناشي از متغير وضعيت اجتماعي-فرهنگي و سپس شاخص استفاده از رسانه ها و وسايل ارتباط
جمعي بوده است . بدين ترتيب اطلاعات مأخوذ از اين تحقيق ضمن حمايت از مدل نظري تحقيق
مؤيد آن است كه متغير ميزان آگاهي زنان متغير پيچيده اي است كه متأثر از عوامل متعددي است
و در شبكه اي از روابط علي بسر مي برد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 17:50  توسط اخگر تقی پور | 

از آنجا که در نظامی حقوقی خانواده در اسلام بعضا تفاوتهایی بین حقوق زن و مرد به چشم می‌خورد، سبب گردیده تا برخی از مغرضان یا ناآگاهان در علت این تفاوت حقوقی بین زن و مرد، آن را تبعیض و ظلمی علیه زنان، قلمداد کرده بدین ترتیب دین اسلام را زیر سوال ببرند. در اینجا برای روشن تساوی یا تشابه حقوق زن و مرد، در اسلام، با ذکر مقدمه‌ای مبنی بر اینکه جوامع مختلف در این زمینه چه برخوردی با زن داشته‌اند و اینکه آیا پیوسته در آن جوامع غیر‌اسلامی زنان واقعا در تساوی یا تشابه مردان از حقوقشان برخوردار گشته‌اند به بیان جایگاه زن در نظام اسلام می‌پردازیم.=-

موقعیت زن در مناطق دنیا در گذشته

با زن همیشه و در اکثر نقاط دنیا تا قبل از وضعیت به ظاهر مترقی فعلیتش، به صورتهای مختلف به عنوان موجودی طفیلی، بدون حق و یا با کمترین حق برخورد شده است چه در جوامع متمدن آن زمان یا در جوامع غیر متمدنش. به عنوان نمونه در اقیانوسیه زن از غذا خوردن با شوهرش ممنوع بوده و شوهرش با کمترین بهانه‌ای تا سر حد مرگ می‌زده است، در جزایر مارکینز غذاهای لذیذ از قبیل گوشت مرغ و خوک، نارگیل، گردو که غذاهای الهی نامیده می‌شدند مخصوص خدایگان و مردان بوده است و زنان نباید استفاده می‌کردند در بیرمانی شوهر حق دارد زنش را به عنوان قرضش به طلبکار بدهد و علاوه بر آن شوهر زنش را به نام کنیز و خدمتکار و در مقابل زن شوهرش را با ارباب و عالیجناب صدا می‌زند و در عربستان جاهلی بعضی از قبایل سر دختران تازه شده را می‌بردیدند، بعضی دیگر از کوهها به پائین پرتاب کرده و بعضی قبایل غرق می‌کردند و گروهی نیز زنده بگور می‌نمودند.

جایگاه زن در جوامع متمدن آن زمان

جوامع متمدن آن روزگار نیز دست کمی از موارد یاد شده نداشته تا جائیکه پدر حق تصمیم گیری در مورد ادامه زندگی فرزنده تازه متولد را داشته و همچنین می‌توانسته به زندگی هر یک از اعضا خانواده و مخصوصا زن خودش خاتمه دهد. فقط پسران ارث داشته و دختر و زن متوفی حقی از ارث نداشتند. در رم قدیم زن و دختر دارای کوچکترین شخصیت و اختیاری نبوده و دختران و زنان مانند سایر اشیایشان قابل خرید و فروش بودند، زن مالکیت، معاشرت، رفت و آمد و حتی حق زندگی نداشته در انتخاب شوهر و بهیچ وجه نظر زن مهم نبوده است.

در یونان

در یونان چون هدف از ازدواج، ادامه نسل توسط پسر می‌باشد، بدور انداختن زنی که فرزند پسر نمی‌زاید امری عادی بوده و هیچ وقت به عنوان شریک زندگی مطرح نبوده است و با اعتقاد بر اینکه زن دارای روح جاودانه انسانی نیست می‌گفتند حق ندارد و بعد از مرگ شوهرش زنده بماند که سوزاندن زنده زن با جسد شوهرش در برخی از مناطق آن زمان اثبات این حرف است. در کشورهای اسکاندیناوی تا چند صد سال پیش دختران از ارث محروم بودند.

در ایران

در ایران نیز دختر حق انتخاب شوهر را نداشته است. به دلایل نژاد پرتستانه ازدواج با بیگانه ممنوع بوده، تا جائیکه برای رهایی از این بن بست، ازدواج با محارم را قانونی اعلام کرده بودند که ازدواج بهرام چوبین با خواهرش نمونه‌ای از اینهاست و طلاق بدون هیچ مصلحتی و رعایت طرفین به خواست مرد صورت می‌پذیرفت و زن حق مستقل اقتصادی نداشته است.

جنبش فمنیسم

این محرومیتهای یاد شده در طول تاریخ در حق زن، سبب ایجاد جنبش فمنسیم در قرن بیستم برای بدست آوردن حقوق زنان با شعار آزادی‌های زنان از یک سو، و برابری و تساوی او با مرد از سوی دیگر بود. اما این نهضت بدلیل اینکه با احساسات توام بوده و از مبانی و پایه های عقلانی و علمی بی بهره بود، هر چند حقوق زیادی برای زنان ثابت کرد اما در مقابل یک سری بدبختی و اسارتهای جدیدی را برای وی به ارمغان آورد. به عنوان مثال هر چند مالکیت زن به رسمیت شناخته شد و در ظاهر به نفع زنان بود و یکی از حقوق از دست رفته خویش را به دست آوردند اما در واقع با گسترش تکنولوژی و تاسپس کارخانه‌های بزرگ و نیاز به نیروی فراوان با کمترین هزینه، از زن به عنوان کارگر استفاده گردید و به بهانه برابری با مردان، کارهای سنگین صرفا مردانه را بدون توجه به وضعیت جسمی و فیزیولوژی زن به گردن وی انداختند و از سویی دیگر با شعار آزادی در جامعه، او را از قید و بند اخلاق جدا ساخته تا جاییکه بنام آزادی، در ادارات و کارگاهها بصورت آرایش کرده و خودنمایی، وسیله تامین شهوات مردان گردیدند. در واقع نهضت فمینیستی نه تنها نتوانست زن را به حقوق خود برساند که هیچ، بلکه سبب اسارت به شکلی تازه گردید.

 

این بود وضعیت زنان در رابطه با تساوی و یا تشابه حقوقش در دنیای غیر اسلام که با مقدمه فوق بهتر می‌توان این مسئله را در اسلام توضیح داد و آن اینکه همچنانکه در بالا اشاره گردید در اکثریت جوامع غیر اسلامی زن را طفیلی مرد می‌دانند و شخصیتی جدا قائل نیستند اما در اسلام و قرآن تصریح شده به همان اندازه که مرد دارای ارزش است زن نیز دارای ارزش است نگاه قرآن به زن و مرد یک نگاه متفاوت از سایر نگاه هاست چرا که در آن نگاهها جنس زن را جدای از جنس مرد می‌دانند در حالیکه در قرآن زن و مرد دو صنف از یک نوع می‌باشند به عبارت ساده‌تر همچنانکه مرد از خاک آفریده شده، زن نیز از خاک آفریده شده بر عکس جوامع دیگر که معتقد بودند زن از دنده چپ مرد خلق شده و قرآن در آیه یک سوره نساء خط بطلان بر این نظریه کشیده و اعلام می‌دارد که شما را از نفس واحدی خلق کرد و زن او را (حوا) از او پدید آورد " که در متن عربی این آیه مراد از نفس واحده – حضرت آدم و مراد از زوجها حضرت حوا و مراد از کلمه منها، من جنسها می‌باشد یعنی خداوند حضرت حوا را از نوع و جنس حضرت آدم خلق نمود که آیات 6 سوره زمرد و 189 اعراف نیز با کمترین اختلاف به این مطلب تاکید می‌ورزند پس زن و مرد از نظر نوع خلقت در نگاه قرآن از یک جنس می‌باشند برخلاف نظر عهدین که قائل به آفرینش زن از دنده چپ مرد می‌باشد.

اشتراک و تفاوتها

 

اما آشکار است که زن و مرد با وجود اشتراک در نوع خلقتشان، چون دو صنف از یک نوع می‌باشند یعنی در انسانیت مشترک می‌باشند و در نگاه اسلام زن، انسانی همانند مرد می‌باشد چرا که انسانیت انسان به روح وی بستگی دارد نه بر تن او. اما چون هم صنف نبودن اینها، سبب بروز تفاوتهایی در وضعیت بدنی و روحی اینها گردیده نگاهی گذرا به مشترکات زن و مرد و سپس تفاوتهای این دو صنف می‌اندازیم:

اشتراکات

اشتراک در آفرینش

چون در نگاه قرآن زن، انسانی همانند مرد است و انسانیت چیزی مربوط به جنس و تن نیست این همسانی و اشتراکات را در جنبه‌های مختلف زن و مرد از جمله در آفرینش این دو گروه می‌توان مشاهده کرد، یعنی هم در آفرینش مشترکند و هم از نظر مبدا آفرینش مشترکند یعنی همه زنان مانند همه مردان از آدم و حوا خلق شده‌اند همانطور که در ادامه آفرینش نیز یعنی ادامه نسل همه‌شان آفریده شده از یک واقعیت می‌باشند که از آن به نامهای ماء، طین، تراب، نطفه، نطفة، امشاج و علق و ... یاد شده است.

اشتراک در هدف آفرینش

از نظر هدف آفرینش نیز زن به خاطر همان هدفی آفریده شده که مرد آفریده شده است که آیه 56 سوره ذاریات بیان می‌دارد که ما جن و انسان را نیافریدیم جز اینکه مرا بپرستند تا بواسطه آن به کمال برسند، و علاوه بر آن در آیات متعددی در سوره‌های نساء، توبه، احزاب، فتح، حدید، یس، بقره، به تساوی زن و مرد در بهره مندی از رسیدن به کمال و مقام بندگی، یا ابتلا به انواع عذابها به دلیل مخالفت با دین، اعلام نموده و سرنوشت یکسانی برای مرد مومن و زن مومن و و مرد صالح و زن صالح و برای مرد کافر و زن کافر و مرد مشرک و زن مشکر ترسیم کرده است.

آرامش همدیگر

قرآن همچنانکه زن را مایه آرامش مرد معرفی نموده در مقابل مرد را نیز سبب آرامش زن معرفی نموده، و به گونه‌ای مطرح نموده که با وجود نیاز زن و مرد به یکدیگر آنها را طفیلی یکدیگر معرفی ننموده بلکه استقلال هر کدام را مورد توجه قرار داده است. و با این بیان روشن نموده که وقتی زن و مرد از نظر آفرینش یکسان باشند به طور طبیعی از ارزش انسانی مساوی نیز برخوردار خواهند شد و در نتیجه موجود درجه دومی نخواهیم داشت.

استعداد و امکانات

از نظر داشتن استعداد و امکانات نیز با توجه به اینکه از یک ماهیت می‌باشند از استعداد و امکانات یکسانی برخوردار می‌باشند یعنی هر دو از روح الهی بهره مند هستند که آیات 29 سوره حجر و 72 سوره صاد بیانگر این مطلب هستند. و علاوه بر آن هم زن و هم مرد از نظر ساختاری در نهایت اعتدالند که آیه 4 سوره تین بیان کننده این مطلب هست که (انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم) و هر دو ابزار شناخت یکسانی برخوردارند (قرار دادیم برای شما گوش و چشم و قلب ... آیه 78 سوره نحل) و هر دو دارای فطرت الهی می‌باشند

 

و هر دو اینها یعنی زن و هم مرد طبق آیه 72 سوره احزاب امانتدار الهی می‌باشند، هر دو طبق آیات 7 و 8 سوره شمس دارای وجدان اخلاقی بوده و همچنین هر دو بر اساس آیه 23سوره بقره یکسان از تعلیم خداوند بهره مند شدند و همچنین بر اساس آیات متعدد قرآنی هر دو دارای قدرت بیان و بالاخره هر دو به طور مشترک و در کنار هم مورد خطاب الهی با تعبیراتی مانند الذین امنوا، الذین کفرا، الانسان قرار گرفته‌اند. و علاوه بر آنها از نظر موانع تکامل که ممکن است در سر راه باشند نیز مشترکند مانند نفس اماره و شیطان. (... شیطان برای آدمی دشمنی آشکار است- یوسف -5)

 

در قرآن هنگام ارائه الگوهای مثبت و منفی از حضرت مریم و مادر عیسی و مادر و خواهر حضرت موسی، آسیه همسر فرعون و دختران شعیب پیامبر و بلقیس ملکه به عنوان الگوهای مثبت به نیکی یاد می‌کند در برابر از زن نوح، زن لوط زن ابی لهب نیز به زشتی نام برده و آسیه و مریم را به عنوان الگوی مومنین و زنانی همچون همسر نوح و همسر لوط را الگوی کافرین معرفی کرده و در واقع بدین صورت استقلال شخصیتی آنها را چه مثبت یا منفی به نمایش گذاشته است.

اشتراکها و تساوی حقوقی

در اسلام همانگونه که زن و مرد از لحاظ ارزشی حالت تساوی دارند از نظر حقوقی نیز این اصل تساوی مورد تاکید قرار گرفته که بر پاره‌ای از آنها اشاره می گردد:

حقوق اقتصادی

همچنانکه در قرآن زن دارای ارزش شخصیتی و استقلال کامل می‌باشد، دارای حق مالکیت نیز می‌باشد در آیه 32 سوره نساء راجع به حق مالکیت زن چنان می‌فرماید که: "...برای مردان از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای است و برای زنان از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ی است" که طبق این آیه انواع ارتباطات و حقوق مالی برای زنان بلامانع معرفی بیان شده و در واقع مالک در آمد و سرمایه خویش می‌باشند، و همچنین در آیات متعددی استقلال مالیشان به رسمیت شناخته شده است با این بیان که که مردان و زنانی که صدقه می‌دهند (حدید-18) و "مردان و زنان ... نماز به پا می‌دارند و زکات می‌پردازند ... و آیه 35 سوره احزاب (... مردان و زنان صدقه دهنده خدا برای آنان پاداشی بزرگ فراهم ساخته است) و همچنین آیه 33 سوره احزاب ، که همه اینها و آیات دیگری یکی از ویژگیهای زنان مسلمان را زکات و صدقه دادن معرفی می‌ کند بیانگر استقلال مالی زنان در اسلام است چرا که انسان باید مالی در اختیارش باشد تا از آن زکات یا صدقه‌ای بدهد. در حالیکه در کتب عهدین زن حق مالکیت ندارد و جزء مایملک مرد حساب می‌شود که این مطلب در فرمان دهم تورات چنین آمده که: "به خانه همسایه طمع مورز، به زن همسایه‌ات، غلامش، کنیزش، گاوش، الاغش و...)

و ظاهرا در انگلستان نیز تا سال 1850، زنان حقوق شخصی نداشته و مالک اموال، حتی لباسهایی که بر تن داشتند نبودند. در ایران قدیم نیز مثل روم و یونان مرد در استفاده از عواید ملکی زن برخلاف رضایت وی کاملا آزاد بوده زیرا زن هیچ حق مستقل اقتصادی نداشته است.

ارث بردن زنان

در اسلام، همچنانکه مردان از پدرانش ارث می‌برند، زنان نیز ارث می‌برند در آیه 7 سوره نساء می‌خوانیم که برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشان بر جای گذاشته‌اند سهمی است و برای زنان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای گذاشته‌اند سهمی است خواه کم باشد یا زیاد... درست اثبات ارث برای زنان در موقعی بود که نه تنها عرب جاهلی برای زن از ارث حقی قائل نبود حتی جوامع متمدن نیز تا همین اواخر برای زن حقی از میراث قائل نبودند مانند رم که ارث پدر به پسر می‌رسید و حتی تا سده‌های اخیر در سوئد و نروژ و دانمارک دختران دسهمی از ارث نداشتند و طبق کتب عهدین زنان زمانی ارث می‌بردند که برادر نداشته باشند و علاوه بر آن با مردی از قبیله خود ازدواج کرده باشند.

 

علاوه بر حقوق اقتصادی و حق ارث، زنان در اسلام از نظر سیاسی نیز دارای شخصیتی مستقل مانند مرد می‌باشند و نه تنها در مسایل سیاسی و اجتماعی خود داری حق است بلکه در برخی موارد نیز مانند مردان، دارای تکلیف نیز می‌‌باشد. که آیه 12 سوره ممتحنه به این مطلب اشاره می‌کند که "ای پیامبر چون زنان با ایمان نزد تو آیند که با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، بچه های حرامزاده را که پس انداخته با بهتان به شوهر نبندند و در کار نیک از تو نافرمانی نکنند، با انان بیعت کن و..." و اصولا با حفظ حرمت و رعایت عفت، هیچ گونه محدودیتی برای شرکت کردن در فعالیتهای سیاسی وجود ندارد.

حقوق فردی و اجتماعی

و از نظر حقوق فردی و اجتماعی نیز مانند مردان می‌توانند به کسب و کار و تحصیل پرداخته مر به معروف و نهی از منکر کنند و از نظر حقوق قضایی نیز به کاملترین صورت تحت پوشش مراجع قضایی می‌باشند و می‌توانند طرح شکایت بر علیه پدر، برادر، شوهر و هر کس دیگری را نموده خواستار اجرای قصاص، حدود، تعزیرات باشند.

زن و حقوق خانواده

از نظر حقوق خانواده نیز، که فقط به مهمترین آن اشاره می‌کنیم و آن اینکه زن مسلمان می‌تواند با هر مردی که شایسته است ازدواج کند و ازدواج با کسی که او را در شأن خود نمی‌داند سرباز زند.

جمع بندی

البته با توجه به مطالب یاد شده اثبات تساوی یا تشابه حقوق برای زن و مرد، این درست نیست که بگوئیم همانگونه که زن و مرد از نظر شرافت و ارزش انسانی برابر می‌باشند باید از حقو ق مشابه نیز برخوردار باشد چرا که که بین متشابه با مساوی بودن فرق است زیرا شکی نیست که لازمه اشتراک زن و مرد در شرافت و ارزش انسانی برابریش در حقوق انسانی می‌باشد و این دلیلی بر تشابه حقوق زن و مرد نمی‌باشد زیرا تساوی غیر از تشابه می‌باشد چون تساوی همان برابری است و تشابه یکنواختی می‌باشد به عنوان مثال ممکن است پدری ثروتش را بطوری متساوی تقسیم کند که سهم هر یک از فرزندان مشابه هم نباشد یعنی این پدر هم مغازه داشته باشد و هم زمین کشاورزی و هم دیگر مستغلات، و در تقسیم ثروتش بر اساس شناختی که از هر کدام از فرزندانش دارد فقط به مساوی بودن سهم همه آنها مثلا نود هزار تومان دارد با لحاظ اینکه به هر کدام سهمی به مبلغ سی هزار تومان خواهند داشت یکی را بر اساس استعدادش مغازه را بدهد و به دیگری بر اساس علاقه وب به کشاورزی زمینهای کشاورزی را دهد و به دیگری مستغلات دیگرش را، در چنین حالتی او در عین اینکه هیچ تشابهی در کارش ندارد اما تساوی را رعایت کرده است. یعنی از لحاظ ارزش مساوی یکدیگرند و ترجیه و امتیازی از این بابت در کار نیست.

پس

کمیت غیر از کیفیت است و برابری غیر از یکنواختی است و اسلام نیز با رعایت نمودن اصل مساوات انسانها اعم از زن و مرد، با تشابه حقوقی زن و مرد مخالف است. اسلام همچنانکه برای زن و مرد در اکثر موارد حقوق مشابهی وضع نکرده، مجازات و تکالیف مشابهی نیز وضع ننموده است چرا که با وجود تساوی زن و مرد در اصل خلقت و ارزش انسانی، بر اساس تفاوت ظاهری هر کدام و همچنین تفاوتهای روانی بین زن و مرد مانند تحت تاثیر احساسات قرار گرفتن سریع زن نسبت به مرد، عدم خشونت زن نسبت به دیگران، و به طور کلی تفاوت عمده که به صورت عواطف و احساسات شدید در زنها غلبه تعقل بر احساسات در مردها نمایان می‌شود. که اینها نیز بر اساس وظایفی که هر کدام در آفرینش بر عهده گرفته‌اند متناسب می‌باشد که وجود این تفاوتها در میان زن و مرد را نمی توان عامل برتری یکی بر دیگری دانست چرا که هر کدام از آنها بر اساس و تناسب وظایفشان در عالم، آفرینش مخصوص به خود دارند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 17:0  توسط اخگر تقی پور | 
چكيده:
هدف اصلي پژوهش حاضر، بررسي تاثير آموزش مهارت هاي زندگي بر عزت نفس، سازگاري اجتماعي، پيشرفت تحصيلي، اضطراب حالت و اضطراب صفت دانش آموزان دختر سال اول دوره دبيرستان است.

فرضيات پژوهش عبارتند از:
1- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، عزت نفس دانش آموزان را افزايش مي دهد.
2- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سازگاري اجتماعي دانش آموزان را سبب مي‌شود.
3- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، موجب پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مي‌شود.
4- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سطح اضطراب حالت دانش آموزان را كاهش مي دهد.
5- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سطح اضطراب صفت دانش آموزان را كاهش مي دهد.
به همين منظور از بين 360 نفر دانش آموز دختر سال اول دوره دبيرستان، 60 نفر دانش آموز، بطور تصادفي، انتخاب شدند. سپس با آرايش تصادفي به دو گروه آزمايشي و كنترل تقسيم شدند.
پس از اين كه، پيش در گروه آزمايشي و كنترل اجراء شد. گروه آزمايشي، آموزش مهارت هاي زندگي را به مدت 16 هفته و هفته اي يك جلسه دريافت نمود. پس از اتمام دوره آموزش، پس آزمون در دو گروه آزمايشي و كنترل اجرا گرديد.

نتايج پژوهش حاضر به شرح زير است:
1- پس از گذراندن درس مهارت هاي زندگي، عزت نفس دانش آموزان، بطور معنادار افزايش پيدا كرده است.
2- پس از گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سازگاري اجتماعي دانش آموزان بطور معنادار افزايش پيدا كرده است.
3- پس از گذراندن درس مهارت هاي زندگي، پيشرفت تحصيلي دانش آموزان بطور معنادار بيشتر شده است.
4- پس از گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سطح اضطراب حالت دانش آموزان بطور معنادار كاهش پيدا كرده است.
5- پس از گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سطح اضطراب صفت دانش آموزان بطور معنادار كاهش پيدا كرده است.
6- بين وضعيت اشتغال پدران با اضطراب حالت و عزت نفس دانش آموزان ارتباط معنادار وجود دارد.
7- بين سطح تحصيلات والدين با عزت نفس دانش آموزان ارتباط معنادار وجود دارد.
8- بين ترتيب تولد دانش ، اضطراب حالت، اضطراب صفت و عزت نفس دانش آموزان ارتباط معنادار وجود دارد.

مقدمه:
زندگي بشر تحت تاثير تغييرات وسيع صنعتي، اجتماعي، فرهنگي، دچار تحول شده است. شمار زيادي از افراد قادر نيستند بين محركهاي متنوع بيروني ونيروهاي متعارض دروني توازون ايجادكنند ودر فرايند رشد موزون و همه جانبه كه همانا هدف اصلي تعالي انسان است، دچار مشكل مي شوند. بديهي است كه كودكان ونوجوانان به سبب بي تجربگي و نا آگاهي از مهارتهاي بازدارنده و تسهيل كننده، اصلاحي، بيشتر در معرض آسيبهاي جدي دروني و اجتماعي هستند. دانش آموزاني كه مهارتهاي مقابله با موقعيتهاي تنش زا را ندارند، به نوعي مقهور آنها خواهند شد و بدين ترتيب مستعد اختلالات رواني، عاطفي، افسردگي، اضطراب و احتمالاً مصرف مواد مخدر و رفتارهاي ضد اجتماعي خواهند شد اين دانش آموزان در فرايند تصميم گيري نيز دچار مشكل مي‌شوند.
بنابراين با توجه به نقش مهم مدارس در تامين بهداشت رواني دانش آموزان، برنامه آموزش مهارتهاي زندگي، روش موثري در جهت رشد شخصيت سالم دانش آموزان و تامين بهداشت رواني دانش آموزان است.
آموزش مهارتهاي زندگي، نوعي كوشش است كه در سايه آن نوجوانان ترغيب مي شوند تا خلاقيت خود را به كار گيرند و به طور خود جوش راههاي موثر را براي حل تعارضات و مشكلات زندگي خود بيابند.
به نظر مي رسد آموزش مهارت‌هاي زندگي گام موثري در اين جهت باشد كه استعدادها و توانمنديهاي دانش آموزان بكار گرفته شود تا خود فعالانه سر نوشت خويش را بدست گيرند و انتخاب گر باشند. ضمناً فرايند خود باوري در نوجوانان مسير درست خود را طي كرده و نوجوان ضمن استفادة درست از مهارت ها، مسئوليت اعمال و احساسات خود را مي پذيرد و مهارتهاي لازم را براي اتخاذ تصميم هاي مهم زندگي كسب مي كند.

بيان مسئله
كودكان و نوجوانان به دليل تجربه ناكافي وعدم آگاهي از مهارتهاي لازم از جمله آسيب پذيرترين قشر از اقشار اجتماعي هستند و به رغم انرژي واستعدادهاي بالقوه و سرشار، آنها از چگونگي بكار بردن توانمنديهاي خود در مواجهه با مسائل و مشكلات زندگي آگاه نيستند.
آموزش و پرورش بهترين بستر براي ارائه اين آگاهي به نوجوانان است. بنظر مي رسد آموزش مهارتهاي زندگي مي تواند توانمندي افراد را براي مقابله موفق با چالشهاي زندگي، افزايش دهد. عزت نفس آنها را بالا ببرد و به آنها ياد بدهد كه چطور بتوانند خشم خود را مهار نموده و براي برخورد با ناكاميها روش درستي را اتخاذ نمايند دانش آموزان مي توانند با استفاده از مهارت حل مساله تصميمات مهم زندگي را بگيرند ومشكلات خود را درست تحليل نمايند.
به همين جهت با توجه به اهميت موضوع، سازمان بهداشت جهاني (WHO) به منظور افزاش سطح بهداشت رواني و پيشگيري از آسيبهاي رواني – اجتماعي، برنامه‏اي تحت عنوان آموزش مهارتهاي زندگي تدارك ديده و در سال (1993) در يونيسف «صندوق كودكان سازمان ملل متحد»  پيشنهاد كرد. از آن سال به بعد، اين برنامه در بسياري از كشورها مورد آزمايش واجرا قرار گرفته است (سازمان بهداشت جهاني، ترجمه نوري قاسم آبادي، محمد خاني،1377). در اين ارتباط تحقيقات نشان داده اند كه فشارهاي ناشي از مسائل روز مره، براي افرادي كه داراي عزت نفس بالا هستند و از سيستم حمايتي خوبي برخوردارند كمتر است. بنابراين به نظر مي رسد با استفاده از آموزش مهارتهاي لازم ميتوان حس كنترل دروني را فعال نموده و حالت خود كار آمدي و عزت نفس را تقويت نمود. با آموزش همين مهارت و در نتيجه افزايش سطح عزت نفس و كاهش تاثيرات منفي استرسهاي روزمره، مي توان به سلامت روان فرد كمك كرد.
كودكان در فرآيند رشد و بالندگي خود، مهارتهاي ارتباطي و نحوه مقابله با چالشهاي زندگي را ياد مي گيرند. اين آموزش بصورت الگو برداري از طريق خانواده، مدرسه، جامعه و حتي دوستان، به شكل غير منظم و اتفاقي فرا گرفته مي‌شود. به نظر مي رسد فرزندان خانواده هاي توانمند (از نظر بكارگيري مهارتهاي مقابله اي) در بكارگيري مهارتهاي مقابله اي مثبت، موفق ترند و بر عكس فرزندان فاقد و والدين توانمند از اين امر محروم مي‌باشند. بديهي است كه نهاد آموزش و پرورش بعنوان يكي از نهادهاي زيربنايي جامعه مي تواند در اين خصوص نقش مهم و ارزنده اي را ايفا نمايد. كشورهاي توسعه يافته مدتها است در اين ارتباط اقدام موثر داشته اند و به دنبال تحقيقات گسترده آموزش مهارت‌هاي زندگي به صورت رسمي و مدون در برنامه ريزي آموزشي آنان گنجانيده شده است. در كشور ايران نيز در سالهاي اخير آموزش مهارتهاي زندگي در برخي مدارس به صورت مقدماتي (ضعيف از نظر محتوي) به اجرا درآمده است.
1- همچنين به نظر مي رسد كه انجام پژوهشهاي متعدد به ويژه به صورت آزمايشي توجه مسئولين را بدين امر مهم معطوف مي‌كند.

اهميت و ضرورت پژوهش
با شيوع روز افزون ابتلا به انواع اختلالات رواني در سطح جهان از يك طرف و اهميت جهاني مفهوم بهداشت رواني از طرف ديگر، روز به روز لزوم انجام تحقيقات گسترده و متنوع و اهميت و نقش آن در زندگي فردي و اجتماعي آشكارتر مي شود. اساس پيشگيري اوليه همانا آموزش است. مطالعات نشانگر اين امر است كه آموزش مهارت هاي مقابله اي، سطح بهداشت رواني كودكان و نوجوانان را ارتقاء مي بخشد.
سه عامل مرتبط با مصرف مشروبات الكلي و مواد مخدر عبارتند از عزت نفس ضعيف، ناتواني در بيان احساسات و فقدان مهارتهاي ارتباطي، همچنين پژوهش ها نشان داده‌اند كه بين خود كار آمدي ضعيف و مصرف سيگار و الكل، مصرف مواد مخدر، رفتارهاي مخاطره آميز و ضعف عملكرد شناختي رابطه معناداري وجود دارد. مطالعان نشان داده اند كه ارتقا مهارت هاي مقابله‌اي و توانايي هاي رواني اجتماعي در بهبود زندگي بسيار موثر است. توانايي هاي رواني- اجتماعي عبارتند از آن گروه توانايي هايي كه فرد را براي مقابله موثر و پرداختن به كشمكش ها و موقعيت هاي زندگي ياري مي كنند. اين تواناييها فرد را قادر مي سازند تا در رابطه با ساير انسانها، جامعه و فرهنگ مثبت و سازگارانه عمل كند و سلامت رواني فرد را تأمين مي‌كنند.‌(كلينكه، ترجمه محمدخاني،1380)
براساس تحيقيات مهمترين و موثرترين دوره سني جهت آموزش پيشگيرانه دوره نوجواني است، لذا با توجه به مطالب فوق و اهميت و نقش ارزنده آموزش مهارتهاي زندگي بر عزت نفس افراد بخصوص نوجوانان و با توجه به تاثير مثبت برنامه هاي پيشگيرانه در مدارس، پژوهش حاضر به بررسي تاثير آموزش مهارت هاي زندگي، بر عزت نفس، سازگاري اجتماعي، پيشرفت تحصيلي، اضطراب حالت و اضطراب صفت دانش آموزان سال اول دوري دبيرستان مي پردازد. و همچنين رابطه اشتغال پدران، سطح تحصيلات والدين و ترتيب تولد دانش آموزان با عزت نفس، سازگاري اجتماعي، پيشرفت تحصيلي، اضطراب حالت و اضطراب صفت آنها نيز در اين پژوهش مورد بررسي قرار مي گيرند.

اهداف تحقيق
هدف كلي اين تحقيق، گردآوري اطلاعات در مورد اثرات آموزش مهارتهاي زندگي بر عزت نفس و وضعيت رفتاري نوجوانان است. همچنين نشان دادن درستي اين نظريه است كه استفاده از آموزش مهارت‌هاي زندگي سبب پرورش مهارت‌هاي رواني، اجتماعي و رفتاري مي گردد، زيرا افراد بالغ براي حضور در صحنه روابط بين فردي، مدرسه، محل كار و به طور كلي اجتماع به اين مهارتها نياز دارند.

فرضيه‌هاي اصلي تحقيق:
در جامعه دانش آموزان دختر در سال اول دوره دبيرستان در شهرستان كرج:
1- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، عزت نفس دانش آموزان را افزايش مي دهد.
2- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سازگاري اجتماعي دانش آموزان را سبب مي شود.
3- گذران درس مهارت هاي زندگي، موجب پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مي شود.
4- گذراندن درس مهارت هاي زندگي سطح اضطراب حالت دانش آموزان را كاهش مي دهد.
5- گذراندن درس مهارت هاي زندگي، سطح اضطراب صفت دانش آموزان را كاهش مي دهد.

فرضيه هاي فرعي پژوهش:
در جامعه دانش آموزان دختر سال اول دوره دبيرستان در شهرستان كرج
1- بين وضعيت اشتغال پدران و عزت نفس دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
2- بين وضعيت اشتغال پدران و سازگاري اجتماعي دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
3- بين وضعيت اشتغال پدران و پيشرفت تحصيل دانش آموزان رابطه وجود دارد.
4- بين وضعيت اشتغال پدران و اضطراب حالت دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
5- بين وضعيت اشتغال پدران و اضطراب صفت دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
6- بين سطح تحصيلات والدين و عزت نفس دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
7- بين سطح تحصيلات والدين و سازگاري اجتماعي دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
8- بين سطح تحصيلات والدين و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه وجود دارد.
9- بين سطح تحصيلات والدين و سطح اضطراب حالت دانش آموزان رابطه وجود دارد.
10-بين سطح تحصيلات والدين و سطح اضطراب صفت دانش آموزان رابطه وجود دارد.
و . . .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 16:48  توسط اخگر تقی پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زن و خانواده

پیوندهای روزانه
مشاوره حقوقی
اخگر تقی پور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
تیر 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
آرشيو
برچسب‌ها
زنان (8)
سازمان ملل متحد (3)
زن (2)
حقوق (2)
پوشش (1)
شوهر (1)
حضرت زهرا (1)
شاد بودن (1)
یارانه ها (1)
ذهن (1)
دفاع (1)
جامعه شناسی (1)
مشارکت اجتماعی (1)
اسید پاشی (1)
لغت نامه (1)
حجاب (1)
پژوهش (1)
خانواده (1)
حقوق زنان (1)
اجتماعي (1)
پیوندها
اخگر تقی پور
مشاوره حقوقی
مینو نصرت
فرهیختگان
دانشگاه علوم وتحقیقات
شعر/سودابه امینی
شعر/ سمیه رسولی
آبی معصومانه/معصومه باغبانیان
کنگره شعر زنان تهران
ساغر شفیعی
سیمین وحیدی
مریم مهرانی
آرزو خمسه
لیلا کرد بچه
مژگان عباسلو
شمیم/ نقطه چین
نیلوفر حسینی خواه/نیلوفر سپید
مریم علی اکبری/ پرنده بی آشیان
نازنین آزاد
رویا شاه حسین زاده
شراره رحمانپور
منیره حسینی
رویا دلشدگان
ساحره سکوتی
آذر حکمت نیا
سمانه مصدق
مینو نصرت
لادن جمالی
فریبا مرتضایی
نسیم جعفری
مهناز یوسفی
روجا چمنکار
لیلا صادقی
الهام قریشی
غزال مرادی
نسترن وثوقی
یاسمین قدیمی
سحر شیر محمدی
شیوا فرازمند
آیدا پارس پور
نازلی حقانی پرست
پگاه عامری
مرضیه احرامی
بهاره خدابنده
آیدا دانشمندی
ساره دستاران
فریده برازجانی
مهسا فعال
شیما چوداری
کتایون ریز خراتی
آفاق شوهانی
گلاره چگینی
فریبا شادکهن
لیلا رضایی
رویا حافظیان
سارا محدث
لیلا مشفق
مریم اسحاقی
رویا وکیلی
ندا کشاورز
بهاره مکرم
ساناز زارع ثانی
نسترن ساعدی
سوگل صادقی
شبنم قلی خانی
نفیسه روشن
مریم ذاکری
مهکامه اردلان
سحر ولد بیگی
مریم اسدی
لیلا فیروزمند
زری شاه حسینی
مریم تنگستانی
نسیم جعفری
شبنم آذر هندوستان
آزیتا قهرمان
ثریا داودی
آنا شکرالهی
لیلا مهر پویا
طیبه شنبه زاده
ناهید عرجونی
نسترن زندی
مهستی محبی
بهاره رهنما
طیبه تیموری
نیلوفر صالحی
نازنین طباطبایی یزدی
راحله زمردی نیا
فرانک رضایی
ملیحه امامی
طیبه تیموری
محیا چاوشی
مرجان سامانی
معصومه آرامی
مینو کلانتر مهدوی
صدیقه حسنی
سوزان کریمی
سحر شیر محمدی
ژیلا راسخ
بنفشه کردکوی
الهام تفرشی
حنانه حقیقت
رویا باقری
نسرین تهرانی
چیمن کرمی
شیما اسلامی فخر
زهره میر عیسی خانی
میترا سادات دهقانی
نغمه مستشار نظامی
سهیلا طاوسی فرد
مهتاب بازوند
نرگس عظیمی
سارا شاهدی
لیلا عبدی
گلناز سادات میر ترابی
شادی دهنوی
شبنم حکیم هاشمی
لیلا ابراهیمی
زهرا بصارتی
میترا سرانی اصل
پریسا کشتکار
بهاره عامل نوغانی
شیما شاهسواران
مهتاب شرفی
فریبا شادلو
زهره ارزه گر
نجمه آخرتی
نرگس کیان
زهرا رفاهی
ندا نور
صبا آقاجانی
سمیرا مهر پویا
اعظم خندان
آلما باغی
شراره رحمانپور
ساناز مهرگان
الهام سواری
زهرا فدوی
لیلا حیدری
پردیس علی پور
نسرین بهجتی
نگار نویدی
اشرف گیلانی
پریا شجاعیان
سپیده رسولی
ندا فروزان
سپیده مبرهن
نرگس بخشی
الهه ملک محمدی
مریم خجسته
رزیتا کریمی
هلیا وثوق
مریم روحانی
پریا تفنگ ساز
مونا برزویی
الهام میزبان
آناهیتا اوستایی
لیلا بنی تمیم
راحله معماریان
شقایق پور صالحی
فهیمه حسینی علی آباد
هنگامه امجدیان
سمیرا مهر پویا
مونا زنده دل
الهه مینایی
آتنا امین
آرزو شیرین زبان
عاطفه آریان
هلیا بهرامی
مهدیه میر ناصری
صباآقاجانی
فیروزه محمد زاده
افسانه رییسی
مریم توفیقی
لیلا اعتمادی
شقایق معنوی
آنچه مردان در مورد زنان می دانند
زهرا کوهساری
رژانو صفریان
محجبه
فاطمه
رادیو ،خانواده و کودک
باقر ساروخانی
بنفشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM